عاشقانه ها

جمله عاشقانه درباره انتظار

جمله های احساسی با مضمون انتظار؛

گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال
پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال؟
پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم؟
که من از آتش اندوه خودم شعله ورم؟
ماه یک پنجره وا شد به خیالم که تویی
همه جا شور به پا شد به خیالم که تویی…
::

قطار می رود، تو میروی، تمام ایستگاه میرود و من چقدرساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده و هم چنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام !
::
::
تو را در باد گم کرد و به انتظار نشست و نمی دانست مسافران باد را بازگشتی نیست . . .
::
::
قــول بــده کــه خــواهــی آمــد
امــا هــرگــز نیــا!
اگــر بیــایــی
هــمه چیــز خــراب می شــود!
دیــگر نــمی تــوانــم
اینــگونــه بــا اشتــیاق
بــه دریــا و جــاده خیــره شــوم!
مــن خــو کــرده ام
بــه ایــن انتــظار،
بــه ایــن پــرســه زدن هــا
در اسکــله و ایستــگاه!
اگــر بیــایــی
مــن چشــم بــه راه چــه کســی بمــانــم؟
::
::
نیستی و نمیدانی در انتظارِ تو کاسه ی صبر که هیچ ! صبر کاسه هم لبریز شده !
::
::
هر شب که انتظارت را می برم به روز / شرمنده ام که بی تو نفس میکشم هنوز
::
::
خیلی وقت است فراموش کرده ام کدامیک را سخت تر می کشم ؟
رنج !
انتظار !
یا نفس را . . .
::
::
و حالا انتهای کوچه شعر
منم با انتظاری مبهم و زرد
ولی ایکاش جادوی نگاهت
غزل های مرا غارت نمی کرد
::
::
انتظار شش حرف و چهار نقطه ، کلمه ی کوتاهیست اما سالها طول خواهد کشید تا بفهمی یعنی چه…
کاش منتظرت نبودم ، کاش می شد گفت : “یادت مرا فراموش”
::
::
وقتی که می رفتی، بهار بود…
تابستان که نیامدی، پاییز شد…
پاییز که برنگشتی، پاییز ماند…
زمستان آمد اگه نیایی، پاییز می ماند…
تو را به دل پاییزی ات قسم می دهم…
فصل ها را به هم نریز …
::
::
اگر چه عاشق برفم بهار هم خوبست / بدان به خاطر تو انتظار هم خوبست
دلم به خلوت تابوت رفت دلتنگم / ولی برای دل من مزار هم خوبست…
::
::
ﮔﺁﮬﻰ ﻧـَـﺑـﺁﻳـَـﺩ ﻧــﺁﺯ ﻛـﺷـﻳﺩ
ﻧـَـــﺑـﺁﻳـَـﺩ ﺁﮦ ﻛـﺷــــــــــــﻳﺩ
ﻧـَـﺑـﺁﻳـَـﺩ اِﻧـﺗـﻅﺁﺭ ﻛـﺷـــــــﻳﺩ
ﻧـَـﺑـﺁﻳـَـﺩ ﺩَﺭﺩ ﻛـﺷــــــــــــﻳﺩ
ﻧـَـﺑـﺁﻳـَـﺩ ﻓـَـﺭﻳـﺁﺩ ﻛـﺷـــــــﻳﺩ
ﺗـَـﻧﮬﺁ ﺑـﺁﻳـَـﺩ دَﺳـﺕ ﻛـﺷــﻳﺩﻭ رَﻓـتــــــ
::
::
انتظارت چه زیباست
وقتی که لبه جاده ی دل تنگی ایستادمو
تو با شاخه گلی از بهانه های عاشقانه می آیی …
::
::
آنقدر چشم ، انتظار آمدنت نشستم که تمامی دربهای باز ، بر روی پاشنه انتظار پوسیدند . . .
::
::
تا زنده ام می نشینم به انتظارت
شاید هم نیایی…
من کارم را می کنم…
::
::
هر نتی که از عشق بگوید زیباست ، حالا سمفونی پنجم بتهوون باشد یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست…
::
::
دلم از هزار راه ِ رفته ، بی تو باز گشته است…
ایوب هم اگر بود ، چشم می بست از انتظار آمدنت …
::
::
اگر چه روز من و روزگار می گذرد / دلم خوش است که با یاد یار می گذرد
چقدر خاطره انگیز و شاد و رویایی است / قطار عمر که در انتظار می گذرد
::
::
نگاه کن آن دور دستها یکی تنها به انتظار ایستاده . . .
لبخندی عاشقانه ، دستی برایش تکان بده تا بشکند حصار سنگی تنهایی اش . . .
