زیباترین ها درباره خداوند

زیباترین ها درباره خداوند

جمله زیبا درباره خدا؛

شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا خود بهای شکسته دلان است.
::

خداوندا، خداوندا !
قرارم باش و یارم باش …
جهان تاریکی محض است !
می‌ترسم، کنارم باش …
::
الهی! در دلِ دوستانِ تو ، نور عنایت پیداست
و جان ها در آرزوی وصال تو حیران و شیداست.
چون تو مولا که راست؟ و چون تو دوست کجاست؟
::
::
عازم یک سفرم ، سفری دور به جایی نزدیک
سفری از خود من تا به خودم ، مدتی هست نگاهم
به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست . . .
::
::
من بی نیازی هستم که هرگز نیازمند نمی شوم، با من باش، تو را چنان بی نیاز می کنم که هرگز نیازمند نشوی…
“قرآن کریم”
::
::
ﺑﺮﺍﯾت ﺩﻋﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻫﺮ ، ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ . . .
::
::
عشق همان خداست چون شریکی ندارد . . .
::
::
آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو…
::
::
اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.
::
::
خدایا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک جالب اینجاست که تو به این بزرگی هیچ وقت من رو به این کوچیکی فراموش نمیکنی ولی من به کوچیکی توبه این بزرگی رو گاهی فراموش میکنم . . .
::
::
خدایا حتی خاطرت هم در خاطرم خاطره انگیز ترین خاطره هاست . . . !
::
::
می توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا
سفره ی دل را برایش باز کنم
می توان درباره ی گل حرف زد
صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مقل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل باران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا:
پیش از اینها فکر می کردم خدا…
::
::
وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.
::
::
خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.
::
::
خدایم را دوست دارم چون وفادارترین است
و شاید به رسم همین وفاداریست که دوستانم را به او میسپارم . . .
::
::
خداوندا . . .
تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک ولی جالب اینجاست که تو به این بزرگی من کوچک را فراموش نمیکنی ولی من به این کوچکی تو را فراموش کرده ام !
::
::
خودرا ارزان نفروشیم،درفروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند:
قیمت=خدا!
::
::
خوشبختی در همین است . . .
همین که وجود گرم و زنده خدا را در زندگی احساس کنی ، خوشبخت ترین انسان روی زمینی . . .
::
::
امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟
::
::
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدم، خوب و آشنا
زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟
گفت اینجا خانه ی خوب خداست
گفت: اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نماز ساده خواند
با وضویی، دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد
گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟
گفت: آری، خانه ای او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مادر مهربان است
دوستی را دوست، معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچکس با دشمن خود، قهر نیست
قهر او هم نشان دوستی ست
تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی، از من به من نزدیکتر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خواب و خیال بود
چون حبابی، نقش روی آب بود
::
::
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.
::
::
خدایا
چنانم کن که خود دانی و خواهی ، نه چنان که خلق خواهند و دانند . . .
::
::
انرژی مثبت نه با دارو به دست می آید نه ورزش و نه غذای سالم . . .
بزرگترین انرژی مثبت برای من فقط و فقط با ” خدا “و یاد ” خدا “ست !
::
::
بیایید کمتر خطوط قلبمان را اشغال کنیم. شاید خدا پشت خط باشد . . .
::
::
هرگاه به بن بست رسیدم مطمئن بودم که پشت دیوار ، خدا منتظر من است . . .
::
::
گفتم خدا از همه دلگیرم ، گفت حتی از من ؟
گفتم خدایا دلم را ربودند ، گفت پیش از من ؟
گفتم خدایا چقدر دوری ، گفت تو یا من ؟
گفتم خدایا تنهاترینم ، گفت پس من؟
گفتم خدایا کمک خواستم ، گفت از غیر من ؟
گفتم خدایا دوستت دارم ، گفت بیش از من ؟
گفتم خدایا اینقدر نگو من . . .
گفت: من توأم تو من . .
::
::
ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.
::
::
خدایا شرمسارم که بر در و دیوار شهرم همه جا نام توست ، اما دریغ از اینکه در رفتار ها و کردارها نتوانم تو را بیابم
::
::
خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.
::
::
با شادی و سرور و خنده ای در دل زندگی کنید ،
در این صورت خدا نیایش شما را خواهد شنید
حتی اگر کلمه ای هم بر زبان نرانید . . .
::
::
ﺗﺎ ﻧﺸﻮی ﻣﺴﺖ ﺧﺪا
ﻏﻢ ﻧﺸﻮﺩ اﺯ ﺗﻮ ﺟﺪا…
::
::
بیهوده گفته اندتنها «صداست» که میماند،تنها «خداست»که می ماند
::
::
خدایا . . .
با تو که باشم تمام دورها نزدیکند و نا ممکن ها ممکن . . .
::
::
یکی از فرقهای انسان با خدا این است :
که انسان تمام خوبیها را با یک بدی فراموش میکند ولی خدا تمام بدیها را با یک خوبی فراموش میکند . . .
::
::
اگر نتوانی روی زمین بهشت را پیدا کنی ، در آسمانها نیز نمی توانی آن را بیابی . . .
خانه خدا همین نزدیکی است و تنها اثاث آن مهربانی است !
::
::
خدای من همان خداییست که بدون هیچ انتظاری همه را دوست دارد
و وفادارترین معشوق هم اوست که انسان را پس از همه خطاها
و دل دادن به دنیا و اهل دنیا در آغوش عشق میپذیرد . . .
::
::
بیا پایین کارت دارم
.

