حضرت مهدی (عج)

شعرهای نیمه شعبان

شعر برای نیمه شعبان ؛

مژده ای دل که شب نیمه شعبان آمد
بر تن مرده و بی جان جهان جان آمد
بانگ تکبیر نگردرهمه عالم بر پاست
همه گویند مگر جلوه یزدان آمد
اززمین نوربه بالا رود امشب زیرا
نور خورشید امامت همه تابان آمد
قائم آل محمد (عج)گل گلزار رسول
حجه بن الحسن (عج)آن مظهر ایمان آمد

::

سلام بر نگاه تو بلند آسمانی ام!

که از حضیض خاک‌ها به اوج می کشانی ام

من ازتبار لحظه‌های تند سیر زندگی

تو از تبار دیگری، بهار جاودانی ام

سراسر وجود من پُر است از صدای تو

وجود من فدای تو! بیا به میهمانی ام

به ذرّه ذرّه جان من، طلب زبانه می کشد

ولی در این حصارها، اسیر ناتوانی ام

رسیده‌ام به مرگ خود در این غروب واپسین

بیا به چشم من نشین تمام زندگانی ام

شنیده‌ام که می رسی، نشسته‌ام به راه تو

سلام بر نگاه تو بلند آسمانی ام …

::

عشق تو بغض دلم را چه نکو ریخت که ریختآن هوای سر من با همه های و هو ریخت که ریخت
تـا بـه کـی مــا و خـمـاری وصـالــت، یـارا/خـُـم و پیمانه شکست، می زِ بو، ریخت که ریخت
سـُرخـی تـلـخ شـفـق چیـسـت؟ نگـارا، دریـاب/اشک خونین که از این دیده به رو، ریخت که ریخت…
آن صـدایــی که تـــو هـر جـمـعـه شنیدی جـانــا/دلِ غــم دیـده ی مــا بــود، فرو ریخت که ریخت
ترس من از گذر جمعـه تـو دانـی کـه چـه بـود؟/گَـرد پـیـری که زمـان، بر سرِ مـو ریخت که ریخت
کـربـلا بـاز گـذشــت ، مـاه مـحرم طـی شــد/خــون عُـشاق تـو را، بـاز عـدو ریخت که ریخت
عـمـر از نیمـه گـذر کـرد شـدم شـُـهره شـهـر/حـاصـل عـمـر به جُـستیدن و جـو ریخت که ریخت
تـو بیا پای بر این چشـم بـِنه جان به فدای قدمت/غـَـرَضـــم دیــدن رویــت ، آبـــرو ریخت که ریخت

::

شعر برای نیمه شعبان

بی‌قرار تؤام و در دل تنگم گِله‌هاست

آه! بی‌تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست

مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست

بی‌تو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گُسل زلزله‌هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟

دیدنت آرزوی روز و شب چلچله‌هاست

باز می‌پرسم از آن مسئله دوری و عشق

و ظهور تو جواب همه مسأله‌هاست

::

::

شبی را به خوابم بیا، نازنین!
دلم را پُر از بوی خورشید کن

بیا چشمه غصه‌های مرا
پُر از جوششِ شعر امید کن

بیا که جهان، زیر هر گام تو
پُر از رویش سبزه‌ها می‌شود

دلِ آسمان، پُر زِ رنگین کمان
زمین، غرق ذکر خدا می‌شود

::

::

صبحدم پیک مسیحا دم جانان آمد
گفت برخیز که آرام دل و جان آمد
سحر از پرده نشینان حریم خلوت
نغمه برخاست که شاهنشه خوبان آمد
عاشقان را رسد این طرفه بشارت زسروش
که سحرگاه شب نیمه شعبان آمد
مى ‏کند مرغ سحر زمزم بر شاخ گل
که ز نرگس ثمرى پاک بدوران آمد
وارث تاج نبى اوست که با دعوت حق…
بهر افراشتن پرچم قرآن آمد
شهسواریست که با صولت و بازوى على
از پى کشتن کفار به میدان آمد
مظهر صلح حسن اوست که با حلم حسن
پى آرامش دلهاى پریشان آمد
آنکه اندر رگ او خون حسین بن علیست
پى خونخواهى سالار شهیدان آمد
در ره زهد و عبادت چو على بن حسین
سوى حق قافله راسلسله جنبان آمد
علم باقر همه در اوست که با مشعل علم
رهبر جامعه بى سر و سامان آمد
تا ز ناپاک کند مذهب صادق را پاک
مظهر راستى و پاکى و ایمان آمد
هم چو کاظم که بود قبله حاجات و مراد
دردمندان جهان را پى درمان آمد
چون رضا تا که کند از رنگ علوم
وارث افسر سلطان خراسان آمد
اوست سرچشمه تقوا و فضیلت چو جواد
منبع فیض و جوانمردى و احسان آمد
هادى وادى حق کز پى ارشاد بشر
با چراغ خرد و دانش و عرفان آمد
یادگار حسن عسگرى پاک سرشت
که جهان را کند از عدل گلستان آمد
قائم آل محمد شه اقلیم وجود
که بفرمانده ى عالم امکان آمد
طبع خاموش رسا باز چو مرغان چمن
پى تبریک چنین شاد و غزلخوان آمد

