ژان پل سارتر

جملات کوتاه و زیبای پل سارتر

سخنان ژان پل سارتر

(نویسنده و فیلسوف فرانسوی)

از همه اندوهگین تر شخصی است که از همه بیشتر می خندد

*

هرگز دری را نزن، مگر اینکه بدانی در آن سویش چه می گذرد

*

هیچ چیز ساده تر از قلب نمی شکند.

*

دمی بی خبری کافی است تا همه چیز را از دست بدهی و ناگهان هر چه را که با تلاش به دست آورده ای، نابود می شود و از دست می رود.

*

هیچ کس نمی داند در زمانهای بحرانی، وفاداری به کدام سو رو می کند.

*

همه نیاز به زمان دارند. آدم نباید پیش از اینکه بداند چه می گوید، نتیجه گیری کند.

*

بی دانش، نه می توان امیدوار بود نه ناامید.

*

هنگامی که چیزی از دست می رود، دیگر نمی توان آن را پس گرفت .

*

تصمیم هایی وجود دارد که هیچ کس نباید ناگزیر به گرفتن شان شود.

*

تا زمانی که مطمئن نشوم، امیدم را از دست نمی دهم.

*

اینکه چه چیزی در کجا گفته شود، تفاوتی ندارد، اینکه آنچه نخست گفته شود، دومی باشد یا دومی، واپسین.

*

مسئله تنها این نیست که چیزها ناپدید می شوند، بلکه پس از آن، یادشان نیز نابود می شود.

*

هر بار که می پنداری پاسخ پرسشی را یافته ای، پی می بری که آن پرسش، هیچ مفهومی ندارد.

*

همه ی چیزهای زیبایی را که می بینی، به ذهن بسپار، تا همیشه با تو باشند، حتی در زمانهایی که آنها را نمی توانی ببینی.

*

ناامیدی کامل می تواند در کنار درخشان ترین نوآوری ها به سر بَرَد. از کار افتادگی و شکوفایی، یکدیگر را جذب می کنند.

*

هر کس نیازمند دوستانی است.

*

هنگامی که آغاز به نوشتن موضوعی می کنم، ناگهان پی می برم که درک من از آن چه اندازه اندک است.

*

مردم از هر چیزی سخن می گویند، به ویژه از آنچه درباره اش هیچ نمی دانند.

*

برای زنده ماندن، باید خودت را از درون بکُشی؛ از این رو بیشتر آدمها همه چیز را رها کرده اند، چون می دانند که هر اندازه هم تلاش کنند، سرانجام می بازند و زمانی که به این نقطه رسیدی، هر گونه مبارزه ای بیهوده است.

*

شاید بزرگترین دشواری، همین باشد؛ زندگی چنان که ما می شناختیم پایان یافته، ولی هنوز کسی نیست که بداند چه چیزی جای آن را گرفته است.

*

کمابیش کسی نیست که بخش کوچکی از زندگی را چنان که در گذشته بود، در وجود خود به دوش نکشد.

*

اگر بخواهی از راه دویدن، خودکشی کنی، ابتدا باید خوب دویدن را یاد بگیری.

*

مرگ، تنها چیزی است که حسی را در ما برمی انگیزد. مرگ، شکل هنری ما و تنها راه ابراز درون ناپیدا است.

*

آدم باید به این امر خو بگیرد که به کمترین ها خرسند باشد. هرچه کمتر بخواهی، با چیزهای کمتری خشنود می شوی و هر اندازه نیازهایت را کم کنی، امور زندگی ات بهتر خواهد شد.

*

هنگامی که امید می میرد، هنگامی که می بینی کمترین امکان امیدوار بودن را از دست داده ای، فضای خالی را با رؤیا، اندیشه های کوچکِ بچگانه و داستانها پر می کنی تا بتوانی به زندگی ادامه بدهی.

*

نگذارید بچه ها گریه کنند، زیرا باران هم غنچه را تباه می کند.

*

همه می گویند آرزو بر جوانان گناه نیست و من می گویم بر پیران هم!

*

تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ همان خواهد شد که ما می خواهیم.

