شعر های عاشقانه

وفاداری در عشق یعنی …

( اس ام اس دلتنگی )

وفاداری در عشق یعنی …

وفاداری در عشق یعنی بعد از شب بخیر ، چشم ها را به روی هر چه کابوس است باید بست !
::
این سکوت سنگین تو سر به سرم مى گذارد …
ادامه اش بدهى ، عاشق تر مى شوم !!!
::
::
خدا را چه دیدی ؟
یک روز بیشتر
ساعتی
لحظه ای
با من بمان
شاید خنده ای پشت لب هایت
قطره ای پشت پلک هایت جا مانده باشد …
::
::
دلم یک فیلم بلند می خواهد !
یک واقعیت عاشقانه پر از سکانس های با تو بودن و یک دکمه ی تکرار …
::
::

میخندم . . .
دیگر تب هم ندارم . . .
داغ هم نیستم . . .
دیگر به یاد تو هم نیستم . . .
سرد سرد شده ام . . .
کسی چه میداند شاید دق کرده ام . . .
::
::
دلم سفر می خواهد !
نه برای رسیدن به جایی . . .
فقط برای رفتن . . . !
::
::
ای روزگار
من راههای نرفته بسیار دارم . . .
اما با تو یکی ، زیاد راه آمده ام . . .
::
::
یه وقتایی
وقتی میگن ” شب خوش ” ؛ ینی نذار با این حالم بخوابم . . .
این و بفهمین . . .
::
::
به من “عشق ” تعارف نکنید ،
همین چند وقت پیش ” گُول ” خوردم . . .
سیرم !
::
::
آنقدر جای تو خالیست که هیچ گزینه ای آن را پر نمیکند حتی تمام موارد . . .
::
::
خدایا . . .
مى خواهم اعتراف کنم !
خسته ام . . .
من امانت دار خوبى نیستم . . .
“ مرا ” از من بگیر . . .
مال خودت . . .
من نمى توانم نگهش دارم . . .
::
::
گل گرفته ام تا اطلاع ثانوی در قلبم را ، لطفا نگوید کسی “ دوستم داشته باش ”
این یک قلم جنس را نداریم . . .
تمام شد . . .
من تعطیلم !
::
::
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺣﺎﻟﻮ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﯿﭽﯿﻮ ﻧﺪﺍﺭﯼ
ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺗﯽ
ﺩﺍﻏﻮﻧﯽ
ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ
ﺳﺨﺘﯽ ﻣﯿﮑﺸﯽ
ﺍﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮐﻢ ﺑﯿﺎﺭﯼ
ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻭﺯﺍﺭ ﺍﺭﺯﺵ ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻧﻮ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﺍﯾﻨﻮ ﺑﺪﻭﻥ ، ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺰ میگذﺭﺩ . . .
::
::
نه اهل دریا بودم ، نه آسمان ، نه زمین !
سبز شدم ریشه به جانت بخشیدم تا اهل دلت باشم و افسوس که دلت هیچ وقت با من نبود . . .
::
::
زندگی جان ، عزیزم !
اگه افتخار میدی چند قدمی باهام راه بیا . . .
::
::
پزشکی قانونی علت مرگ نامبرده را ؛ بسته شدن روزنه های امید ذکر کرد . . .
::
::
عادت دارم هر روز جای انگشتانم را از روی صفحه گوشی پاک کنم !
آخر نوازش کردن عکس هایت عادت من است . . .
::
::
خدایا یک مرگ بدهکارم و هزار آرزو طلبکار . . .
خسته ام ،
یا طلبم را بده ؛
یا طلبت را بگیر . . . !
::
::
دو دسته از مردان به زندگی عادی برنمیگردند ، آنان که به جنگ رفته اند و آنان که عاشق شده اند . . .

::
::
آرام میروم ، آنچنان آرام که ندانی کی‌ رفته ام اما وقتی‌ جای خالیه مرا ببینی‌ آنچنان سخت رفته ام که تمام عمر زمان رفتنم را فراموش نکنی !
::
::
چقدر متفاوت اند آدمها . . .
عشق برای یکی دلگرمی . . .
و برای دیگری سرگرمی . . .
::
::
دلم اس ام اس از نوع نصفه شبی می خواد
همونا که یهو از خواب بیدارت کنه
تا مطمئن شی یکی تو بی خوابیش به یادته
دلم از اون وقتایی میخواد که همه رو میپیچونه به خاطر تو
از اون وقتایی که پشت خطیشو قطع میکنه . . .
::
::
وای از لحظه یی که یک چیزی یادت می آید تا برایش بگویی ؛ اما حیف که دیگر اویی نیست تا بشنود . . .

