پیامک غمگین و عاشقانه
پیامک غمگین و عاشقانه

آنچه در زندگی واقعیت داشت ، خط فاصله بود …

غمگین ترین جمله های گریه آور ؛

میان آن همه الف و ب و مشق دبستان …
آنچه در زندگی واقعیت داشت ، خط فاصله بود …
::
::

عشق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره :
اول شیرین ، بعد دوست داشتی ، سپس تکراری و خسته کننده و در آخر دور انداختنی …
::
::
به پولت نناز ، خدا رو چه دیدی ؟ شاید یه روز درد قیمت پیدا کرد و من شدم مولتی میلیاردر شدم …
::
::
فرض کن به عکاس بگویم تارهای سپید را سیاه کند و چین و چروک ها را ماستمالی و حتی از آن خنده ها که دوست داری برایم بکارد !
ولی باز هم از نگاهم پیداست چقدر به نبودنت خیره مانده ام …
::
::
هنوز هم مثل انشاهای دوران دبستان با نتیجه گیری مشکل دارم …
“چرا رفتی ؟”
::
::
برای قرصهایم لالایی می خوانم تا به خواب روند و فراموش نکنند که خواب آورند نه یاد آور …
::
::
جاده نگاهم تا دور دست ها خالیست …
بگو کجا ایستاده ای ؟
::
::
موی سپید ، نمی پوشانمت تا به بخت سیاهم ، همه معتقد شوند …
::
::
هر شب ماه ، سرِ آفتاب را زیرِ ابر میکند و من هر شب ، سرم را زیرِ آوار نبودنت …
::
::
با هر نفس بغضی را فرو میدهم ، این روزها گلو دردی گرفته ام که یادگاری توست …
::
::
درد مرا شمعی می فهمد که برای دیدن یک چیزِ دیگر آتشش میزنند …
::
::
همه لحظه ها بی تو خاموش شده اند …
چراغی روشن کن ، من از بی تو بودن میترسم !
::
::
آنقدر سرگرمِ “اوقات فراغت” بودم که فکری به حال “روزهای فراقت” نکردم …
::
::
گاهی گذشتن از یکی خیلی سخته ، یه چیزی مثل جون کندن … مثل مردن !
“بیتا فیروزکوهی”
::
::
درد دارد وقتی تنها پیروزیت در زندگی ، جداییت باشد …
::
::
وقتی که اشک هایم بی اختیار سرازیر میشوند و دلم میگیرد ، هیچ چیز مانند تکیه دادن به شانه های تو آرامم نمیکند …
::
::
فکر تخریب من نباش !
به آخر که رسیدی دست تکان بده ، خودم فرو می ریزم …
::
::
گاهی وقت ها آنقدر از زندگی خسته می شوم که دلم می خواهد قبل از خواب ، ساعت را روی “هیچوقت” کوک کنم …
::
::
همیشه برایم سوال است :
اگر قرار بود روزی او را نبینم ، چرا خدا خواست که دوستش داشته باشم ؟
::
::
دیگر صاف راه نمیروم !
مهم نیست بگویند : سالم نیستم ، مهم این است تو میدانی غم نبودنت کمرم را خم کرده …
::
::
پشیمان اند کفش هایم که این همه راه را ؛ راه آمدند با نیامدن هایت …
::
::
شیشه های شکسته تعویض می شوند …
پل های شکسته ، تعمیر …
آدم های شکسته ، فراموش !
::
::
چشم گذاشتم و تو رفتی ، اما تا همیشه شمردن شرط بازی نبود …
::
::
می گویند : ساده می نویسی …
از من می خواهند به نوشته هایم شاخ و برگ دهم …
آنها گناهی ندارند ، نمی دانند که دیگر کار ما از شاخ و برگ گذشته است !
مهم ریشه بود که تیشه خورد …
::
::
از وقتی رفته ای یادت را برمیدارم و شانه میزنم روزهای نبودنت را ، تا گم شود این همه پریشانی حتی برای لحظه ای …
::
::
تقصیر تو نیست ، حتما اشتباه از متصدی آرزوها بوده که تو نصیب دیگری شدی …
::
::
سوختم همچون شمع !
کسی اما قصه سوختنم را نشنید …
::
::
اینکه مرتب خودتو به دیگری یادآوری کنی تا فراموش نشی ، عجیب غم انگیزه !
::
::
در سرمای وجودم دلم عجیب هوای گرمای دستانت را کرده است …
::
::
دلم مثل دیواری می مونه که هنوز ایستاده ، با آجرهایی که تک تکشون شِکَستَن …
::
::
پشت این بغض ، بیدی لرزان نشسته که خیال میکرد با این “یادها” نمیلرزد …
::
::
دل شکسته را بند هم که بزنی ، بی فایده است ؛ هر کاری بکنی باز هم غم و غصه از ترک هایش چکه می کند !
::
::
کاش سرخپوستی بودم تا رد شاخه های شکسته را می گرفتم و تو را پیدا می کردم …
حالا سالهاست همه چیز شکسته و من ، روز به روز بیشتر گمت می کنم !
::
::
عکس تو
بر عکس تو
مدام در آغوش من است …
::
::
تاریکی این خانه مرا میبیند و من این خانه را بی تو همیشه تاریک میبینم …
::
::
به راستی اگر گوشه این اتاق نبود ، من آواره بودم !

(اس ام اس خور)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.