ریچارد باخ

جملات کوتاه و زیبای ریچارد باخ

سخنان ریچارد باخ

(خلبان و نویسنده امریکایی)

تنها همان که هستی، باقی بمان؛ آرام و شفاف و درخشان.

*

برای بسیاری از مرغان، تنها خوردن غذا مهم است و پرواز اهمیتی ندارد.

*

بهشت، یک مکان نیست و یک زمان هم نیست؛ بهشت یعنی کامل شدن.

*

من وجود ندارم که جهان را تحت تاثیر قرار دهم، وجود دارم که زندگیم را به شیوه ای بگذرانم که مرا شادمان سازد.

*

هر شخصی، همه ی پیشامدهای زندگی شما اینجا هستند، زیرا شما آنها را به اینجا کشانده اید.

*

جایی که اندیشه ی تو هست، تجربه ی تو نیز هست؛ انسان همان گونه است که می اندیشد؛ از هرچه که می ترسم به سرم می آید.

*

خود ما برمی گزینیم که صدمه بزنیم و یا صدمه ببینیم.

*

همه ی ما آزادیم هر آنچه که می خواهیم انجام دهیم.

*

اگر برای مدتی تمرین کنید که تخیلی باشید، خواهید دانست که شخصیت های تخیلی گاهی وقتها از مردمی با بدنها و ضربان قلب، حقیقی تر هستند.

*

زمانی که پرسش هایت را به خوبی بیان کنی، خودشان پاسخ خود هستند.

*

وجدان شما، ابزار سنجش درست شما از خودخواهی تان است؛ با دقت به آن گوش دهید.

*

اگر به راستی می خواهی یک ابر را از زندگیت بزدایی، نباید یک توده ی بزرگ از آن بسازی؛ فقط آسوده باش و آن را از اندیشه ات پاک کن؛ این تنها کاری است که باید انجام داد.

*

شاگردان، چیزهای ساده را دشوار می کنند.

*

برای محدودیتهای خود استدلال بیاور و مسلماً آنها از آنِ تو هستند.

*

هرگز آرزویی به تو داده نشده، مگر آنکه توانایی به حقیقت درآوردن آن هم داده شده باشد. هر چند باید برای رسیدن به آن کار کنی.

*

وقتی که می دانی هیچ چیز در این سیاره نمی تواند مزاحمتی برایت ایجاد کند… دیگر ماجراجویی وجود ندارد.

*

اگر شادی تو در گرو چیزی است که دیگری دارد، حدس می زنم که تو نیز یک مشکل داری.

*

در مورد جمعیت مردم نگران نباش؛ تا زمانی که نخواهی نمی توانند تو را لمس کنند.

*

کمی بزرگنمایی در همه ی ما هست، وگرنه هدفی برای استاد شدن نداشتیم.

*

حلقه ای که خانواده ی حقیقی تو را بهم می پیوندد، هم خونی نیست، بلکه احترام و شادمانی است که نسبت به زندگی یکدیگر دارند.

*

آنچه را که شعبده باز می داند بیاموز، آنگاه دیگر شعبده ای نخواهد بود.

*

انسان به تنها بودن عادت می کند، اما تنها برای یک روز آن را می شکند و سپس دوباره به آن عادت می کند، دوباره از نو.

*

از جمعیت به اندازه ی کافی کشیده ام، حتی زمانی که شادمان هستند… و اگر بترسند، شخصی را به دار می آویزند و یا او را پرستش می کنند.

*

زندگی کن؛ هرگز از این موضوع که در مورد آنچه می کنی و یا می گویی، در سراسر جهان مطالبی انتشار یابد، شرمنده نباش؛ حتی اگر آنچه انتشار یافته حقیقت نداشته باشد.

*

دوستانت در نخستین لحظه ی دیدار، تو را خواهند شناخت؛ بهتر از آشنایانت که تو را در طی هزار سال بشناسند.

*

همیشه مختاری که باورت را تغییر دهی و آینده ای متفاوت را برگزینی.

*

از آینده های امکان پذیر روی نگردان، مگر آنکه مطمئن شوی هیچ چیزی برای یادگیری از آنها نداری.

*

چیزی به نام یک مشکل وجود ندارد که در دستهایش برایت هدیه ای نداشته باشد.

*

آنچه را که بیش از هر چیز به یادگیریش نیازمندی بهتر تدریس می کنی.

*

بهترین راه فرار از مسئولیت این است که بگویی، من مسئولیت هایی دارم.

*

دانش، پی بردن به آن چیزی است که از پیش می دانستی؛ انجام دادن، نشان دادن آن چیزی است که می دانی؛ آموختن، یادآوری به دیگران است که خودِ آنها به همان حد خوبی که تو می دانی، می دانند.

*

آسانترین پرسش ها، ژرفترین آن است. کجا به دنیا آمده ای؟ خانه ات کجاست؟ به کجا می روی؟ چه کار می کنی؟ گاهی در این باره بیندیش و ببین که پاسخها تغییر می کنند.

