اس ام اس عاشقانه درباره جدایی
اس ام اس عاشقانه درباره جدایی

نوشته های غمگین درباره جدایی

اس ام اس غمگین جدایی؛

او می رود دامن‌کشان،
او می رود دامن‌کشان،
او می رود دامن‌کشان؛
من…
زهر ِ تنهایی چشان…
و سالهاست،
…رفتنش هر غروب ، در ذهنم تکرار میشود
::
::
یادت هست…؟!
روزی پرسیدی این جاده کجا میرود…؟!
و من سکوت کردم…
دیدی …! جاده جایی نرفت…!
آن که رفت ، تو بودی
راهی نمیبینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست
همین کافیست که تو راه را میبینی و من تو را . . .
::
::
من زبان برگ ها را می دانم …
مثلا “خش خش” یعنی “امان از جدایی”
پیش از جدایی از درخت هیچ برگی خش خش نمی کند …
::
::
روزی ازم پرسیدی بزرگترین آرزوت چیست ؟
گفتم بر آورده شدن آرزوی تو !
ولی ندانستم آرزوی تو جدایی از من است . . .
::
::
آنـــــقـَـدر پـُشــتـــِ سـَـرَت آب ریخــتــمــــ…
کــ ه تَـمـامـــِ کـوچـه سـَـبـز شـُـد !
پـــس چـِـرا نـیـامـدی ؟!
::
::
آتش زدن به یک “سرنوشت”
کبریت نمی خواهد که !!
“پـــا” می خواهد …
که لگد بزنی به همه دارایی یک نفر …
و …
بـــــــــروی .. !!
::
::
هوا بارانی ست ولی شیشه ؛ چرا بخار نمیگیری ؟
نترس ؛ رفت … دیگر اسمش را رویت نمی نویسم !
::
::
هوای بوی تنت را کرده ام ، می دانی . . .
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است . . . !
::
::
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگی ام را به تو باور کردم . . .
::
::
چشمان مرا به چشمهایش گره زد
بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد
او رفت ولی نه طبق قانون وداع
یکبار فقط به شیشه ی پنجره زد . . .
::
::
همه یهویی ها خوبن :
یهویی بغل کردن
یهویی بوسیدن
یهویی دیدن
یهویی سورپرایز کردن
یهویی بیرون رفتن
یهویی دوست داشتن
یهویی عاشق شدن
اما امان از یهویی رفتن !
::
::
پرنده ی مهاجری که مقصودش کوچ است؛
به ویرانی لانه اش فکر نمی کند!
::
::
آن روز که تو رفتی
از آن سو
و من هم از این سمت،
دنیا به دو پاره شد
به سویی و به سمتی
::
::
درد دارد…
وقتی با نسیمی برود…
کسی که به خاطرش به طوفان زده ای…
::
::
نباشی؛
برای ِ من هیچ اتفاقی نمی‌افتد!
فقط گاهی موهایِ صورتم سفید می‌شود
گاهی موهایِ سَرم می ریزد . . .
::
::
از روزهای رفته نگو
روزهای مانده را تعریف کن
با چند ماه خداحافظی کنم
به چند خورشید سلام
تا بیایی …. ؟!
::
::
ســـوم
هفتــــم
چهلـــم
ســـــال . . .
چنـــد ســــال دیگــــر
بایــــد عــــزادار نبـــودن هایـــــت باشــــــم . . .؟
::
::

ای کاش . . .
قانون همه ی دوستی ها این بود :
یا رفاقت تعطیل ..
یا جدایی هرگز ..!
::
::
دردناک ترین جدایی ها آنهایی هستند که،
نه کسی گفت چرا و نه کسی فهمید چرا !
::
::
فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد …
فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد …
فقط رفت … فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت : راحت شدم …
::
::
بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود
چه بیقرار بودی زودتر بروی
از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی…
من سوگوار نبودنت نیستم !!
من شرمسار این همه تحملم …
::
::
همیشه جرات عاشقانه جدا شدن رو داشته باش
اما حقارت به زور نگه داشتن رو به دوش نکش
::
::
جـــدایــی مــان ؛
هیــچ یکـــ از تشــریفــاتــــ آشــنایمــانــــ را نــداشتـــ
فقــط تــو رفـــتــی
و منــــ ســعیــــ کـــردمـــ
ســـ ــنگــــ دل بــاشـــمــــ
::
::
صدای پای تو که می روی
و صدای پای مرگ که می آید…
دیگر چیزی را نمی شنوم !
::
::
کار سختی پیش رو دارم : بعد از رفتنت باید زنده بمانم !
::
::

