غمگین و عاشقانه
غمگین و عاشقانه

اس ام اس دلتنگی های عاشقانه

اس ام اس دلتنگی های عاشقانه؛

درد اینجاست که درد را نمی شود به هیچکس حالی کرد !
::
::
دلم قصه ای عاشقانه می خواهد که تا آخرش پای هیچ نفر سومی به میان نیاید !
::
::
عشق ما همانند روزهای هفته است ، تو شنبه و من جمعه !
نمی دانم چرا جمعه اینقدر به شنبه نزدیک است اما شنبه اینقدر از جمعه دور ؟!
::
::
خوانده بود :
“زیر باران باید رفت”
فکر می کرد :
زیر باران باید ، رفت !”
::
::
من همین دیروز بود که رفتم … رفتم و روی همان نیمکت نشستم …
گل سرخی روی آن گذاشتم و مثل همیشه زیر لب گفتم : هرجا که هستی تولدت مبارک !
::
::
منتظرم کسی بیاید بگوید :
سُـــــــک سُــــــک
من پیدا کردم گمشده ام را…
::
::
دردناک است دوست بداری و گمان کنی دوستت دارند حال آنکه او یگانه هستی تو باشد و تو یکی از هزاران لذت او …
::
::
دوریت زمستان دیگر است
کمتر از من دور شو ، باز سرما خورده ام …
::
::
بدترین نوع دلشوره اینه که یادت بره دلیلش چی بوده !
::
::
چقدر میتوان تحمل کرد
نبودنت را ؟
نداشتنت را ؟
ندیدنت را ؟
نخواستنت را ؟
::
::
این روزهایم به تظاهر می گذرد …
تظاهر به بی تفاوتی
تظاهر به بی خیالی
به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست اما چه سخت می کاهد از جانم این “نمایش” !
::
::
این روزها پارو را رها کرده ام و دراز شده ام کف قایقی معلق که به هیچ کجا نمی رود !
::
::
در غیاب تو زرد زرد شده ام …
شاخه هم دیگر حوصله نکرد گوش دهد به ناله هایم ، با اولین نسیم به روی زمین افتاد !
::
::
یه حسی از تو در من هست که می دونم تو رو دارم
واسه برگشتنت هرشب درارو باز میزارم
::
::
دست تو اگر بود ، دست من در جیبم نبود …
::
::
جدایی به روز آدم چیزی نمی آورد ؛ به شب آدم اما …
::
::
“بی خبری” بی پایان ترین خبری است که از تو میرسد این روزها !
::
::
چیزیم نیست ، خوبم !
فقط تو را ندارم …
::
::
حس آن ته سیگار مچاله
حس آن شاخه شکسته روی زمین
حس بیمار در کما رفته
حس آن بره که گرگ نشسته برایش به کمین
حس تنهایی و رخوت
حس جان دادن تو خلوت
حس مرگ دارم امشب !
::
::
تو ماه را بیش تر از همه دوست می داشتی و حالا ماه هر شب تو را به یاد من می آورد
می خواهم فراموشت کنم اما این ماه با هیچ دستمالی از پنجره ها و این دلم پاک نمی شود !
::
::
شاید دیگه نتونی تکیه کنی به شونم
شاید دیگه نتونم مواظبت بمونم
::
::
گاهی اوقات بی قانونی عجب بیداد می کند در عاشقی …
یکی دور می زند اما دیگری باید جریمه شود !
::
::
باید رفت حتی با ترس !
وقتی مطمئن از ماندن نیستی ، رفتن یقین است …
::
::
باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ، آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛ هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را … روزی که دروغ میگوید ، روزی که دیگر دوستم ندارد ، روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد و روزی که عاشق دیگری می شود !
::
::
آرزویش برای من ، شیرینیش برای دیگری …
این است سهم من زندگی !
::
::
درد داره “امروز” حرفی برای گفتن نداشته باشی با کسی که “دیروز” تمام حرف هایت را فقط به او می گفتی …
::
::
چه انرژی عظیمی می خواهد کنترل اولین قطره اشک برای نچکیدن !
::
::
حس رنگ زرد چراغ راهنمایی رانندگی رو دارم که هیچکی بهش “تـــــــوجـــــــه” نمیکنه !
::
::
تو دور می شوی و من در همین دور می مانم …
پشیمان که شدی برنگرد ، لاشه ی یک دل که دیدن ندارد !
::
::
دلم ؛ جایی مانده ای که هیچکس مسئولیت شکستنت را بر عهده نمی گیرد …
::
::
تکلیفم روشن شد ؛ خاموش میشوم شیرینم …
فرهاد وار اینبار باید به جای کوه ، دل بکنم !
::
::
چه رابطه ای است بین گلوی تو و چشمان من ؟
تو بغض میکنی ، چشمان من خیس می شوند …
::
::
می گویند که ساکتم !
حکایتمان را برای هر که بگویم باورش نمی شود که آن همه عشق ، آن همه نیاز ، آن همه امید
ولی این همه حسرت …
::
::
عشق خیالی من ، خودت نیستی ولی هنوز عشق خیالیت در رگهایم جریان دارد و قلبم میتپد با عشقی که تو در رگهای من جا گذاشتی …
::
::
ساعت هم مثل ضربان قلبم با رفتنت از کار افتاد …
::
::
من یاد تو را تا کردم و لای آن کتاب حافظ روی طاقچه که تو به من هدیه کرده بودی پنهان کردم …
آری خوب می دانم که دیگر نیستی ولی چه کنم که همه ی فال هایم تا ابد بوی تو را خواهند داد ؟!