*

مسلماً می توان خود را کنار کشید! چنانچه دیدگاهت درباره ی چگونگی اجرای هر کاری که دوست داری تغییر کند، می توانی آن کار را رها کنی.

*

کودکان، مشتاقند و بزرگسالان، هوشیار.

*

راهی را که شادمانه به پایان می رسانی، به طور رایج، افراد ناآگاه درک نمی کنند و به همین دلیل تو را دیوانه خواهند خواند.

*

ما برای پرواز به هواپیما نیاز نداریم. لازم نیست از دیوار بگذریم و یا به سیاره های دیگر سفر کنیم. اگر بخواهیم می توانیم بیاموزیم که چگونه بدون بهره گیری از ماشین ها به هرجا می خواهیم برویم.

*

تنها آموزه ی مهم این است که در راه خود گام برمی دارم و آنچه می خواهم انجام می دهم.

*

زندگی من یک زندگی آزاد است، اما برخی اوقات احساس تنهایی در آن رشد می کند.

*

می خواهم باور کنم که در سطحی دیگر، اصلی دیگر هم هست.

*

هر آنچه که یک استاد می گوید، واژه هایی زیبا هستند که نمی توانند او را رهایی بخشند؛ آنهم از نخستین حمله ی یک سگ هار در یک چراگاه.

*

در درون هر یک از ما توان سازگاری با تندرستی و بیماری، توانگری و فقر، آزادی و بردگی نهفته است. این ما هستیم که آنها را در سلطه داریم نه دیگران.

*

از خداحافظی کردن نترسید؛ یک خداحافظی، پیش از آنکه بتوانید دوباره یکدیگر را ببینید لازم است و دیدار دوباره، پس از دقایق دوره های زندگی، مسلماً برای کسانی است که دوست هستند.

*

نشانه ی نادانی شما، ژرفای باور شما به نبودن دادگری و تراژدی است. آنچه کرمِ صدپا زندگی می نامد، استاد به آن پروانه می گوید.

*

دگرگونی ناچیز امروز به فردایی سراسر دیگرگون راه می گشاید. به آنان که در زندگی راههایی دشوار و والا پی می گیرند، پاداشی برتر ارزانی خواهد شد، هر چند پس از گذشت سالها.

*

یگانه راه دوری از گزینش های هراس آور، ترک مردمان و گوشه نشینی است که خود، گزینشی هراس آور است.

*

هر چه اوج می گیریم، چشم اندازمان گسترده تر می شود و گزینش ها و دوراهی ها و میان برها را بهتر می بینیم و هر چه فرود بیاییم، چشم اندازمان را از دست می دهیم و هنگام فرود، درک و دریافتمان از گزینش های دیگر بر باد می رود. حواسمان پی جزئیات می رود.

*

تو نیاز داری که به شناختن خود ادامه دهی؛ هر روز کمی بیشتر از روز پیش.

*

چرا دشوارترین کار در جهان این است که به پرنده ای این باور را بدهی که آزاد است؟

*

آنچه که دیدگانت به تو می گویند باور نکن. همه ی آنچه که می توانی ببینی محدود است. با ادراک خود بنگر، آنچه را که آموخته ای بشناس.

*

ما می توانیم خود را از اسارت نادانی آزاد کنیم. می توانیم خود را به عنوان آفریده هایی با شعور و با فضیلت و دارای مهارت بازشناسیم. می توانیم رهایی یابیم! می توانیم پرواز را بیاموزیم.

*

ما آزادیم به هر کجا که مایلیم برویم و آنچه که هستیم باشیم.

*

تنها قانون درست آن است که به آزادی منتهی شود؛ قانون دیگری وجود ندارد.

*

کسی نمی تواند ما را از آنچه که مایل به انجامش هستیم بازدارد.

*

نود درصد از مخاطبین خود را از دست می دهی، مگر آنکه یاد بگیری سخنت را کوتاه نگاه داری.

*

هر دشواری که در زندگی شماست، در نهان، هدیه‌ای برای شما دارد.

*

همه ی ما در این جهان، فریبکار هستیم، همه ی ما وانمود به بودن چیزی می کنیم که نیستیم.

*

آنچه شما را به خانواده‌تان پیوند می‌دهد، رابطه‌ی خونی‌تان نیست، بلکه ارج و لذتی است که در زندگی با یکدیگر احساس می‌کنید.

*

اکنون دلیلی برای زیستن داریم، زیستن برای آموختن، برای اکتشاف و برای رهایی!

*

مردن مانند شیرجه زدن در یک دریاچه ی ژرف در یک روز گرم است. در این شیرجه، شوکِ آن تغییر سرد و برنده وجود دارد، درد آن یک ثانیه است و سپس، پذیرش شناوری در حقیقت است.

*

نمی توانم بدون آموختن هر آنچه در طی دوره ی زندگیم برای آموختن آن آمده ام، بروم.

*

نویسنده حرفه ای، آماتوری ست که از پا ننشسته است.

(جملات حکیمانه)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.