پیامک غمدار

اس ام اس اشک آور غمناک

اس ام اس غمگین و اشک آور؛

عاشق خسته ام از عشق جدایم نکنید

جز همان عاشق دل خسته صدایم نکنید

بگذارید بمیرم ز پشیمانی خویش

باز همسفر خاطره هایم نکنید

دست بردار از این جنگ نا برابر

دل سنگ تو همیشه برنده است

دل تنگ من همیشه شکسته

من همین یک دانه دل دارم بفرما بشکنش

کوزه ای از آب و گل دارم بفرما بشکنش

تو سبوی آرزوهای مرا بشکسته ای

هرچه بادا باد ، این هم دل بفرما بشکنش

خدایا به آنان که ادعای عاشقی تو را دارند

بیاموز که بزرگترین گناه شکستن دل آدمیان است !

کاش می شد بعضی ها کمی انسان بودند

و چشمان کور خود را باز می کردند

و اگر شهامت داشتند دل انسان ها را

با شکستن دل دیگر انسان ها مثلا شاد نمی کردند !

شکستن یک دل چقدر قدرت می خواست

که پنداشتی تو قویترین بودی ؟

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن

اگه یه وقت دلمو شکستی فدای سرت !

فقط کفش بپوش که شکسته هاش تو پات نره

بشکست دلم ، کسی صدایش نشنید

آری دل من بیصدا می شکند !

ستاره ها وقتی می شکنن می شن شهاب

اما دلی که می شکنه می شه یه سوال بی جواب

دیگه تو رو ندارم تو رو از من گرفتن

گفتن فراموشت کنم منو دست کم گرفتن

گفتن که عشق تو کجا لایق عشق اون می شه ؟

گفتن برو که عشق اون قسمت دیگرون می شه

روزگاری جاده ای بودم غرق تردد

جاده ای که از رفت و آمد لحظه ای خالی نمی شد

من که بسیار غریبان را به آبادی رساندم

عاقبت خود ماندم و تنهایی خود

در جوانی باغبانی پیرم

که به غیر از گل ها از همه دلگیرم

کوله ام غرق غم است

آدم خوب کم است

عده ای بی خبرند

عده ای کور و کرند

دلم از این همه بد می گیرد

و چه خوب است که آدمی می میرد

رنگ سال گذشته را دارد

تمام لحظه ‏های امسالم

۳۶۵ حسرت را

همچنان می‏ کشانم به دنبالم

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند؟

از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند؟

از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی؟

تکرار من در من مگر از من چه می ماند؟

غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی

غیر از غباری در لباس تن چه می ماند؟

از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟

از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟

روی قلبی نوشته بودن شکستنی است مواظب باشید

ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است راحت باشید

چه شباهت متفاوتی بیت ماست

تو دل شکسته ای

من دلشکسته ام !

حرفی نزنی ! طاقت جنجال ندارم

بدجور شکسته ست دلم حال ندارم

درهای قفس باز و دلم عاشق پرواز

از حس پریدن پرم و بال ندارم

می خواهم فاصله ها را بشکنم تا به تو برسم

ولی افسوس فاصله ها درست برعکس دل ها شکستنی نیستند !

