جملات زیبا و خواندنی از بزرگان

صدای باران زیباترین ترانه خداست …

اس ام اس سنگین معنی دار؛

صدای باران زیباترین ترانه خداست

که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند

نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم

روزگاری بیدی را شکستند

به نامردی تبر بر ریشه اش بستند

ولی افسوس همانهایی شکستند

که روزی زیر سایه اش می نشستند

هر که گردد پاک طینت محرم دل ها شود

هر که در خون صاف گردد قابل مینا شود

از دهان گل شنیدم بر سر بازار گفت

هر که با ناکس نشیند عاقبت رسوا شود

بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود

پسته بی مغز چون لب واکند رسوا شود

باد با چراغ خاموش کاری ندارد

اگر در سختی هستی

بدان که روشنی

دهان و کیف پولت را با احتیاط باز کن

زیرا بدین وسیله دست کم حیثیت و پرستیژت

دست نخورده باقی خواهد ماند

خوشی با خوبی فرق دارد

بخاطر خوبی ها از خیلی خوشی ها باید گذشت

باید تلاش کنیم

میان بودن و نبودن مان تفاوتی باشد

همیشه فکر می کردم پشت دیوارهای بلند

آدم های بزرگ زندگی می کنند

ولی حالا می دانم که بلندی دیوارها به خاطر کوچکی آدم هاست

جاده ی زندگی نباید صاف و مستقیم باشد خوابمان می گیرد

دست اندازها نعمتند

همه بـدهی هایم را هم که صاف کنم

بــه دل خــود مدیون می مانم

برای تمام دلم می خواست های بی جواب مانده اش

در زمانه ای که دروغ و واقعیت دستشان در یه کاسه است

چگونه می توان عاشقانه های واقعی را پیدا کرد ؟

دلم عاشقانه می خواهد

بغض ها را گاهى باید قورت داد

عاشقانه ها را از پنجره تف کرد

و درها را به روى همه بست

گاهى هیچ کس ارزش دچار شدن را ندارد …

اگر حرف وزن نداره

پس چه جوری کمر آدم رو می شکنه ؟

زیادی که خودتو دست پایین بگیری

می افتی زیر پای کسی که یه روز به اوج رسوندیش

وقتی عشق واقعی وجود نداره

بهتره آدم عاشقانه هاشو چال کنه

یه دست سیمانم روش بکشه

که اگر خودش هم خواست

دیگه نتونه وارد بازی یه عشق دروغی شه

ﺟﻨﮕﻞ فقط دیدنی نیست

ﻓﻘﻂ ﺳﻮﺧﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ

ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ

ﻣﻦ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻞ

ﭼﻮﺏ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ

آن گاه که در کنار تو بود

فرشته اش می خواندی

حالا که در کنار دیگریست  فـ ـ ـاحـ ـ ـ ـشـ ــ ـه

تف به تو

از روی کینه نیست اگر خنجر به قلبت می زنند

این مردمان به شرط چاقو دل می برند

در این زمانه

آدم ها حتی حوصله ندارند

به حرف های سر زبانی یکدیگر گوش دهند

چه برسد به اینکه بخواهند سطر سطر روح  تو را بخوانند

در واژه نامـه ی مجـازی

تقصیر برگ ها نیست آدم ها همینند

نفس می دهـــــــی له ات می کنند

گاهــــــــــــــی دِلـــــــم

تفــــــــــــریح ناسالم می خــــــــــــواد

مثــــــــــــــــل فکر کــــــــــــردن به تـــــــــــــــــو

کاش می اومدی حالم رو بهم بزنی

خوشحالی‌ هام ته نشین شده

در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ

ترجیح میدهم چوپان باشم

همدیگر را بدرید

من نی میزنم

♪ ♪♪ ♫

چـقـــــدر سخــــت اســـت

کـه لبـــریـــز بـاشی از گـفـتـــــن

ولــی در هـیـــــــچ ســویـــت محـــرمـی نبـاشد

عادت کرده ام

کوتاه بنویسم

کوتاه بخونم

کوتاه حرف بزنم

کوتاه نفس بکشم

تازگی ها

دارم عادت می کنم

کوتاه زندگی می کنم

یا شاید

کوتاه بمیرم

نمی دانم

فقط عادت …

اینجا جاییست که

عشق بازی نمی کنند با هم

با هم با عشق بازی می کنند

اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟

میدونم وقت امتحان تموم نشده!

ولی خسته شدم

کسی که نگاهت را نمی فهمد

توضیح های طولانی ات را هم نخواهد فهمید

گاهی نیاز است دکتر به جای یک مشت قرص

برایت فریاد تجویز کند

همه چیز خنده دار بود

داشتن تو

بودن من

ماندن ما

رفتن تو

این همه آه

گاهی از این همه خنده گریه ام می گیرد

کاش می شد زندگی را هم عوض کرد

مثل چایی وقتی که سرد می شود

دنـبـال  کَـلاغـی می گـردم

تا قـآرقـآرش رآ بـه فـال  نـیـک بـگیـرَم

وقـتـی قآصـدکــهـا هـمـه لال انـد

صداقت؟یادش گرامى

غیرت؟  به احترامش یک لحظه سکوت

معرفت؟ یابنده پاداش می گیرد

مرام؟  قطعه ی شهدا

عشق؟  از دم قسط

واقـــعـــا به کــــــجـــا چــــنـــیـــــــن شـــــتـــابـــــا ن؟

آدمای دنیای من فعل هایی را صرف می کنند

که برایشان صرف داشته باشد

هوایت دستان سنگینی داشت

وقتی به سرم زد فهمیدم

دلم بچگی می خواهد !

