پیامک عاشقانه و احساسی

من شکستم تا تو را عاشق کنم …

نوشته های عاشقانه و احساسی؛

غم جدایی و غم تنهایی دو غم اند ، حال که من دچار هردو غمم چه کنم؟
::
::

من شکستم تا تو را عاشق کنم … بعد من باران فقط آب است و بس … هرکه بعد از من سراغت را گرفت … زشت و زیبایش فقط خواب است و بس ….
::
::

گاهی مرا یاد کن، من همانم که اگر ساعتی از من بی خبر بودی آسمان را به زمین می دوختی…
::
::
من گمان میکردم رفتنت ممکن نیست، رفتنت ممکن شد و باورش ممکن نیست…
::
::
نمیبخشمت ، اما فراموشت میکنم. همیشه به همین سادگی از آدمهای بی ارزش میگذرم
::
::
دلم را پیش خود پابند کردی ، ولی گفتی تو یک دنیای دردی ، غرورم را شکستی بی تفاوت ، بروفکر کن همیشه خیلی مردی !
::
::
در هجوم لحظه های پوچ جدایی ، سکوت تنها یادگار لحظه های با تو بودن است ، وقتی ثانیه ها رفتنت را تلنگر میزنند ، بودنت به کوچه ی فراموشی کوچ میکند…
::
::
میروم تا در آغوش خاک قرار گیرم ، و تمام خاطراتمان را به خاک بسپارم ، چون دیگر بعد تو پناهی بهتر از آغوش خاک ندارم ….
::
::

طالع بخت مرا هیچکسی یار نبود … پشت من را بخدا ذره ای دیوار نبود … همه از پشت زدند بر کمرم خنجر را … جاده شانس من از کودکی هموار نبود
::
::
دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند … گفته بودم مردم اینجا بدند … دیدی ای دل ساقه ی جانت شکست … آن عزیزت عهد و پیمانت شکست … دیدی ای دل در جهان یک یار نیست … هیچکس در زندگی غمخوار نیست … دیدی ای دل حرف من بیجا نبود … از برای عشق اینجا جا نبود … نوبهار عمر را دیدی چه شد ؟ … زندگی را هیچ فهمیدی چه شد ؟ … دیدی ای دل دوستیها بی بهاست … کمترین چیزی که می یابی وفاست … ای دل اینجا باید از خود گم شوی … عاقبت همرنگ این مردم شوی …..
::
::
آه ای خدا ؛ مرا به کبوتر شدن چکار ، وقتی که سنگ رحم به بالم نمیکند !
::
::
چقدر سخته گل آرزوهایت را در باغ دیگری ببینی و هزار بار در خودت بشکنی ، و اون وقت آرام زیر لب بگی ، گل من باغچه نو مبارک
::
::
خدایا عشق من رفته ، دلم از غم شده داغون … دلم تنگه واسش اما ، نموندش پای قولامون … خدایا من تو این دنیا چرا خیری نمیبینم؟ … نخواستی پیش من باشه ، دیگه اونو نمیبینم … خدایا دردمو میگم که بین خودمون باشه … دلم تنگه واسش اما ، به عشق من نگفت باشه … یعنی اولش گفت باشه ! منو خوشحال و خندون کرد … نمیدونم چرا بعدش دلم رو درب و داغون کرد … خدایا طاقت ندارم من ، بهم میگفت تحمل کن … ترکید بغضم جلو چشماش ، بازم میگفت تحمل کن … خداحافظ گل نازم ، با اشکام پای تو موندم … خداحافظ ، واسم سخته ، دیگه پیشت نمیمونم …
::
::
دارم از دوری تو دق میکنم حالیت نیس … اون که میمیره برات خود منم حالیت نیس … من میخوام تا همیشه کنار تو بمونم … اما تو نمیذاری حرف بزنم حالیت نیس … توی قلب من فقط جای توی حالیت نیس … یکی دلواپس فردای توی حالیت نیس … کاش میشد عشقمو احساس منو بفهمی … چشم من دنبال چشمای توی حالیت نیس …
::
::
دلم پر است ، پر ، پر، پر … آنقدر پر که گاهی اضافه اش از چشمانم می چکد! ….

::

::
باران همه دغدغه اش بارش نیست ، گاهی از غم تنها شدن میبارد …
::
::
با همه بوده است ! عجب هرزه ای ایست این “تنهایی” … !
::
::
جداموندن از کسی که دوستش داری فرقی بامردن نداره ، پس عمری که بی تو میگذرد مرگی است بنام زندگی
::
::
دل شکسته به ساز شکسته می ماند … که با نوازش دستی برآ ورد فریاد !
::
::
سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد … اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد
::
::
از دوریت چه دارم ، غیر از دلی شکسته … چشمی همیشه ابری ، پایی همیشه خسته
::
::
من هنوز از بازی کلاغ پر میترسم ! میترسم بگویم تو ، و تو آرام بگویی پر!
::
::
خدایا میدانم امتحان تمام نشده است، ولی میخواهم ورقه ام را بدهم!
::
::
گمم نکن … ؛ در گوشه ای از حافظه ات آرام مینشینم ، فقط بگذار بمانم ….
::
::
رفت بی آنکه مرا به خدا بسپارد ! نمیدانم خدا را از یاد برده بود ، یا مرا !
::
::
نه اینکه زانو زده باشم ، نه ، تنهایی سنگین است …
::
::
روزگارا؛ تو اگر سخت به من میگیری، با خبر باش که پژمردن من آسان نیست، گرچه دلگیرتر از دیروزم ، گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند ، لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست ، زندگی باید کرد …
::
::
این تو نیستی که مرا از یاد برده ای ، این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند … صحبت از فراموشی نیست ، صحبت از لیاقت است ! …
::
::
به گوشت میرسه روزی که بعد از تو چه شد حالم … چه جوری گریه میکردم که از تو دست بردارم … نشد گریه کنم پیشت ، نخواستم بچه رفتارم … نخواستم بفهمی تو ، که من طاقت نمیارم … دلم واسه خودم می سوخت برای قلب درگیرم … یه روز تو خنده هات گفتی ، تو میمونی و من میرم … سرم رو گرم میکردم ، که از یادم بره این غم … ولی بازم شبا تا صبح ، تو رو تو خواب میدیدم
::
::
پشت چراغ قرمز پسرک با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت: چسب زخم نمیخواهید؟ پنج تا صد تومان . آهی کشیدم و با خودم گفتم تمام چسب زخمهایت را هم که بخرم، نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای تو
::
::
اینجا جایی است که وقتی زانوهایت را از شدت تنهایی بغل گرفته ای ، بجای همدردی برایت پول خرد می اندازند !
::
::
دیدی ای حافظ که کنعان دلم بی ماه شد … عاقبت با عشق و غم کوه امیدم آب شد … گفته بودی یوسف گمگشته باز آید ولی … یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد
::
::
روزهای دور از تو را هرگز نخواهم شمرد ، تا همیشه بگویم همین دیروز بود…

(پاتوق)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.