همه جا سرد و سیاه رو لبام ناله و آه

سر من بی سایبون نگهم مونده به راه

موندم غمگین و سرد و تو دلم یه گوله درد

نه بهاری نه گلی پاییزم پاییز زرد

شعاع درد مرا ضرب در هزار کنید

مگر اینگونه بتوانید مساحت رنج مرا حساب کنید

اشک بهترین پدیده ی دنیاست

ولی تا زیباترین چیزهارو از آدم نگیره

خودشو نشون نمیده

من آن گل پرپر شده ی دست زمانم

بر سنگ مزارم بنویسید جوانم

در غمگین ترین لحظات زندگیم شادم

که کسی نداند که چقدر غمگینم

نبض لحظه رو نگه دار نذار عشقمون بمیره

نذار ضربه های ساعت منو از تو پس بگیره

عقربک های زمونه خستگی سرش نمیشه

نگو برمی گردی فردا دل که باورش نمیشه

در این شب های سیاه از غم

سپیدی عشق تو را می جویم

اما دریغ از این پندار خام

که در سیاهی سپیدی می جویم

تو با آواز خود شب را شکستی

ولی من بی دریچه مانده ام باز

هوای پر زدن هایم کجا رفت؟

ز یاران باز هم جا مانده ام باز

دردا دلم گرفته از روزگار امشب

دیگر نمانده در دل صبر و قرار امشب

آه ای آسمان ساکت ببین دیده ترم را

دارم بسی شکایت از کردگار امشب

گفتم از من مطلب دیده ی گریان تر از این

دل خونین تر و مجنون تر و ویران تر از این

گفت گرچه دلت خانه به دوش است ولی

دوست دارم که شود بی سر و سامان تر از این

گاهی از غم می شود ویران دلم

کاشکی دل ها همه مردانه قسمت می شدند

روزگاریست که پیمان بسته با جان منی

خانه ات آباد باد ای غم که مهمان منی

اگه می گفتی می خوامت دلم دیگه غصه نداشت

شبا چشام خوابش می برد نیازی به قصه نداشت

اگه می گفتی میخوامت تو دنیا چیزی کم نبود

رو خاطرات خوبمون هاشور زرد غم نبود

ای مایه اصل شادمانی غم تو

خوش تر ز حیات جاودانی غم تو

از حسن تو راز ها به گوش دل من

گوید به زبان بی زبانی غم تو

ماهیان روی خاک ماهیان روی آب

وقت مردن ساحل و دریا چه فرقی می کند؟

یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد

تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند؟

شمع روشنی هست که نورش تویی

ناامیدی است که امید فردایش تویی

دلی با یک آرزوی بزرگ که آرزویش تویی

خیالی خسته که آرامش شبهایش تویی

چشمانی خیره به سویی که سویش تویی

یک دل زخمی که مرهم زخم هایش تویی

در این حریم شبانه ستم گرفته

در این شب خوف و خاکستر که غم گرفته

رفیق فروزان روشن رهایی من

ستاره‌ها را صدا بزن که دلم گرفته

بر سنگ مزارم بنویس

زیر این سنگ جوانی خفته است

با هزاران ای کاش و دو چندان افسوس

که به هر لحظه عمرش گفته است

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد

خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند

نیمم آتش سوخت نیم دیگرم را باد برد

به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم

به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم

خیال بوسه ای که اینجا جا گذاشتی اش

بر گونه ام سنگینی می کند

به خاک می افتم در مقابلت

فکر می کنی چیز دیگری هم برای باختن دارم هنوز ؟

هر شعر گریز از یک گناه بود

هر فریاد گریز از یک درد

و هر عشق گریز از یک تنهایی عمیق

افسوس که تو هیچ گریزگاهی نداشتی

با تو بوده ام ، همیشه و در همه جا

با تو نفس کشیده ام ، با چشمان تو دیده ام

مرا از تو گریزی نیست

چنانکه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب

تو دلیل من برای حیات بودی و هستی

و چنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام

علت بودن من تو هستی

پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است

همیشه با تو

به تو که فکر می کنم

بی اختیار به حماقت خود لبخند می زنم

سیاه لشکری بودم در عشق تو

و فکر می کردم بازیگر نقش اولم

افسوس…

اگر سرت رو روی سینه ام بگذاری هیچ صدایی نخواهی شنید

قلبِ من طاقت این همه خوشبختی رو نداره !

چندان هم دور نیستی

فقط به اندازه ی یک نمی دانم از من فاصله گرفته ای !

آری ، “نمیدانم” کجایی ؟

اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد

بدان آن هوای دل من است که به یادت می وزد !

حالا اشک ها هم شبیه تو شده اند

گریه که می کنم نمی آیند

من

مثل بادکنکی به دست کودکی

هرجا می روی با یک نخ به تو وصلم !

نخ را قطع کنی ، میروم پیش خدا !

خدا را دوست دارم !

حافظ را هم !

ولی خداحافظ را نه !

از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس

این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست

می خوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم

حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم

کاش میشد هیچکس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی باتو می مانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دست های تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود

یه نفر یه جایی تنها روز و شب از تو می گه از تو می خونه

واسه تو می نویسه اما تو نیستی تو نمی شنوی

و نمیدونه چی میشه و همش ای کاش و ای کاش

خسته شده خدایا

فقط تو میتونی به دادش برسی

بیا و بمون کنارم واسه همیشه

فقط گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی همه انسانها کافیست

این نگاه را برایت آرزو میکنم

می نویسم : د ی د ا ر

تو اگر بی من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار

زیباترین ستایش ها نثار کسی که کاستی ها و لغزش هایم را میداند

و باز هم دوستم دارد.…

سنگ هایی که به دیوار فراق تو زدم

کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم

بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد

من تو را در قلبم دارم

نه در دنیا

دعا می کنم که هیچ گاه چشم های زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد

لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار

لمس کن لحظه هایم را تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم

لمس کن این با تو نبودن ها را

لمس کن

همیشه عاشقت میمانم

دوستت دارم ای بهترین بهانه ام

سخت است بغض داشته باشی و بغضت را

هیچ آهنگی نشکند جز صدای کسی که دیگر نیست

قلبم این روزها سخت درد می کند

کاش یک لحظه می ایستاد تا ببینم دردش چیست ؟

تو با من تموم کردی

من هم بی تو …

کلافه ام شبیه کرمی که نمی داند

ماهی را از زندگی رها کند یا گنجشک را از مرگ

هنوز مثل سابق مهربانم

اما دیگر کسی صدایم نمی کند مهربانم …

وقتی می گویند نیست

کاغذ را گفته باشند یا برق را یا هرچه را ، فرقی ندارد

من یاد تو می افتم !

روی دیوار روی سایه ای که به جا مانده از تو چشم می کشم

و دهانی که بخندد به این همه تنهایی و انتظار !

این خانه بعد از تو فقط دیوار است

و تکه ذغالی که خط می کشد نیامدنت را …

درد یعنی او هست اما نه برای من …

مرا چه به فال حافظ که یوسفم را سال هاست گرگ خورده است

و در قحطی عشق چنان به سنگ ها دلبسته ام که حتی

میان فال ها هم کلبه ی احزان من گلستان نمی شود

تمام ذهن مرا گرفته است

نام تو

یاد تو ، کلام تو ، نگاه تو ، صدای تو

ولی دستانم خالیست !

(اس ام اس جدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.