.

.
بگو خدایا شکر همین . . .
::
::
آموخته ام که وقتی ناامید میشوم ، خداوند با تمام عظمتش ناراحت میشود
و عاشقانه انتظار میکشد که به رحمتش امیدوار شوم . . .
::
::
مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خود محورند ، ولی آنان را ببخش
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ، ولی مهربان باش
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند ، ولی شریف و درستکار باش
نیکی های درونت را فراموش می کنند ، ولی نیکوکار باش
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.
ودر نهایت می بینی هر آنچه هست
همواره میان “تو و خداوند” است نه میان “تو و مردم” . . .
::
::
حیف که یادمان می رود بسیاری از آنچه امروز داریم همان دعاهایی بود که فکر می کردیم خدا آنها را نمی شنود
::

::
تو را با آن همه عظمت چگونه اندازه کنم در دلی این چنین کوچک ؟
پس هی این دل را تنگ نکن که همه اندازه ها به هم می ریزد . . .
::
::
کسی که بهشت را بر زمین نیافته است
آن را در آسمان نیز نخواهد یافت
خانه ی خدا نزدیک ماست
و تنها اثاث آن ، عشق است
::
::
خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا
زمانیکه هراس مرگ میدزد د سکوتت را
یکی همچون نسیم دشت میگوید
کنارت هستم ای تنها . . .
::
::
پیش از اینها فکر می کردم که خدا
خانه ای دارد کنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برف کوچمی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، کهکشان
رعدو برق شب، طنین خنده اش
سیل و طوقان، نعره توفنده اش
دکمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیغ خنجر او مهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
بیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان، دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوست جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم، از خود، از خدا
از زمین، از آسمان، از ابرها
زود می گفتند: این کار خداست
پرس وجو از کار او کاری خداست
هرچه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذایش آتش است
تا ببندی چشم، کورت می کند
تا شدی نزدیک، دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند
با همین قصه، دلم مشغول بود
خواب هایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان اژدهای سرکشم
در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعرهایم، بی صدا
در طنین خنده ای خشم خدا
نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم، همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
::
::
هر چه روح به خدا نزدیک تر باشد، مشکلات و انحراف آن کمتر است.
زیرا کمترین حرکت در دایره رسو شده توسط پرگار مرکز ان می باشد . . .
::
::
به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

(پاتوق)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.