شعر های عاشقانه جدید
شعر های عاشقانه جدید

اس ام اس سنگین و با معنی

اس ام اس سنگین و مفهومی؛

امروز فهمیدم که زندگی خراب است

آرزو سراب است

امروز فهمیدم که گل ها هم می توانند سنگدل باشند

و شمع ها هم می توانند بال و پر پروانه ها را در خود بسوزانند

هرچه آید به سرم باز بگویم گذرد

وای از این عمر که با میگذرد ، میگذرد

در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه بروید

در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون را نبوسید

در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نگید

و خلاصه …

در برابر کسی که نداره از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید

دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست

آنقدر به خاطره ضربدرهای جلوی اسمم چوب روزگار را خوردم

که تبدیل شدم به ساکت ترین شاگرد کلاس زندگی …

آهای اونایی که واقعا همدیگرو از ته دل دوست دارید

قدر همدیگرو بدونید …

یه سری اتفاقا دیگه تکرار نمیشه ، از من گفتن

کسی رو برای زندگیت انتخاب کن که اگه آب گرمکن هم تو صورتش ترکید

بینهایت بهونه دیگه برای ادامه زندگی باهاش داشته باشی

اگه یه نفر بهمون خیانت کنه ازش متنفر می شیم

اما اگه یه نفر به خاطر ما به یه نفر دیگه خیانت کنه عاشقش میشیم …

خیلی جالبه !

بعضی آدم ها را نمی شود داشت ، فقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت

بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها

اصلا به آخرش فکر نمی کنی ، آنها برای اینند که دوستشان بداری آنهم نه دوست داشتن معمولی

نه حتی عشق ، یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست …

این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم در کنج دلت تا ابد یک جور خاص دوست داشته خواهند شد …

ﭘﺪﺭ ﻳﻌﻨﻲ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﻴﻮﻣﺪﻩ

ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻛﻪ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻴﺸﻲ ﻣﻴﺒﻨﻲ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﻴﺰﻧﻪ …

این روزها همه آدمها درد دارند …

درد پول

درد عشق

درد تنهایی

این روزها چقدر یادمان میرود زندگی کنیم !

کاش زندگی مثل بازیگری بود

تا در سکانس هایی که دوستشان داریم هزاران بار اشتباه کنیم برای تکرار …

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی !

هر چقدر عینکم را تمیزتر میکنم

دنیا کثیف تر میشود …

Don’t wait until people are dead to give them flower

برای دادن گل به دیگران منتظر مراسم تدفین آنها نباشیم …

خدایا آسمان چه مزه ایست ؟

من که تا به حال فقط زمین خورده ام

دم زندگی گرم یه عمره داره

بدون گارنتی مارو سرویس میکنه

زنــــدگـــی تـــاس خـــوب آوردن نــیــســت

بـــا تــــــاس بـــد ، خــــوب زنــــدگـــی کــردن است

هر وقت بین دوتا انتخاب مردد بودی

شیر یا خط بنداز !

مهم نیست شیر بیفته یا خط …

مهم اینه که اون لحظه ای که سکه داره رو هوا می چرخه ،

یه دفعه بفهمی : دلت بیشتر میخواد شیر بیفته ، یا خط …

دردم را ، کیـبـوردها .. پیامک ها .. و ..

تـلفن هـــای ِ پـی در پـی مـی فهمـــنـد …

هـر چہ از دست میـرود بگذار بـرود …

چیـزی ڪہ بہ اِلتمـاس آلـوده باشد نمیخواهمـ …!

هـر چہ بـاشد حتی زنـدگی …!

جایت را با دیگری پُر میکنند احساس … سیری چند؟؟!

آدم هــای عجیبـــی دارد اینجــا !

دوستــی هــایشان نـــاگهانی ســت

دلبستــن شـــان غریـــب است و رفتــن شان آشنـــا …!

آلـــیــــس کـــجـــایـــی؟!

بـــیـــا …

مردم ایـــنـــجـــا عــجــیـــب تــریــن مردم دنـــیــا هستند . . .

