ما هر دو رهگذریم …

ما هر دو رهگذریم …

جمله های کوتاه و عاشقانه

ما هر دو رهگذریم …
تو از خاطرم ، من از خاطراتت !
::
::

با دقت انتخاب کن ، خاطرات تنها چیزی هست که برامون می مونه ؛ حداقل خوب هاش رو بردار …
::
::
قلب ها میشکنند و گذشت روزها جراحتش را می پوشانند اما خاطره ها باقی میماند …
::
::
خاطراتم را خیس کردند چشمان بارانی ام …
::
::
قانون بقای خاطره :
انسان نمیتواند از خاطره فرار کند بلکه از خاطره ای به خاطره ی دیگر غرق میشود …
::
::
آرش نیستم که کمان به دست گیرم
اما
لحظه های با تو بودن را خوب شکار میکنم از بین خاطراتم …
::
::
حافظه ام همه چیز را فراموش کرده !
هرچه سعی کردم با Recovery بازگردانم خاطراتم را نشد …
اما تویی که در Recycle bin بودی ، تنها تو باز نمایان شدی !
::
::
شهامت میخواهد بدون “اشک” ، خاطراتت را مرور کردن …
::
::
تو برمیگردی و زندگی را از جایی‌ که پاره شده دوباره به‌ هم میدوزیم …
در صندوقِ خاطره ها هنوز نخ برای بخیه زدن هست …
::
::
یه پنجره با یه قفس
یه حنجره بی همنفس
سهم من از بودن تو
یه خاطرس ، همین و بس
::
::
گریه نمی کنم ؛ چیزی رفته توی چشمم !
به گمانم یک خاطره است …
::
::
هیس !
حواس تنهایی ام را با خاطرات با تو بودن پرت کرده ام …
حرفی نزن ، بگذار لحظه ای آرام بگیرد !
::
::
دلتنگ نشدی ببینی چگونه خوب ترین خاطره ها بی رحم ترین شان می شود …
::
::
گاهی به خاک سپردن یک جسد از خواباندن یک قاب عکس آسانتر است ؛ لعنت به خاطرات !
::
::
خود آزاری یعنی میری اونجاهایی که باهاش خاطره داشتی و به یادش می میری …
::
::
گاهی اوقات آدما میرن از زندگی هم ، از یاد هم ؛ اما هیچوقت یه خاطره هایی رو فراموش نمی کنن مثه اون لحظه هایی که کنار هم آرامش داشتن …
مثه وقتایی که دیگه هیچوقت تکرار نمیشه …
::
::
صداش رفت
تصویرش رفت
ولی خاطراتش هنوز مونده …
::
::
بفرمایید
یک فنجان خاطره تلخ می خورید یا با شِکر دروغ شیرینش کنم ؟
::
::
بگذار طلوع کند آفتاب از هر طرف که دلش میخواهد …
من روزم را با خاطره ی “تو” آغاز کنم …
::
::
دستانم را محکم تر بگیر ، من هنوز هم نمی خواهم تو را به دست خاطرات بسپارم …
::
::
“خاطرات” هرچه “شیرین تر” باشند ، بعدها از “تلخی” ، “گلویت” را بیشتر می سوزانند !
::
::
همه چیز دست به دست هم می دهد تا خاطرات زنده شوند :
سکوت اتاقم ، تاریکی شب ، تیک تیک ساعت ، صدای باران ، آهنگی قدیمی در فایلی قدیمی ، پیامکی اشتباه …
و حتی صدای جاروی رفتگر !
::
::
تقصیر از من است ، آن زمان که گفتی قول بده همیشه کنارم بمانی !
یادم رفت بپرسم “کنار خودت یا خاطره هایت ؟
::
::
هر شب مجوز اکران خاطره هایمان را صادر می کند روی پرده ی خیالم ، دلتنگی !
::
::
خاطره ها را رشوه می دهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید !
::
::
از صمیم قلب برای بعضی از خاطرات آرزوی فراموش شدن میکنم …
::
::
سینمای ذهنم هر شب همان فیلم همیشگی را پخش میکند …
خاطرات بودنت را …

( پاتوق )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.