::
::
کدام راه است که پای خسته را نشناسد
کدام کوچه خالی از خاطره است
و کدام دل هرگز نتپیده به شوق دیدار
بیا تا برایت بگویم از سختی انتظار
که چگونه …..
در دیدهای بارانی رنگ هذیان به خود میگیرد ….
::
::
تا زنده ام می نشینم به انتظارت . . .
شاید هم نیایی ! من کارم را می کنم . . .
::
::
اگر چه عاشق برفم بهار هم خوبست
بدان به خاطر تو انتظار هم خوبست
دلم به خلوت تابوت رفت دلتنگم
ولی برای دل من مزار هم خوبست . . .
::
::
دلم از هزار راه ِ رفته ، بی تو باز گشته است !
::
::
حرفهای زیادی داری
سکوت علامت چیست
نمیدانم علامت رضایت است یا همان جواب ابلهان خاموشی است
معنی جدیدی به سکوت داده ای
سکوتت را میفهمم
یعنی انتظار
::
::
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ
ﺑﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻧﮑﻦ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ،
ﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ…
ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺧﻢ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ…
::
::
شعله ی انتـــــــــــظار تــــا ابَد نمی ســـــوزد
هــــیزم ها خیـسَ ند و آتـــــش های دیگر سَخت وســـوسه انگیـــز…!
::
::
سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است !
گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی و گاهی آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که میفهمی زودتر از این ها باید فراموش میکردی . . .
::
::
همچنان سخت میگذرد در انتظار کسی که هیچ اُمیدی به آمدنش نیست . . .
::
::
یادتــــــــ باشد ؛
مــــــــــن اینجا،
کنار همین رویاهای زودگذر،
به انتظار آمدن تـــــــو ،
خط های سفید جاده را می شــــــــمارم … !
::
::
تو را در باد گم کرد
و به انتظار نشست
و نمی دانست
مسافران باد را
بازگشتی نیست
::
::
نگاه کن آن دور دستها یکی تنها به انتظار ایستاده
لبخندی عاشقانه ، دستی برایش تکان بده…
تا بشکند حصار سنگی تنهایی اش…
::
::
ایوب هم اگر بود ، چشم می بست از انتظار آمدنت . . .
::
::
و حالا انتهای کوچه شعر / منم با انتظاری مبهم و زرد
ولی ایکاش جادوی نگاهت / غزل های مرا غارت نمی کرد
::
::
آنقدر چشم، انتظار آمدنت نشستم
که تمامی دربهای باز،
بر روی پاشنه انتظار پوسیدند
::
::
اگر چه عاشق برفم بهار هم خوبست / بدان به خاطر تو انتظار هم خوبست
دلم به خلوت تابوت رفت دلتنگم / ولی برای دل من مزار هم خوبست . . .
::
::
نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم…
اما
ایـــــــــــــن روزها…
به لطـــــــــــفِ تــــــــــو…
انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم….!
::
::
چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم
تمبر و پاکت هم هست
و یک عالمه حرف
کاش کسی جایی منتظرم بود . . .
::
::
صدای تپش قلبت از فرسنگها هر پرستویی را عاشق میکند !
چه رسد به دلی که به انتظار نشسته . . .
::
::
امروز روز دیگریست…
یه روز از همان روزهای بی تو…
در به در این کوچه و آن کوچه…
می دانم که انتهای یکی از همین کوچه ها منتظری!

(پاتوق)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.