باز باران بارید خیس شد خاطره ها

باز باران بارید ، خیس شد خاطره ها

جمله ها و شعر های عاشقانه با موضوع باران؛

باز باران بارید،خیس شد خاطره ها،
مرحبا بر دل ابری هوا،
چشممان روشن
اشک در بارش باران گم شد.

********

اسمون ابری
امروز آسمون دلش گرفته ، چرا ! نمی دونم ،
صبح اینقدر گریه کرد که از قطره های اشکش همه جا خیس ِ خیس شده اما هنوز گرفته اس
دلم می خواد باهاش همدردی کنم….
خسته ام ازینکه بشینم اشک و فریادت رو ببینم ، دلم می خواد تو آغوش بگیرمت رو باهات گریه کنم
هر قطره ی بارونت یعنی آرامش ، یعنی یه دنیا حرف….

********

شعری برای باران سروده ام
شعری برای دردهای بی کران قطره ها
که در نی نی اشک چشمانم متولد میشوند
و در راستای خطی ، آرام
بر روی گونه هایم جاری می شوند !

باران را میبویم
بویی نمیدهد ولی دستانش بسیار مهربانند
زیرا مرا به یاد تو سوق میدهند
میلی برای رسیدن به تو
خدای خوب من!…

در نگاه چشمانم
صدایی فریاد میزند که
که آمده ام تا بمانم برای تو
و اشکها به یاری من می آیند و
یاری دستانم است که بی هیچ چشمداشتی
به سوی تو دراز شده اند
آری من تو را میخواهم
تو را
خدای مهربانم را
مرا ببخش !

********

ببار ای نم نم باران
ببار ای نم نم باران
زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه، دلم تنگه
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه، دلم تنگه

بخواب ، بخواب ای دختر نازم
به روی سینه ی بازم
که همچون سینه ی سازم
همش سنگه ، همش سنگه
که همچون سینه ی سازم
همش سنگه ، همش سنگه
لالایی کن مرغک من دنیا فسانه اس
لالایی کن مرغک من دنیا فسانه اس

********

گل، خاطره، لبخند و بهار
هیچ بارانی نمی بارد مگر صفا دهد.
هیچ گلی جوانه نمی زند مگر هدیه شود.
هیچ خاطره ای زنده نمی ماند مگر شیرین باشد.
هیچ لبخندی نیست مگر شادی بیاورد.
وهیچ بهاری نمی اید مگر سال دیگری در پیش باشد.
پس بگذار باران شوق بر زندگی ات ببارد تا روحت را صفا دهد.
گل های عشق در دلت جوانه زنند تا انهارا به دیگران هدیه کنی .
خاطراتت قشنگ باشند تا همواره بیادشان بیاوری.
لبخند بر لبانت نقش بندد تا شادی را بیفشانی.
و بهار بیاید تا بدانی باز هم فر صت بودن هست……

********

ای ؛ باران باران
شیشه ی پنجره را بَاران شست.
از دل من اما ،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
پرمرغان نگاهم را شست.«حمید مصدق»

********

باران که می بارد
پنجره ها هم به رقص می آیند !
مثل ناودان ها !
مثل برگ های عاشقانه
که با دانه های باران
به لرزه و رقص مستانه راه زمین پیش می گیرند
در راه
با باران ها به عشق بازی
بر زمین می نشینند …

باران که می بارد
باران گیر می شوم
تمام روزهای خاکستری
زمین گیر بوده ام
با دانه دانه قطرات
جان می گیرم
با خزان پرواز را تجربه می کنم
مثل برگ ها …

باران که می بارد
غبار دل پاک می شود
غم ها که پایان ندارند
به مرخصی کوتاه مدت می روند …
می روند که تازه تر برگردند …
مثل فصل ها …
مثل دردها …

********

بوی موهات زیر بارون
بوی گندم زار نمناک
بوی سبزه زار خیس
بوی خیس تن خاک
جاده های مهربونی
رگای آبیه دستات
غم بارون غروب
ته چشمات تو صدات
قلب تو شهر گل یاس
دست تو بازار خوبی
اشک تو بارون روی
مرمر دیوار خوبی
ای گلالوده گل من
ای تنالاوده دلپاک
دل تو قبله این دل
تن تو ارزونیه خاک

********

گلهای قالی را چیدم و در گلدان گذاشتم
فرش شدم با نقش خاک
و آغوشم را برای برگهای رنگارنگ باز کردم
پاییز بر سینه ام نشست
در خونم رسوخ کرد
گیسوانم رنگین شدند
و دامن پیراهنم را طبیعت
گلدوزی کرد.
آنگاه باد مرا به رقص خود خواند
و من
چرخیدم
چرخیدم
چرخیدم
تا زمستان شدم…..

(پاتوق)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.