اس ام اس عاشقانه و جمله های غمگین

خواهم که در این غمکده آرام بمیرم

اس ام اس غمگین خداحافظی؛

خواهم که در این غمکده آرام بمیرم
گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم
خواهم زخدایم که به دلخواه بمیرم
یعنی که تو را بینم و آنگاه بمیرم
::
::

بیخودی متاسف نباش !
تو آمده بودی که بروی اصلا !
تو چه می دانی چه ترسی ست ، ترس از کوچه ی بعد از خداحافظ ؟
::
::
میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد . . .
::
::
اگه می دونسنتی قطره ی بارون هنگام جدا شدن از ابر چه حسی داشت !
اگه می دونستی یه بندر هنگام رفتن کشتی ها چقدر تنها میشد !
اگه می دونستی درخت کاج هنگام پر کشیدن پرنده ها چقدر غمگین می شد !
اگه می دونستی با رفتنت چه آتیشی به جونم کشیدی اینقدر راحت نمی گفتی : خداحافظ…
::
::
خداحافظی کردی، یک جوری که انگار، دیگه بر نمی گردی
اشکات شده بود سیل، یک جوری انگار، سراپا همه دردی
سراپا همه دردی، دیگه بر نمی گردی
::
::
“خداحافظی ات”
عجب خرابه ای به بار آورده !
نگاه کن . . .
مدت هاست در تلاشند مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند !
::
::
بار غم رو شونه، بردمش تا خونه ، جای خالیت رو دیدم، اشکام شد روونه
به جز عطر خیالت، نبود از تو نشونه، می دونم که پس از تو، دلم تنها می مونه
::
::
اگه گفتم خداحافظ
نه اینکه رفتنت ساده است !
نه اینکه میشه باور کرد !
دوباره آخر جادست . . .
::
::
خداحافظ برای تو چه آسان بود، ولی قلب من از این جمله لرزان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت، برای من غم تلخ جدایی داشت
خداحافظ طلوع من، غروب من، خداحافظ تو ای محبوب خوب من
::
::
دردناکترین خداحافظی ها آنهایی هستند که هرگز نه گفته شدند و نه توضیح داده شدند . . .
::
::
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام …. خداحافظ به شرطی که بفهمی ترشده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید… به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت سادست …. نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جادست
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها … بدونی بی تو و با تو، همینه اسم این دنیا
::
::
روزای روشن خداحافظ، … من خداحافظ، خداحافظ خداحافظ
روزای خوبت، بگو کجا رفت، از تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت
اینجا که انگار هیشکی زنده نیست، گریه فراوون وقت خنده نیست
::
::
خدا لعنت کند بر واژه ها حتی خداحافظ !
که یعنی آتشی افتاده در من با خداحافظ !
سکوت افتاده مثل رعشه ای بر استخوانهایم
شبیه موج سرد ساحل دریا خداحافظ
::
::
کسی مرا نشناخت.همه گفتند هر کس که میمیرد فراموش میشود.
من زنده ام و سخت فراموش شده ام… و غم این فراموشی مرا میکشد.
من میخواهم و میروم . میمیرم
فقط خاطره ام میماند که او هم خواهد مرد
و فریاد بلند من که میگویم:
خداحافظ… من رفتم….من مردم
::
::
خداحافظی کردی !
نقطه پایان، تیر خلاص من شد
به ته خط رسیدم
سقوطی به خط بعد
سلام تنهایی ممتد . . .
::
::
هنوز نیامده ای خداحافظ ؟
تقصیر تو نیست ، همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت نه دست که دل تکان می دهم
::
::
از زندگیت بیرون میروم برای همیشه .
مثل همیشه عقربه ها نمیزارن حرف بزنم .
خیلی دیره . میدونستم دیر میشه .
اینو از همون سلام اول فهمیدم ، تا دیر نشده خداحافظ . . .
::
::
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ایی بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس ! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد !
::
::
در زندگی گفتن دو چیز بسیار سخت است !
اولین سلام و آخرین خدا حافظی . . .
::
::
گفتی بمان می خواستم اما نمی شد
گفتی بخوان بغض گلویم وا نمی شد
گفتم که می ترسم من از سحر نگاهت
گفتی نترس ای خوب من اما نمی شد
می خواستم ناگفته هایم را بگویم
یا بغض می آمد سراغم یا نمی شد
گفتی که تا فردا خداحافظ ولی آه
آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد.
::
::
پرستو ها چرا پرواز کردید / جدایی را شما آغاز کردید
خوشا آنانکه دلداری ندارند / به عشقو عاشقی کاری ندارند
خداحافظ برای تو رهایی / برای من فقط درد جدایی
خداحافظ برای تو چه آسان / ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان
::
::
هرچه هستی باش اما کاش….
نه جز اینم آرزویم نیست,هر چه هستی باش ,اما
باش
::
::
آمدی چه زیبا ، گفتم دوستت دارم چه صادقانه ، پذیرفتی چه فریبنده ، نیازمندت شدم چه حقیرانه ، به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه ، واژه غریب خداحافظ به میان آمد چه بی رحمانه ، و من سوختم چه عاشقانه . . .
::
::
گونه ها خیسه، دلا پائیزه، بارونه قحطی از ابر میریزه
همه با هم قهر، همه از هم دور، روزا مثل شب، شبا سوت و کور
روزای روشن خداحافظ
::
::
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