::

وقتی که تکیه گاه کسی باشی نباید پات سُر بخوره ، نه اینکه بترسی که خودت زمین می خوری ، نه …
بترسی از اینکه کسی که به تو تکیه کرده زمین بخوره و بشکنه …
::
::
یک شب کنار چشمِ تو کافی است تا سیاهی را از تمامِ رنگ ها بیشتر دوست بدارم !
::
::
این آخرین قرار است ، دیگر بی قرارت نمی شوم …
::
::
چه زیبا می شود کسی وقتی بیاید که قرار نیست …
::
::
برای من هرشبِ بی تو یلداست
منی که زیر حافظِ چشمانت یادت را دانه دانه می کنم !
::
::
زندگی ام بسته به تار مویت
آنقدر زندگی ام را پشت گوش نیانداز …
::
::
همیشه از فاصله ها گله داریم !
شاید یادمان رفت که در مشقهای کودکیمان برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود …
::
::
تمام ثانیه های زندگی ام را می بخشم به تکرار شبی که رویای آغوش تو را بارها و بارها تعبیر کند !
::
::
بن بست دنیاست برای من آغوشت …
اولین باریست که هراسی ندارم بگویم به بن بست رسیده ام !
::
::
حال من خوب است اما عالی می شوم وقتی که تو با نگرانی در آغوشم می گیری و می گویی :
نه عزیز من ، تو خوب نیستی …
::
::
شبی که نباشی هوا سرد است و دلگیر
پیش بینی هواشناسی به درک
او هواشناس است ، من عاشق !
::
::
معجزه تویی اما رخ نمی دهی !
::
::
وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد ، هیچ فاصله ای دور نیست ، هیچ زمانی زیاد نیست و هیچ عشق دیگری نمی تواند آن دو را از هم دور کند !
محکم ترین برهان عشق ، اعتماد است …
::
::
تمام شعر های عاشقانه جهان شبیه تو هستند !
تو اما پشت استعاره ای ایستاده ای که به ذهن هیچ شاعری نخواهد رسید …
::
::
نزدیکتر که بیایی ، زغالهای قلبم سُرخِ سرخ می شوند !
::
::
یک فرصت به من بده که غلط ببوسمت و تمام طول سال را جریمه ام کن که از روی آن هزار بار تمرین کنم …
::
::
پرستوی من تویی
می آیی بهار میشوم ؛ می روی ، پاییزم
عادت کوچ را فراموش کن
بیا و نرو
بیا و به من کوچ کن و فصلِ مرا بهار باش تا همیشه …
::
::
در سرخ ترین لحظه اشک تشنه یک نگاه توام برای لبخندی دوباره …
::
::
به تو که فکر میکنم جوانه میزند آرزوهایم …
::
::
باز هم “خیال” تو مرا “برداشت” !
کجا می برد نمی دانم ؟!

::
::

بعد از گذشت ِاین همه سال عاشقم هنوز
هر چند اگر نمانده مجال عاشقم هنوز
در آرزوی بوسه ای از آن لبم، ببین!
با این همه امید محال عاشقم هنوز . . .
::
::
اگه میشد با بوس شارژت کنم ،
اینقدر می بوسیدمت که دائمی بشی !
::
::
بگذار
باران بیاید
و تو بیایی و بمانی
تا تمام خاطره را
زیر باران
تا یک نگاه عمیق
تا یک تبسم عاشقانه
تا لبخند
تا بوسه
تا یک آغوش گرم
پیش ببریم
::
::
تلخ است ، تلخ تلخ ، این زندگی
اما
” لب هایت ”
عجب تعادلی برقرار کرده است …
شیرین است ،شیرین شیرین …
در برابر این زندگی …
::
::
مرا ببوس!
نه یک بار که هزار بار!
بگذار آوازه عشقبازیمان چنان در شهر بپیچد که روسیاه شوند،
آنها که بر سر جداییمان شرط بسته اند!
::
::
گاهی دلم میخواهد از خیالــــم تو را بیرون بکشم
و سراپایت را غـــرق بــوســـه کنــــم . . .
::
::
بوسیدن تو تنها تکراریست که تکراری نمی شود …
::
::
کاش فراموشت می‌کردم؛
با عبورِ هر نفس
در ازدحامِ خاطره‌ی لب‌ها
از ولوله‌ی بوسه و مکث
::
::
چترت را کنار بگذار
دستانم را بگیر
بگذار در زیر باران رحمت خدا
هر دو خیس شویم
بگذار هر دو بخنیدم
بر قطراتی که بر صورتمان
می لغزند
و می رقصند
بذار فال گوش بگویم
لذت بوسه در باران
دو چندان است
::
::
یک فرصت به من بده که غلط ببوسمت
و تمام طول سال را جریمه ام کن
که از روی آن هزار بار تمرین کنم !
::
::
بوسه هایت را کش بده …
من می میرم که این لحظه ها را زندگی کنم …
::
::
بوسه هایت انار را می ترکاند ،
نفس هایت سیب را می رساند ،
آغوشت ابر را می باراند
پاییزترینی تو !
::
::
لبانت را می بوسم
قند ِ دلت آب می شود
و تا ابد
نمک گیر
شیرینی لبان تو می شوم
::
::
بوسه‌ ، بهترین سرقتِ دنیاست !
چون هم دزیدیش حال میده ! هم پس دادنش  . . . !
::
::
سـیــاه مـشق ِ پــشت ِ چــشـمـهـایــت ،
دسـت خـــط ِ کــیـست !
که بــوســیـدنــش ،
سـجــده ی واجــب دارد !
::
::
و زندگی
از جایی
شروع میشود
که بی هوا
بوسیده میشوی…
::
::
دیگر هیچ مزه اى دلچسب نخواهد بود
من تمام حس چشاییم را روى لبانت جا گذاشته ام …
::
::
مــرا ببــوس،
روزهــای سختــی در پیــش اســت!
بگــذار تــو را
کمــی پــس‌انــداز کنــم!
::
::
بخــواب تــا نگــاهــت کنــم
و بــرای هــر نفــس تــو،
بــوســه‌ای بنشــانــم بــه طعــم
هــر چــه تــو بخــواهــی . . .
::
::
و از جـــایِ بـــوسـه هــایِ تـــو ،
بــر شـــانـه هــایــــم ..
خـــورشیـد بــــالا مـی آیــــد …!
::
::

