چه پائیزی است

اس ام اس پاییزه

اس ام اس پاییزه؛

پاییز فصل سبز شدن درختان نیست

پاییز فصل جیک جیک گنجشکان نیست

پاییز فصل با تو بودن است

در هوای بارانی اش تو را در اغوش می گیرم

تا بهترین خاطره ی من از یک روز بارانی شود

از پاییز

مهرش برای تو

برگ ریزش برای من

پاییز مبارک

عمر ما عاقبت ای دوست بسر خواهد رسید

باد پاییز ندانی بی خبر خواهد رسید

گل نباشیم اگر گلشن چو خارستان کنیم

بعد ما خار فراوان به ثمر خواهد رسید

پاییز فصل آمدن شکوفه ها نیست

بی قراری هایم

پاییز می خواهد و  چشم های عاشقت

نگاهت را از من نگیر

این پاییز را عاشقم باش، لطفاً

من از شما گفتن تو بدم می آید

عزیزم مرا سرد خطاب نکن

این پاییز میخواهم تا افتادن آخرین برگ

با تو دیوانگی ها کنم

سومین فصل سال یعنی من

آرزوی محال یعنی من

یک غزل عاشقانه یعنی تو

مثنوی های لال یعنی من

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون

زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست

مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست

تنهایی

نامِ دیگر پاییز است

هرچه عمیق‌تر

برگ‌ریزانِ خاطره‌هاتْ بیش‌تر

ما را چه به مهتاب که ما تیره و تاریم

در موسم پاییز ، چونان ابر بهاریم

محبوبه و مینا به کجا ای گل مریم

ما بذر نداریم که یک لاله بکاریم

دوباره پاییز

اما نه فصل خزان زرد

دوباره پاییز

اما نه فصل اندوه و درد

دوباره پاییز

فصل زیبای سادگی

دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی

پاییزت قشنگ

پاییز آمدست که خود را ببارمت

پاییز لفظ دیگر من دوست دارمت

بر باد می دهم همه ی بود خویش را

یعنی تو را به دست خودت می سپارمت

پاییزت پر از رگبار آرزوهای قشنگ

اولین لحظه های پاییزت از نم نم باران خوشرنگ

و من آرزومند آرزوهایت

نه بهار با هیچ اردیبهشتی

نه تابستان با هیچ شهریوری

ونه زمستان با هیچ اسفندی

اندازه پاییز به مذاق خیابان ها خوش نیامد

پـائیز مــهری داشـت کـه بـــَر دل هـر خیـابان مـی نشست

میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی

فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم

برای من که دلم چون غروب پاییز است

صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است

یک پنجره از ابر بهارم لبریز

لبریزتر از غم غروب پاییز

در محکمه ام نوشت دنیا روزی

تبعید به غربت جنوب پاییز

بیا ای همنشین سرد پاییز

به آواهای شب هایم درآمیز

بیا ای رنگ مهتاب بلورین

تو شعری تازه در من برانگیز

آغاز فصل حساسیت ، عطسه ، آویزانی دماغ

یادآوری وحشت از شروع درس و مشق ، آنفولانزا ، پنی‌سیلین

خاطراتی که باید فراموش شود و نمی‌شود، فکر، خیال

و هزاران پدیده‌ی قشنگ دیگر مبارک باد

برگ های پاییزی

سرشار از شعور ِ درخت اند

و خاطرات ِ سه فصل را بر دوش می کشند

آرام قدم بگذار بر چهره ی تکیده ی آن ها

این برگها حُرمت دارند

درد ِ پاییز ،درد ِ  دانستن است

بهترین قسمته پاییزو زمستون

بیرون آوردن لباسای گرم و پیدا کردن پول از توی جیباشونه !

براى همه پاییز با مهر شروع میشه

اما پاییز زندگى من

جایى شروع شد که مهر تو تموم شد

بیا ای همنشین سرد پاییز

به آواهای شب هایم درآمیز

بیا ای رنگ مهتاب بلورین

تو شعری تازه در من برانگیز

در ماه مهر بادهای پاییزی

بی مهری را با برگ درختان آغاز می کنند

پاییز غریب و بی رحم

اون همه برگ مگه کم بود ؟

گل من رو چرا چیدی

گل من دنیای من بود

تو آن فرشته ای که وقتی در فصل پاییز راه می روی

برگ درختان انتظارمی کشند

زود تر از دیگری  پاهایت را بوسه بزنند

غمگین تر از پاییز

زمستونه که بهار ندیده

اما غمگین تر از او منم که تو را ندیدم

آنان که پاییز را دوست ندارند

نمی دونند که پاییز همون بهاریست که عاشق شده

پاییزتیم

پاییز می آید

زمانی که خاطرات شیرین

گذشته ی خودم را با تو به یاد می آورم

پاییز همچون بهار دل انگیز می شود

بیا و اینک مرا با خود به آن سوی دریاها ببر

شاید دگر برای پیوستن فرصتی نباشد

به که گویم که تو منزلگه چشمان منی

به که گویم که تو گرمای دستان منی

گرچه پاییز نشد همدم و همسایه ی من

به که گویم که تو باران زمستان منی

کاش زندگی در برگ درخت جاری بود

آنگاه تا بهار بود می خندیدیم

و بعد به امید پاییز می نشستیم

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون

زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست

مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست

مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد

حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد

زیر سایبون چشمات تو شبستون نگاهت

یه جایی گوشه اشکات مچ عشقتو میگیرم

بین پاییز و زمستون انتظار و نم بارون

میون نامهربونی تا بخوای برات می میرم

باغبان خویش باش

در چهار فصل زندگی انسان

پاییز کمین کرده است

هرگز مغرور نشو

برگ ها وقتی می ریزن که فکر می کنند طلا هستند

کسی که رنگ پریدگی پاییز را دراک کرده باشد

به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد سپرد

مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد

روح زندگی را برای خویش نگه می دارد

در خراب غفلت آبادیم ما

در خزان زندگی شادیم ما

از بهاران غافلیم و دلخوشیم

همچنان بی حاصلیم و دلخوشیم

وقتی می رفتی بهار بود

تابستون نیومدی پاییز شد

پاییز که نیومدی پاییز ماند

زمستان که نیای باز پاییز می ماند

ترو خدا فصل ها رو به هم نریز و زودتر بیا

اینجا آسمان ابریست

آنجا را نمی دانم

اینجا شده پاییز

آنجا را نمی دانم

اینجا دلی تنگ است

آنجا را نمی دانم

میان همهمه ی برگ های خشک پاییزی

فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاری است که عاشق شده است

برای من که دلم چون غروب پاییز است

صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است

این هوا

هوای دلگیریست

فصل قلبم پاییزیست

آسمان قلبم ابری است

دلم گرفته

این چه دردیست ؟

(اس ام اس جدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.