شعر های عاشقانه جدید
شعر های عاشقانه جدید

درد مرا شمعی می فهمد که …

جمله های غمگین عاشقانه؛

درد مرا…
شمعی میفهمد که برای دیدن یک چیز…آتشش زدند…!
::
::

دخترک طبق معمول هر روز، جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد. بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد:
اگه تا آخر ماه، هر روز بتونی تمام چسب زخم هاتو بفروشی، آخر ماه کفش های قرمز رو برات
می خرم.
دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت ۱۰۰ نفر زخم بشه تا …
و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت:
نه … خدا نکنه … اصلا کفش نمی خوام!
::
::

کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و
زنان شوکت زن بودنشان را…
کاش مردان همیشه مرد باشند و زنان همیشه زن !
آنگاه هر روز نه روز “زن” بود ،نه روز “مرد”.
بلکه روز “انسان” میبود…

::
::

ضربه ی آخر را خدایم زد!
آن زمان که برای رفتنت استخاره کردی وخوب آمد…
::
::
از همه چیز گذشتن و به همه
چیز رسیدن مهم نیست،
مهم ازچه گذشتن وبه
چه رسیدن است …!
::
::
کبری،تصمیـم نمی گیرد!
دهقان،فداکاری نمی کند!
پسر ِ شجـاع،ترسو شده است!
لوک،بــدشانسی می آورد!
پلنگ ِ صورتی،زرد شده است!
……میتـی کومان،استعفـا داده است!
پروفسور بــالتازار، جعلی مدرک گرفته است!
ای کیــو ســان،مـُـدل ِ مو عوض می کند!
دو قلـــوها،دست ِ هــم را نمـــی گیــرند!
رابین هـود،بــا دزد ها رفیق شده است!
…پینوکیـو،به فکر ِ جرّاحی ِِ بینی است!
یـوگی،دوستـانش را مـی فروشـد!
پـت و مـت،پُست وزارت گرفته اند!
دخترک ِکبریت فروش، رفته دوبی !.
ولی… ولی چوپـان ِ دروغگو،هنوز دروغ می گوید
::
::
به هر کسی میگم دوست دارم،
میگه برام شارژ بخر.
::
::
زندگی آدم
گاهی لنگ میشود
لنگ کمی دلگرمی
::
::
من خیلی وقته کارت قرمز گرفتم فقط دارم اروم اروم زمین
رو ترک میکنم
واسه وقت کشی …
::
::
سرراهت که میروی
مرا هم جمع کن بگذار دم در
بدجور شکسته ام..
::
::
دل تنگم
دل تنگ آن روزه اکه نمیدانم..
محبت هایش توهم من بودیاترحم او
::
::
راه که میروم،مدام برمیگردم پشت سرم رانگاه میکنم،دیوانه نیستم خنجرازپشت خورده ام…!
::
::
چشمانم رامیبندم
نقابت را بردار
بگذار صورتت هوایی بخورد..
::
::
گرچه هربامداد زرین فام/ مام خورشید روشنی زاید/ نیست روشن چرا سیاهی را/ از رخ زندگیم نزداید!/ زادروز خورشید، نماد آزادی بر شما مبارک باد!
::
::
تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیچ نگاهی دلش را نمی لرزاند…!
::
::
همیشه درزندگی زمان هایی وجود دارد ک باید بیخیال بود..
بایدگذشت..بایدبرید..
نه اینکه ژست روشنفکرانه بگیریم!نه!
اماهرچه ک مقاومت کنیم،بازهم
بعضی چیزهارا نمیتوان آموخت
بعضی حرف هارا نمی توان گفت
و بعضی هارا نمی توان دوست نداشت..
::
::
تختی که هر شب با یاد کسی روش بخوابی تخت که نیست!
تابوته…
::
::
دیگرازآن همه شیطنت وشلوغی خبری نیست!
انقدربخاطرضربدرهای جلوی اسمم چوب روزگارراخوردم که تبدیل شدم به ساکت ترین شاگردکلاس زندگی!
::
::
قرارمان همان جای همیشگی
فقط این بار توهم بیا..
::
::
انصاف نبود رفتنت باخودت باشد فراموش کردنت بامن..
::
::
آدمها برای هم سنگ تمام میگذارند،?اما نه وقتی که در کنارشان هستی نه…؟آنجا که درمیان خاک خوابیدی”سنگ تمام” رامیگذارند و میروند…
::
::
غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید?کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

::
::
فرق نمیکنه هوای الان چند نفره است!
مهم اینه که تو نیستی و
من مجبورم “تنهایی” دلتنگی آسمان را تحمل کنم..
::
::

دیگر هیچ مزه ای دلچسب نخواهد بود
من تمام حس چشایی ام را روی لبانت جاگذاشتم..

(پاتوق)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.