::

نامردها . . .
چند بغض به یک گلو ؟
::
::
کنار آمدم با نبودنت !
خیلی که دلم بگیرد گریه میکنم !
::
::
آشپزی ام خوب نیست ؛ اشک پشت پا بریزم برایت ؟
::
::
من بی پناهم تو بی گناهی / دل به تو دادم ، چه اشتباهی
از تو کشیدم شکل کبوتر / نقاشی ام رو بگذار و بگذر
تو این نبودی ، من بد کشیدم / آخه دلت رو هرگز ندیدم
تو بی گناهی ، من بی پناهم / ایمن بمانی از اشک و آهم
::
::
گاهی از خیال من گذر می کنی . . .
بعد اشک می شوی . . .
رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من . . .
::
::
امان از خنده ای که وسطش بغض کنی . . .
::
::
چقدر سخته دلتو بشکونن
غرورتو بشکونن
قولاشونو بشکونن و تو بخوای حداقل بغضتو سالم نگه داری اما نتونی . . .
::
::
با هر نفس بغضی را فرو میدهم ، این روزها گلو دردی گرفته ام که یادگاری توست . . .
::
::
پر از بغضم ، ” شانه ات ” ، ساعتی چند رفیق ؟
::
::
بغض بزرگترین اعتراضه . اما اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست ، التماسه . . .
::
::
لااقل بیا بگو که دیگر به دیدنم نمی آیی شاید اشکی نشست گوشه چشم هایی که به این “ در ” خشک شده اند !
::
::
وقتی خسته ام
وقتی کلافم
وقتی دلتنگم
بشقاب ها را نمی شکنم
شیشه ها را نمی شکنم
غرورم را نمی شکنم
دلت را نمی شکنم
در این دل تنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد
این بغض لعنتی است که میشکنم . . .
::
::
زنگ میزنم از طرفت به خودم !
حرف میزنم به جایت با خودم !
راستی صدایت چه قدر شبیه هق هقم شده است ؟!
::
::
وقتی که اشک هایم بی اختیار سرازیر میشوند و دلم میگیرد ، هیچ چیز مانند تکیه دادن به شانه های تو آرامم نمیکند . . .
::
::
نه از سفید و نه از سیاه . . .
دیگر از هیچ یک نمی نویسم !
دیگر نه از تو می نویسم و نه از رفتنت . . .
هیچ کدام را نمی خواهم ، همین چند سال خاطره برای گریه هایم کافیست !
::
::
من و تو از آن تبار منقرضیم که نگاهش در چشم توست و بغضش در گلوی من . . . !
::
::
بی حس شده ام از درد !
از بغــض !
فقط گاهـی خـط ِ اشکی میسـوزانـد صـورتـم را . . .
::
::
دلم آنقدر تنگ است ، که می ترسم در هیاهوی اشک هایم دیگر باز نشود . . .
::
::
گفتند آخر خنده گریه است . . .
بهانه ای جور کن بخندم ؛ بغضم عجیب گرفته !
::
::
بغض بزرگترین اعتراضه . اما اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست ،التماسه . . .
::
::
گریه کار کمی ست برای توصیف نداشتنت . . .
دارم به رفتار پرشکوهی شبیه به مرگ فکر می کنم . . .
::
::
کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض !

(پاتوق)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.