دنیای من

پر از دستهایست

که خسته نمی شوند

از نگه داشتن نقاب ها . . .

با خطی زیبا در آخرین صفحه اش نوشته بود :

مراقب باش

دست روزگار هلت میده

ولی قرار نیست تو بیفتی

اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی اوج میگیری …

به همین سادگی …

دَم از بازی حکم میزنی

دَم از حکم دل میزنی

پس به زبان “قمار” برایت میگویم

قمار زندگی را به کسی باختم که “تک” “دل” را با “خشت” برید

باخت ِ زیبایی بود

یاد گرفتم به دل ، “دل” نبندم

یاد گرفتم از روی “دل” حکم نکنم

دل را باید بُــر زد جایش سنگ ریخت که با خشت تک بــُری نکنند

خــدا جـونـــم یــه بـــار reset کـن لطفـــا ؛

زنـدگــی خیلیــــا هَنـــگ کـــرده …

دیگر از تنهــــــایی خستـــــه شده ام

به کلاغــــها زیر میـــــزی میــــدهم

تا قصـــه ام را تمــام کنند

کاش من هـــــم دکمــــه alt+shift داشتــــم

تا وقتی حرفهـــــایم را نمی فهمیــــدی

زبان گفتـــه هــایم را عوض مـــی کردم

دیگر آرزویـــی ندارم

اگر خودم نـــه

حداقـــل موهایــم سپیــد بخت شدند عاقبت

 “دیگران” همیشــه برایم ” گـــران ” تمـــام شده اند

بجــای آن که ” نگرانــــم ” شوند

همیـشه سکـوت خــوب نیــست

گـاهـی خُـرد میشوی زیـر بـار حـرفهـای نـگفتـه

غافـل از اینکـه بــه تـو تـهمـت بـی جنـبگـــی میــزننــد…

به آخر تلخــــی نزدیکیــــم

مگر دســــت های خدا شیرینمــــان کند!

سعی نکن متفـــــاوت باشی

فقط خـــــوب باش

این روزها خــــوب بودن به اندازه کافی متفـــــاوت است

دنیا پر از تباهــــی است

نه به خاطر وجـــود آدم های بد

بلکــه به خاطـــر سکـــوت آدمهـــای خـــوب

الهم عجل الولیک الفرج

دویدن سهم کسانیست که نمیرسند

و رسیدن سهم کسانیست که نمی دوند

ساده هستم ساده می بینم

ساده می پندارم زندگی را

نمیدانستم جرم می دانند سادگی را

سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم

ساده می مانم…

ساده میمیرم…

اما…

ترک نمی گویم پاکی این سادگی را

دیگر بوی آدمیزاد نمی دهی

گرگ ها هم برای خوردنت ناز می کنند …

خــِـــــــرَد  تا به زنـــــان میرسد…

نامش میشود مـــَــــــکـــر …

و مــَــکر ، تا به مـــــــردان میرسد…

نامش میشود عـــَـقــــــــل…

از اسب که بیفتی

اسیر سرزنش خاک می شوی

سقوط آزاد  ممکن نیست …

نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !

نباید مست را در حال ِ مستــــــی دست ِ قاضـــــــــی داد !

نباید بی تفاوت !چتر ماتـــــــــــــــــم را به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد !

کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند !

نباید در حصار میـــــــــــــله ها با دانه ی گنــــــدم  به او تعلیم مانـــــــــــدن داد

نگران نباش حال من خوب است

فقط کمی بزرگتر شده ام

عقلم قد کشیده

شعورم متبلور شده

دلتنگی هایم کوچک شده اند

و در فاصله کوتاه  لبخندها و اشکهایم

آموخته ام زندگی کنم…

ایـــن روزهــــا خــوابــــم نمـی آیــد …

فـقــط مـــی خـــوابـــــم

کــــه بیـــــدار نبــــاشــــم!