::

::

کسی می‌آید

کسی می آید از یک راه دور آهسته آهسته

شبی هم می کند زینجا عبور آهسته آهسته

غبار غربت از رخسار غمگین دور می سازد

و ما را می کند غرق سرور آهسته آهسته

دل دریایی ما را به دریا می برد روزی

به سان ماهی از جام بلور آهسته آهسته

ازین رخوت رهایی می دهد جانهای محزون را

درونها می شود پر شوق و شور آهسته آهسته

نسیم وحشت پاییز را قدری تحمل کن

بهار آید اگر باشی صبور آهسته آهسته

کسی می آید و می گیرد احساس خدایی را

ز انسانهای سرشار از غرور آهسته آهسته

فنا می گردد این تاریکی و محنت ز دنیامان

ز هر سو می دمد صدگونه نور آهسته آهسته

به سر می‌آید این دوران تلخ انتظار آخر

و ناجی می کند اینجا ظهور آهسته آهسته

ز الطاف خداوندی حضورش را تمنا کن

که او مردانه می یابد حضور آهسته آهسته

متن سخنرانی نیمه شعبان

ما نمی‌دانیم و نمی‌توانیم شکر این نعمت را چگونه بجای بیاوریم که گِل ما را از باقی مانده گلِ حضرت مهدی «روحی و ارواح العالمین له الفدا» سرشته‌اند.

ما خودمان خوب می‌دانیم که این عشق را به ما داده‌اند و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ما را از میان همه بندگان خدای سبحان را صلا زده است و سر سفره کریمانه خویش نشانده است….

من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم؟

حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم

تو مگر سایه لطفی به سروقتِ من آری

که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم

خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم

که تو هرگز گُل من باشی و من خار تو باشم

هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد

که من آن وَقع ندارم که گرفتار تو باشم

هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی

مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم

گُذر از دست رقیبان نتوان کرد به کُویت

مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم

مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان!

چون نباشند؟ که من، عاشق دیدار تو باشم

من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم

مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم

در پی پاسخ به این پرسش بوده‌ایم که: ما کی؟ کجا؟ و چگونه؟ به شرف این عشق نایل آمده‌ایم؟ جواب آن بود که در واقعه‌ای به نام «عشق غایبانه» و در عالم ارواح، ما عاشق آفریده شدیم و ماجرای این عشقِ غایبانه تا عالم ناسوت کشیده شده است.

در خصوص ابعاد مختلفِ عشق غایبانه، سخن‌ها بسیار گفته‌ایم و امروز کلام خودمان را در این باره به حول و قوه الهی، ادامه می‌دهیم.

جذبه حضرت معشوق پرده نشین عجل الله تعالی فرجه الشریف:

یکی دیگر از ابعادِ عشقِ غایبانه، «جذبه نامرئیِ» حضرت دلدار «روحی وله الفدا» است. «جذبه» را اهل معنا، گاه «کشش» می‌گویند؛ و گاهی «برقِ عشق» و گاهی هم «کمند نامرئی» یار.

جناب حافظ که ـ خود از مجذوبانِ امام زمان «سلام الله علیه» است ـ «جذبه» را در برخی از ابیات عرضی و قدسی خود، «برقِ عشق» نامیده است:

دیدی ای دل که غمِ عشق دگر باره چه کرد؟

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد؟

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد؟

برقی از منزل لیلی بدرخشید «سحر»

وه که با خرمن مجنونِ دل افگار چه کرد؟

برقِ عشق، آتش غم در دلِ حافظ زد و سخوت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد؟

(پاتوق)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.