حافظ
::
::
باز با دردم مداوا می کنم…
با دل دیوانه ام تا میکنم…
می روی با یک خداحافظ و من
شب تو را در خواب پیدا می کنم..
با خیال و خواب و رویا باز هم
درد دوری را مداوا می کنم
شعله عشق تو می سوزد مرا
من فقط ان را تماشا می کنم
توبه کردم تا فراموشت کنم …
باز هم امروز و فردا می کنم …
::
::
هروقت نتوانستی کسی را فراموش کنی بدان هنوز تو درخاطرش هستی
::
::
باران باشد ، تو باشی ، یک خیابان بی انتها باشد ، به دنیا میگویم : خداحافظ . . .
::
::
خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت
خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من
سلام تو طلوع پاک شبنم بود
غروب ظلمت و تاریکی و غم بود
سلام تو شروع آشنایی ها
نوید مهربونی ها تمام هم زبونی ها
خداحافظ طلوع من، غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من
::
::
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !
::
::
هرکی اومد تو زندگیم
می بردمش تا آسمون
اون روزمی شدرفیق ما
فرداواسم بلای جون
نمی شه دستِ عاشق ُبه دست هرکی سپرد
نمی دونم بد میاورد یاچوب سادگیشومی خورد
هرچی که به سرم اومدتقصیرهیچ کسی نبود
هرچی که بودپای خودم توقصه هام کسی نبود
تقصیرهیچ کسی نبود هرچی که بود بپای من
فقط توبعد ازاین نیا میون لحظه های من
رفاقتت مال خودت منت نذارروسرمن
اون قصه ها تموم شده دیگه نیا دوروبرم
::
::
امیدم را می فروشم
به این بهانه که
تو را به دست آورم
تو تنها امیدم
بودی نگو خدا حافظ
::
::
خدا را دوست دارم !
حافظ را هم !
ولی خداحافظ را نه . . .
::
::
قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !
قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم
خداحافظ . . .
::
::
روی سنگ قبرم بنویسید درود
درود به آنهایی که سلامشان نکرده بودم
روی سنگ قبرم بنویسید بدرود
بدرود به آنهایی که وقت رفتن فرصت وداع نداشتم
::
::
از تو تنها یک حس مانده با من امشب که تو را گم بکنم ، پیش بیهودگی احساسم . . .
آخرین بار ، سلام . آخرین بار ، خداحافظ . . .
::
::
نگفته بودم! پیش از خدا حافظی
حافظه ی باران را مرور کنی؟

و از میان تمام رویاهایش
سلام ها را به خاطر آوری؟

نگفته بودم! واژه ها مقدس اند
احساس می شوند، می ترسند، می ترسانند

وحادثــــــــــــــه هیچ وقت خبرت نمی کند؟!
حالا رفته ای و من

در کوچه های قهوه ای کویری
که سواد خواندن ابرها را ندارد

تشنه ی قطره ای سلامم
تا بار دیگر سبز شوم
::
::
منو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار / تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار
::
::
منو باش !
میخواستم با خداحافظی کردنم تهدیدت کنم !
نمیدونستم با این کار خوشحالت میکنم !
باورم نمیشه یعنی خودتی ؟!

(پاتوق)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.