دخـــــــــــــــــــــــتری که تمام دغدغه اش

ست کردن رنــگ لـباس و رژ لبش می باشد

چه می داند از درد های یک مرد…

گرگ شده اند این روزها…

کافی است سر به زیر باشی با بره اشتباهت میگیرند

خیز برمیدارند برای دریدنت…

دلم اصرار دارد فریاد بزند اما

من جلوی دهانش را می گیرم

وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد

درد یعنی‌ سرت به همون سنگی‌ بخوره که به سینه میزدی

بیـــا بـــاز هــم خـــودمــان را بــه نفهـمـی بـــزنــــیم

گـاهـی بفـهـمی ، نفـهـمی

نفـهـمـی ، اوج ِ فــــهم اسـت

معشوقه ای پیدا کرده ام به نام روزگار

این روزها مرا درآغوش خویش سخت به بازی گرفته است

آدم ها دروغ نمی گن

اگر چیزی می گویند صرفا  احساسشان  درهمان لحظه ست …

نباید روش حساب کرد …

همــه ی مـــا فقــط حســـرت بــی پــایــان یــــک اتفــــاق ســـاده ایـــم

کــــه جهــــان را بـــی جهــــــت ،

یــــک جــــور عجیبــــی جــــدی گرفتـــــه ایــــم …

وقــتی همه چیز خوبه میترسم …

مـا به لنگیدن یکــــ جایِ کار عـــادت کـــرده ایـــم . . .

آدما مترسک سر جالیز نیستن

که وقتی واسه کلاغای دلت تکراری شدن عوضشون کنی

پس یه کم در مورد آدما منصف باش

تا مترسک یکی دیگه نشی …!

ای کاش انسانها همان قدر که از ارتفاع می ترسیدند

کمی هم از پستی هراس داشتند …!

بلند بخوان

درشت بنویس

آویزه ی گوشت کن که : «تقوا» آن نیست؛

که با یک «تق»، وا برود …

بـه بودن ها ، دیـر عـادت کن و بــــه نبــودن هــا ، زود …!

آدم ها ، نبودن را بهتر بلدند

حوا بودن تاوان سنگینی دارد …

وقتی آدم ها برای هر دم و بازدم هوا نیاز دارند

تنهــایـم اما دلتنگ آغــوشی نیستــم

خستــه ام ولـی به تکیـه گـاه نمـی اندیشــم

چشــم هـایـم تـر هستنــد و قــرمــز ولــی رازی نـدارم

چــون مدتهــاست دیگــر کسی را “خیلــی” دوست ندارم

فقط خیلـی هـا را دوست دارم

این روزها با میکاپ کوسه ها، پری دریایی می شوند . . .

آهای تو که پشت پنجره قلبم آواز می خوانی

دندان هایت را نشان بده . . .

میخواهم مدتی بخوابم

نمی دانم چند روز؟

شاید روزی بیدار شوم

و دنیا به شکل دیگری باشد

و قلب آدم ها…

گاهے سکــــــــوت ، همان دروغ است

کمـــے شیک تر، روشنفکــرانـه تر

و با مسئولیت کمتر

خودت باش کسی هم خوشش نیومد

نیومد که نیومد

اینجا مجسمه سازی نیست

تیز می کنم زندگی را

زرق و برقش برای تو

برندگی اش برای من

به جرم وسوسه چه طعنه ها که نشنیدی حوا…

پس از تو همه تا توانستند آدم شدند…

چه صادقانه حوا بودی و چه ریاکارانه آدمیم

چه فرقی می کند در سیرک یا در خانه ؟

خنده ات که تلخ باشد ،  دلت کــه خون باشد ، تو هم دلقکی..

تــــوی ایــــــن دنیــــا همیـــــــشه

بعضــی ها “بــرای بــه جــایـــی رسیــدن”

و بعضـی ها “بـعـد از به جـایــی رسیــدن”

هــمــه چیــز را “زیـــر پــا” می گــذارنـــد

وقتى کسى براى نداشته هایت بهانه میگیرد

بهتراست او را هم نداشته باشى

گاهى نداشتن از داشتن بهتر است

به دنبال ویلچرى هستم براى روزگـــار

ظاهرا پایى براى راه آمــدن با من ندارد

(اس ام اس جدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.