شعر های عاشقانه جدید
شعر های عاشقانه جدید

نمیدانم تا کدام طلوع زنده ام ، و تا کدام غروب مرده

جمله های عاشقانه؛

نمیدانم تا کدام طلوع زنده ام ، و تا کدام غروب مرده ام ، ولی تا هستم بیادتم
::

عشق یعنی توی گوشیت یه سری اس ام اس هست که عمرا دلت بیاد پاکشون کنی
::
سه شاخه گل برات میفرستم ، یکیش از طرف خداوند که نگهدارت باشه ، دومی از طرف دلمه که دوستت دارم ، سومی از طرف چشامه که دیدارت را میطلبه
::
::
عشق چیست ؟ ۳ ثانیه نگاه ، ۳ دقیقه خنده ، ۳ ساعت صفا ، ۳ روز آشنایی ، ۳ هفته وفاداری ، ۳ ماه بیقراری ، ۳ سال انتظار ، ۳۰ سال پیشمانی !
::
::
تمام لحظه های من فدای تار مژگانت ، شقایق وار میمیرم برای خواب چشمانت
::
::
بی تو مرا شبی است که فردا نمیشود … بی من تو را دلی است که دریا نمیشود …
::
::
من به زنجیر وفای تو اسیرم چه کنم … گر نیایی به خدا بی تو میمیرم چه کنم … در هوای غم عشق تو ز خود بی خبرم … که به عشق تو محتاج و فقیرم چه کنم …
::
::
قشنگترین نگاهم را برای تو کنار گذاشته ام ، تا بدانی که با تمام وجود دوستت دارم
::
::
عشق تنها گلی است که برمی آید و شکوفا میشود ، بی نیاز هیچ فصلی !
::
::
هرچی زدم بی تو دلم وا نشد … جز تو کسی باب دل ما نشد … هرچه پرستو شدم و پر زدم … هم نفسی مثل تو پیدا نشد
::
::
ندارم من نظر جز بر نگاهت … ندارم من طلب جز روی ماهت … ندارم من دلی جز عاشق تو … نباشم من دمی جز در پناهت
::
::
میخوام اسم تو رو با صابون رو ابرا بنویسم ، تا وقتی بارون میاد همه کف کنن
::
::
از سرسبزترین نقطه قلبم برات گل عشق و محبت میفرستم تا بدونی همیشه بیادتم
::
::
تو آنجا ، من اینجا … نیمکت های دنیا را چه بد چیده اند!
::
::
کاش تار بودم تا آهنگ دوست داشتن را برایت بنوازم ، کاش خار بودم تا چشم دشمنانت کور کنم ، کاش گل بودم تا وجود ناچیزم را تقدیمت کنم ، افسوس نه خارم ، نه تارم ، نه گلم! هرچه هستم دوستت دارم
::
::
به گمانم یادت پنجره ی احساسم را میکوبد ، چرا که در دلم هوای دلتنگی به پاست!
::
::
تمام لذت های دنیا واسه زمانیه که اصلا انتظارشو نداری ، و هیچ لذتی بالاتر از دوست داشتن نیست. پس حالا که انتظارشو نداری دوستت دارم
::
::
در حضور خارها هم میشود یک یاس بود … در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود … میشود حتی برای دیدن پروانه ها … شیشه های مات یک متروکه را الماس بود … کاش میشد حرفی از “کاش میشد” هم نبود … هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
::
::
اگر نرسد دست تمنا چو به دیدار شما … میتوان چشم دلی دوخت به ایوان شما … از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست … نیمه جانیست در این فاصله قربان شما
::
::
از عجایب عشق این است ؛ تنها همان آغوش که آرامت میکند ، دلت را به درد می آورد!
::
::
نقاش خوبی نیستم ، اما نمیدانم چرا دلم هی برایت پر میکشد …
::
::
هنوز نمیدانم چرا فضای بین ما بی وزن است، یعنی انیشتین بود میدانست ؟!
::
::
در چشمانت جنگجویی مغول کمین کرده ! جرات نمیکنم دوستت نداشته باشم
::
::
بگو دوستت دارم…
شهیدم کن…
مالیات ندارد این گلوله ای که از دهانه لبهایِ تو شلیک می شود !
::
::
شکوفه های صورتی فدای مهربونیات … یه دل که بیشتر ندارم اونم فدای خوبیات
::
::
در نگاهت چیزی است که نمیدانم چیست ؛ مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند ، مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؛ اما من به آن محتاجم
::
::
دعا کردم تو تنها مال من شی … تو تعبیر قشنگ فال من شی … دعا کردم بدونی چشم به راتم … هنوز دلبسته بغض صداتم … اگه بازم دلت با دیگرونه … چشات دنبال از ما بهترونه … بزار با یاد تو دلخوش بمونم … فقط دلتنگیات با من بمونه …
::
::
برای بودنت میمانم ، و برای دیدنت میمیرم ، باش تا بمانم و بمان تا نمیرم !
::
::
اگر یادت کنم دیوانه میشم … فراموشت کنم بیگانه میشم … اگر ترکت کنم ، میمیرم از غم … فراموشت کنم میپاشم از هم
::
::
گاهی خدا انقدر زود به خواستمون جواب میده که باورمون نمیشه از طرف اون بوده ، اینجاست که میگیم عجب شانسی آوردیم !
::
::
مهربانیت از دورها چه نزدیک است ، عجیب حس میکنم که جغرافیا دروغ تاریخ است.

(پاتوق)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.