اس ام اس عاشقانه و جمله های غمگین

تو این دنیا ، تو این عالم … میون این همه آدم

اس ام اس های غمگین؛

تو این دنیا ، تو این عالم … میون این همه آدم … ببین من دل به کی دادم … به اونیکه نمیخوادم … دلم شیشه ، دلش سنگه … واسه سنگم ، دلم تنگه
::
::

کاش احساس نیاز دیدنت از وجودم چون وجودت دور بود ، تا نسوزم در خزان آرزو
::
::
یه تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم ! بهرحال ممنون از مشتت!
::
::
اگر یک عمر سلام کردی ، بدان که به آنی خداحافظی خواهی کرد!
::
::
تو با هر سیب کرم خورده ای وسوسه میشوی ، وقتی بنا بر رفتن گذاشتی ، پس همان بهتر نباشی ، برو …
::
::
انقدر به آدمای روی زمین بی اعتماد شدم که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا بپرم ، زمین را از زیر پایم بکشند !
::
::
خدایا ؛ از پروژکتورهای روز و شب ، از سکانسهای تکراری زمین خسته ام !
::
::
زخم شدم شیشه به زخمم نشست … شیشه شدم سنگ سرم را شکست … یا رب اگر سنگ شوم لحظه ای … بردل این سنگ چه خواهد گذشت
::
::
برآنچه گذشت و آنچه شکست حسرت مخور ، زندگی اگر زیبا بود با گریه شروع نمیشد …
::
::
خدایا به سرنوشت بگو اسباب بازیهایت بیجان نیستند ، آدمند ، میشکنند ، آرامتر …
::
::
فکر میکردم تو همدردی ، اما نه تو هم دردی
::
::
شکستنی رفع بلاست ، اما باور نمیکند دلم ….
::
::
دلتنگم …. مثل پدر بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد ….
::
::
همیشه یک بهانه برای درد دل هست ، و هیچوقت دلی بی بهانه نمی تپد ، نمیدانم بهانه ها دلگیرند یا دلها بهانه گیر ، دلم برای لحظه های دوستیمان تنگ شده است (خواستم بگم دلتنگتم)
::
::
چه جالبند مردم ؛ محبت را پای احتیاج ، صداقت را پای سادگی، سکوت را پای نفهمی ، نگرانی را پای بی کسی ات میدانند، و آنقدر این ها را تکرار میکنند که خودتهم باورت میشود که تنها ، بی کس ، و محتاجی !
::
::
زندگی رقص واژگان است ، یکی به جرم تفاوت تنهاست ، یکی به جرم تنهایی متفاوت
::
::
به کوچه ای وارد میشدم که پیرمردی از آن خارج میشد ، پیرمرد گفت نرو بن بست است ، گوش نکردم و رفتم ، بن بست بود برگشتم ، به سرکوچه که رسیدم ، پیر شده بودم !
::
::
زندگی گذشتنی است … چهره ها شکستنی است … این فقط محبت است … که همیشه ماندنی است
::
::
زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی میکنند ، از نفست آرام میگیرند و به امیدت زنده هستند و با یادت خاطره می سازند
::
::
ای باور روزگار افسانه بیا … دلخوش به توام تا به در خانه بیا … افتاده ای یک هفته عقب می ترسم … ای عادت ماهیانه ، یارانه بیا !
::
::
هوای باغ پاییزم ، شکفتن رفته از فالم … زدم سر بس که بر دیوار ، تکیده در قفس بالم … چنان بی یاور و یارم ، چنان بیگانه از خویشم … که حتی سایه هم دیگر نمی آید به دنبالم !
::
::
آدم با گذشتی بود …. از من هم گذشت !
::
::
آنقدر فریادهایم را سکوت کرده ام ، که اگر به چشمانم بنگری کر میشود !
::
::
دلی بستم به آن عهدی که بستی ، تو آخر هر دو را با هم شکستی
::
::
چقدر وحشتناکه که هیچ کس دلش برای من تنگ نشود ، هیچکس نپرسید کجایی؟ حتی اونایی که خیلی دم از معرفت می زدند!!! یاد حرف همسایه افتادم که یک بار بهم گفته بود : به سایه ها دل نبند!
::
::
از تنهایی گریزی نیست ، بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند، نمیخواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساس من بیاندازد !
::
::
اون لحظه که گفتی : یکی بهتر از تو پیدا کردم ، یاد اون روزایی افتادم که به صدتا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم !!

(پاتوق)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.