*

نبوغ، جوهر تفکر است.

*

امروز آدمی ناگزیر به دیروز تبدیل خواهد شد، اما امکان دارد فردای شما هرگز امروز نشود.

*

بشر جاودانه بیرون از خویشتن است. بشر با پی ریزی “طرح” خود در جهانی بیرون از خویش و با محو شدن در چنین جهانی، بشر و بشریت را به وجود می آورد.

*

انسان مجموعه ای از آنچه دارد نیست، بلکه مجموعه ای است از آنچه هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد.

*

بشر آفریننده ی ارزشها است.

*

“ارزش”، چیزی نیست جز معنایی که شما برای آن برمی گزینید.

*

من هنگامی آزادم که همه ی جهانیان آزاد باشند؛ تا هنگامی که یک نفر اسیر در جهان هست، آزادی وجود ندارد.

*

همیشه باید اخلاق را آفرید و ابداع کرد.

*

بشر از ابتدا موجود ساخته و پرداخته ای نیست؛ بلکه با برگزیدن اخلاق خود، خویشتن را می سازد.

*

هیچ کس نمی تواند آزادی خود را هدف خویش سازد، مگر اینکه آزادی دیگران را نیز به همان گونه هدف خود قرار دهد.

*

فلسفه ی متکی به احتمالات که وابسته به حقیقتی نباشد، محکوم به نیستی است.

*

من همیشه می توانم آزادانه انتخاب کنم، اما باید بدانم که اگر انتخاب نکنم، باز هم انتخابی کرده ام.

*

شخص قهرمان، خود، خویشتن را قهرمان می کند.

*

آنچه به بشر امکان زندگی می دهد، تنها عمل است.

*

امکان عشق، چیزی جز آنچه از عشق تجلی می کند نیست.

*

آنچه آدمی را سست عنصر می سازد، عمل گریز یا تسلیم است.

*

بشر وجود ندارد، مگر در حدی که طرح های خود را تحقق می بخشد. بنابراین، جز مجموعه ی اعمال خود، جز زندگانی خود، هیچ نیست.

*

عشقی جز آنچه به مرحله ی تحقق درمی آید، وجود ندارد.

*

بشر، محکوم است، زیرا خود را نیافریده و در عین حال، آزاد است، زیرا همین که پا به جهان گذاشت مسئول همه ی کارهایی است که انجام می دهد.

*

حقیقتی وجود ندارد، جز در عمل.

*

شما آزاده اید؛ راه خود را برگزینید؛ یعنی بیافرینید.

*

کسی که دروغ می گوید و با گفتن اینکه همه ی مردم چنین نمی کنند، برای خود عذری می تراشد، کسی است که با وجدان خود بر سر ستیز است.

*

کار جهان بر این مدار است که گویی تمام آدمیان، چشم بر رفتار هر یک از افراد دوخته اند و روش خود را طبق رفتار همین یک نفر تنظیم می کنند.

*

بشر هیچ نیست، مگر آنچه از خود می سازد.

*

زمانی که (توهم جاودان بودن) را از دست بدهی، زندگی هم معنایش را از دست می دهد.

*

وقتی ثروتمندان جنگ به پا می کنند، این فقرا هستند که می میرند.

*

همه چیز کشف شده است، مگر چگونه زیستن.

*

گوشه گیری و کاهلی، روش کسانی است که می گویند: آنچه را که من نمی توانم کرد دیگران می توانند.

*

در عشق، یک و یک می شود یک.

*

انسان روش مند از آزاداندیشی به دور است.

*

انسان محکوم است که آزاد باشد، چرا که به محض پرتاب شدن به این دنیا، مسئول کارهای خویش است.

*

لجن، زجر آب است.

*

تنها کسانی که پارو نمی زنند فرصت تکان دادن قایق را دارند.

*

فقرا نمی دانند که تنها دلیل آنها برای زندگی، تمایل ما به تظاهر در برخورداری از فضیلت سخاوت است.

*

در عشق، یک نفر به اضافه ی یک نفر مساوی یک است.

(جملات حکیمانه)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.