نگاه کن، می بینــی؟

این ویرانکـــده، آثار باستانی نیست؛

منــم…!!!
::
::
برای از تو گفتن

دیگر کفایت نمی کنند کلمات

باید “رقاص” شوم !

از رقصیدنم تک تک حرفهایم را میفهمی؟

::
::
پرم از بغض!

بغض هایی که نمی شکنند…

بغض هایی که همانند جلادی گردنم را گرفته اند

و می خواهد مرا خفه کنند!

پرم از بغض هایی بی رحم…

::
::

بارانی نیست پس چرا من ، خیسِ یادِ توام ..!
::
::
میگن اگه خورشید
یه ذره نزدیکمون بود
همه چیزو میسوزوند
ولی خورشید خبر نداری
یکی روی این زمین هست
که فقط اسمش
تمام وجودمو میسوزونه
چن لحظه پیش با دیدن اسمت تو گوشیم تمام وجودم سوخت.
::
::

مـامـانــم ازم پــرسیـد دیـشـب بــا مــوهــای خـیــس خـوابـیدی ؟!
بـالـشت نـم داشـت !
یــه کـم مـکــث کــردم و . . . .
گــفـتــم آره !
::
::

خدایا؟؟؟؟
صدای شکستنم…
امروز گوش هـفت آسمونت رو کر کرد…
تـو هم شنیدی؟؟

::
::

حتی آفتاب هم که بر پوستت بگذرد
من می سوزم
پاییز از حوالی حوصله‌ات که بگذرد
من زرد می شوم

::
::
چنین نیلوفرانه دوستت می دارم
نه ماننده‌ مردمانی که دوست داشتن را
به عادتی که ارث برده‌اند
با طعم غریزه نشخوار می کنند
من درست مثل خودم
هنوز و همیشه دوستت می دارم
::
::

زن نیستم اگر زنانه پای عشـقــم نایستم!
من از قبیله ی  زلـیخـــا  آمده ام…
آنقدر عشـقـت را جــار می زنم تا خــدا برایم کَف بزند!
فرقی نمی کند فرشـــته باشی یا آدم
یوســف باشی یا سلـیمـان!
قالیچه ی دل من بدون اسم رمــز ِ نام ِ تـــو پــرواز نمی کند…
زنــانــه پای این عشــق می ایستــم…
::
::
این روز ها خبر تنهایی ام را گرفته ای..؟

خودم را حبس کرده ام

در انتظار تو….

::
::

نخ تسبیح دانه های انارم پاره شد
از بس که گفتم :

الهم انی اسئلک..

نگاهش . . .

نگاهش . . .

نگاهش . . .

::
::
گــوش کـــُن

ببیــــن بــآ تمــآمـ وجــود تـو رآ فرآ می خــوآنمـ

و تو نیستـــی

و مــن تنــهآ بــآر این عشــق رآ بر دوش می کشــمـ

و تو نیستـــی

و مـن تنــهآ تر از همیشــهـ

بــآز همـ تـو رآ می خـوآنمـ

و دلتنــگ تـر از هــر روز

و بــآز همـ تـو نیستـــی…

+خوب من تو رفته ای دیگر نیستی این بود حقیقت زندگی

و من نیلوفری که در مرداب حقیقت گم شد …

::

فنجان چای توام ، ببین چگونه قند در دلم آب می شود به شوق لبت !
::
::
درست وســـــط پیشــــانـــی ات
می شـــود قبلـــــه گــاه لبـهــای مــــــن
بـــــــوسه هــایـــــم را همان جــا حوالـــــه می کنـــــم
::
::
هنگام بارش باران سرت را رو به آسمان نگیر
من به بوسه ‏‏‏‏‏‏‏های باران روی صورتت هم حسودی میکنم !
::
::
داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ
و شیـریـــن تـریــن بــوســـه هـــا را از لبـــانتــــ
بیـــرون میکشـــم
بــه تـلـــافـی تمـــامـ ِ روزهــایـــی کـــه میخــــواهمتــــ
و نیسـتـــی  . . .

(زمزار)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.