از تراکم ابرها می ترسم
می روی
چتری برایم بگذار
تنها
زیر شلاق باران می ترسم
::
::
مات شدم
از رفتنت !
هیچ میز ِ شطرنجی هم درمیان نبود
این وسط فقط یک دل بود
که دیگر نیست!
::
::
ای کاش آشنایی ها نبود یا به دنبالش جدایی ها نبود
یا مرا با او نمی کردی آشنا یا مرا از او نمی کردی ، جدا . . .
::
::
خنک شدى ؟
اما من هنوز داغم از رفتنت در این سرماى بى رحم !
::
::
درنگ
عجب دنیای عجیبیست!
رفتن و ماندن من به یک نقطه بند بود
زمانی که گفتی”برو”
چقدر عاشقانه می شد ، اگر نقطه اش بالا بود . . .
::
::
ابراهیم که نیستم میگذاری میروی …
این آتش نبودنت بر من گلستان نخواهد شد !!!
::
::
رهایم کردی چرا که برهنگیت را نجوییدم ،
بوسه هایت را نطلبیدم و طعم گس گناه را نچشیدم !
رهایم کردی چرا که عشق ورزیدم !
::
::
عیسی را،
به صلیب هم نمی کشیدند ،
می کشتند
مثل تو،
که اگر مرا از یاد نمی بردی ،
می رفتی
::
::
هنوز هم مثل انشاهای دوران دبستان با نتیجه گیری مشکل دارم . . .
“ چرا رفتی ؟ ”

::

بعضی جمله ها هستن به مرور تبدیل به دروغ می‌ شن !
مثله : « پنیر تازه رسید » رو شیشه‌ی بقالی !
یا مثله « دوست دارم »
::
::
رفتنت را خیالى نیست !
فقط مانده ام جکونه در جشمانى به آن زلالى جا داده بودى آن همه دروغ را . . .
::
::
به خاطر من بخند حتی به دروغ !
گاهی باید به کسی تنفس مصنوعی داد . . .
::
::
هیچوقت به کسی که بهت اعتماد داره ، دروغ نگو ؛
هیچوقت به کسی که بهت دروغ میگه ، اعتماد نکن . . .
::
::
باور کن من هرگز لایق دوستت دارم های تو نبودم ؛ ملتمسانه از تو میخواهم : دوستت دارم هایت را به کسی بگویی که لایق دروغهایت باشد . . .
::
::
دروغ رو همه میگن !
اما اونجاش به آدم فشار میاد که همراه با شنیدن دروغ ، خر هم فرض بشی !
::
::
بزرگترین دروغت را یادت هست ؟
گفته بودی من همیشه راست می گویم !
::
::
تا دروغ نباشی ، به حقیقی بودنِ دیگری شک نمیکنی . . .
::
::
متاسفم
نه برای تو که دروغ برایت خود زندگیست
نه برای خودم که دروغ تنها خط قرمز زندگیست !
برایم متاسفم که چرا مزه ی عشق را از دست تو چشیدم !
تا همیشه در شک دروغ بودنش بمانم . . . !
::
::
همه درست شبیه هم هستند فقط بعضی ها بهتر و باورکردنی تر دروغ میگویند !
::
::
دیوانگی های دلم را به دل نگیر !
دست خودش نیست ، طفلک باور کرده بود دروغ دوست داشتنت را . . .
::
::
نه
تو دروغگو نیستی
من حواسم پَرت بود . . .
گفته بودی دوستم داری ” بی اندازه ”
خوب که فکر میکنم تازه می فهمم که ” بی اندازه ” یعنی چی . . .
::
::
هر روز ” دماغ ها ” کوچکتر می شود 

و 

دروغ ها بزرگتر !
::
::
برای اصیل بودن کافیست که دروغ نگویی !
آغاز اصالتِ خوب همین است ، که نخواهی چیزی باشی که نیستی . . .
::
::
بغض نیمه کاره تکرار دروغ هایت گلویم را می فشارد !
چشم هایم را می بندم از ساده لوحی !
بی شرم خاطراتم !
بیزارم آنگاه که از خودم می پرسم : « هنوز دوستم دارد ؟! ، حتی به دروغ »
::
::
خدایا بگذار گوش هایم سنگین بمانند ! سمعک را می خواهم چکار ؟
وقتی شنیدنی های این دنیا یا دروغ اند یا گناه . . .
::
::
نترس جانم !
.
ظرفیت باور من به اندازه ی همه ی دنیاست
تو دروغت را بگو !
::
::
یه زمانی می گفتن از تو چشماش میشه فهمید راست میگه یا دروغ . . .
اما حالا دیگه اینقدر توانمند شدن بعضیا که با چشمشونم دروغ میگن !
::
::
به بعضیا هم باید بگی :
یه خورده راست بگو ببینم بلدى !
::
::
دستگاه مشترک مورد نظر از دست “ دوستت دارم ” های دروغ تو خاموش است،
لطفا دیگر تنهایش بگذار . . .
::
::
قدیما تا کسی مجبور نبود ، دروغ نمی گفت ؛ الان تا کسی مجبور نباشه ، راست نمی گه !
::
::
تو خودت را رنگ زدی ، تا شیبه خاطرات این آدم ها باشی ؟
شاید فراموش کردی ، که این آدم ها رنگین کمان را با دروغ های خود رنگ میکنند !
تو برای آنها، حتی معنی بی رنگی را هم نداری !
کاش سیاه و سفید بودی !
تا باورشان میشد، تو شیبه دروغ های رنگیِ آنها نیستی !
شبیه حقیقتِ خودت هستی !

(سه علی سه)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.