جلوی کدام مغازه پا بکوبم تا برایم آرامش بخرند ؟

گـاهــی نمـی دانــی

از دسـت داده ای یـــا از دسـت رفـــتـه ای

ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﺁﺩﻡﻫﺎ ، ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ !

ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ی ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﭘﺲ ِ ﺫﻫﻦ ِ ﺗﻮ ، ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ

ﺁﺩﻡﻫﺎ  ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ

گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی

وقتی می مانی و تحمل می کنی

از خودت یک احمق می سازی

صبر کن سهراب

قایقت جا دارد؟

آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند

وای سهراب کجایی آخر ؟

زخم ها بر دل عاشق کردن ، خون به چشمان شقایق کردند

ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش سیری چند ؟

صبـــــــــــــــر کن سهــــــــــــــراب

قایقت جا دارد؟

من را نیز با خود ببر ، اینجا عاشقی بین مردم مرده است . . .

من فقط دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم

اما می شود کمی کمکم کنید!

آی جماعت شماها دقیقا چه رنگی هستید؟

شهر من اینجا نیست

اینجا

آدم که نه

آدمک هایش همه ناجور رنگ بی رنگی اند

و جالب تر

اینجا هر کسی

هفتاد رنگ بازی می کند

تا میزبان سیاهی دیگری باشد

شهر من اینجا نیست!

اینجا…

همه قار قار چهلمین کلاغ را

دوست می دارند!

و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!

شهر من اینجا نیست!

اینجا…

سبدهاشان پر است از

تخم های تهمتی که غالبا دو زرده اند!

من به دنبال دیارم هستم

شهر من اینجا نیست

شهر من گم شده است

آدمــیزاد در حرف زدن هایش بی ملاحظه است …

وقتی میخواهد با منطق حرف بزند ؛ احساساتی می شود

وقتی از احساسش میگوید ؛ آرزوهایش لو می رود

وقتی از آرزوهایش یاد میکند ؛ حسرتش رو می شود

وقتی حسرتهایش را روشن میکند ؛ منطق می تراشد

و اینگونه گند میزند به همه ی روابطش

این روزها عشق را با دست پس می زنند و با پا پیش می کشند !

حیف از عشق که زیر دست و پاست

اس ام اس سنگین شاخ

SMS Sangin Shakh

گــــفته باشــــم

مـــن درد مــــــــی کــشــم

تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد !

سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … !

اگر روزی عاشق شدی …

قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن …

این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده

هم قــــــــــد شدیم …

خدا می داند چه چیزهایی را زیر پاهایم گذاشتم

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

دیو هستند ولی مثل پری می پوشند

گرگ هایی که لباس پدری می پوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند

عشق ها را همه با دور کمر می سنجند

خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد

عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد

وقتی که گوش ها زنگ زده اند

عاقلانه ترین کار ، سکوت است

میان ابرها سیر می‌کنم

هر کدام را به شکلی می‌بینم که دوست دارم

می‌گردم و دلخواهم را پیدا می‌کنم

میان آدم‌ها اما

کاری از دست من ساخته نیست

خودشان شکل عوض می‌کنند

بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد

بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم

بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم

بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود

بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد

بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت

چشم بَـــــسته از فرسنگ ها می شناسمت

این تلاشت برای گم شُــدن مَــرا می خنداند

میدونی چی بیشتر از همه آدمو داغون می کنه ؟

اینکه هر کاری در توانِت هست

براش انجام بدی،بعد برگرده بگه

مگه من ازت خواستم

آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم

که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم

زمین را از زیر پاییم بکشند

ﮔﺎﻫـی ﺣﺘـی ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ

ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﻧـﮕﺎﻩ ﮐـﻨـــﻢ

ﮐﻪ ﺑـﺒـﯿـﻨـﻢ ﺟـﺎﻡ ﺧﺎﻟﯿـﻪ ، ﯾﺎ ﻧـﻪ ؟

وقتی خواستن ها بوی شهوت میدهند

وقتی بودن ها طعم نیاز دارند

وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار با هر کسی پر میشود

وقتی نگاه ها هرزه به هر سو روانه میشود

وقتی غریزه احساس را پوشش میدهد

وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی میشود

دیگر نمی خواهمت

نه تو را و نه هیچ کس دیگر را

کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند

و زنان شوکت زن بودنشان را

کاش مردان همیشه مرد باشند

و زنان همیشه زن!

آنگاه هر روز نه روز زن

نه روز مرد  بلکه روز انسان است

عمریست خــودم را به خریت زده ام

دلــم برای آن روی سگــــم تنگ شده

چه اســــارت بی افتخــــاری است

در بنــــد حــــرف این و آن بــــودن

به چه می خندی تو ؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟

به چه میخندی تو ؟ نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد ؟

به چه می خندی تو ؟

به دل ساده من میخندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست ؟

خنده دار است بخند

(اس ام اس جدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.