یاد تو حس قشنگی است که ...

اس ام اس خاطرات

اس ام اس خاطرات؛

خوشی با خوبی فرق دارد،

به خاطر خوبی ها از خیلی خوشی ها ، باید گذشت

برای من مهر در نگاه توست

نه اولین ماه پاییز

همیشه همه توی بن بست زندگی برمیگردن سراغ عشق اولشون

اما چه سخته اون روزی که عشق اولت رفته باشه سراغ عشق اولش

با هرکه نشستیم ، دل از او نشکستیم

بر جام می و می کده ، مردانه نشستیم

هرچند که این جام پر از جور و جفا بود

خوردیم ولی حرمت ساقی نشکستیم

در دهکده ی تو خبر از بوی ریا نیست

چون نیست ریا ، هیچکس انگشت نما نیست

ما طالب مهریم و دل از عاطفه لبریز

دل صافتر از تو به خدا هیچ کجا نیست

در دلم کودکیست که “بی تو بودنش” را نق میزند

من هیچ ، لااقل بهانه ی او باش

قلب عزیز لطفا خفه شو و در همه کارها “دخالت” نکن !

همان کـه خون “پمپاژ” کنی کافیست

اگر هم “خسته” شدی اجباری نیسـت به کار

در پــــی دانـه مـرو همچـو کبوتــر ، کـه تــو را

عاقـبت بهــر یکـی دانـــــه ، بــــه دام انـدازنـد

صیـد کن شیـــر صفت، نیم بخور، نیم ببخش

تـا بــه هـرجـا کـه روی ، بـر تـو ســلام انـدازند

به چشمهایت بگو نگاهم نکنند

بگو وقتی خیـره ات می شوم

سرشان به کار خودشان باشد !

نه که فکر کنی خجالت میکشم ، نه !

حواسم نیست ، عاشقت میشوم

ای دل نگفتمت مرو از راه عاشقی ، رفتی؟

بسوز که این همه آتش سزای توست

صدا بزن مرا

مهم نیست به چه نامی

فقط میم مالکیت را آخرش بگذار

می خواهم باور کنم  ، مال تو هستم

میان مشغله ها گم شدم

اما دلم برای هوایت همیشه بیکار است

بهشت فاصله ی پلک بالا و پایین من است

وقتی که به “تو” نگاه می کنم

فکرم مسموم شده

از بس هرشب خیال تورا خورد

هرگز کسی را از رفتنتان نترسانید

عادی میشود شایـــــــد هم تا حـــدی که در را برایتــــــان باز کنند

دلتنگ که باشی ، آدم دیگری می‌شوی

خشن‌تر.. عصبی‌تر.. کلافه‌ تر و تلخ‌ تر

و جالبتر اینکه ، با اطرافیان هم کاری نداری

همه اش را نگه میداری

و دقیقا سر کسی خالی میکنی ، که دلـتنگ اش هستی

خاطره یعنی
یه سکوت غیر منتظره میون خنده های بلند …

چه تلخ است علاقه ای که عادت شود
عادتی که باور شود
باوری که خاطره شود
و خاطره ای که درد شود …

دارم برگ می کشم اما نه سیگار برگ !

برگ برگ خاطرات سوخته ام را که داخل سیگارم ریخته ام

نوار قلب خاطرات من

پر از خط های صافی ست که بی نام تو جان ندارند

هر روز که بیدار می شوم

وحشت زده قاب خاطرات ذهنم را مرور میکنم

هیچ بعید نیست تو از آنجا هم رفته باشی

روی برگ های خاطرات نوشتم دلتنگم

پائیز شد و خاطرات رنگشون زرد شد

و از شاخه های دلتنگی روی سنگ فرش آرزوها ریختن

تا زیر پای غرور و بی محبتی له بشن

خاطرات هرچه شیرین تر باشند

بعدها از تلخی گلویت را بیشتر می سوزانند

از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است

آرام فاتحه ای بخوان …

شاید خدا گذشته ام را بیامرزد !

بوی ربنای تو و ماه دلتنگی های من

افطار می کنم خاطرات نبودنت را …

هر کسی برای خودش خیابانی دارد ، کوچه ای ، کافی شاپی

و شاید عطری که بعد از سال ها خاطراتش گلویش را چنگ میزند …

می خواهم یادت را طلاق دهم

ولی چکار کنم که از عهده مهریه سنگین خاطراتت بر نمی آیم !

هرچه یادت را میکارم

خاطراتت سبز می شوند !

تو برای همیشه میروی و من چقدر کار روی سرم ریخته !

خاطرات زیادی برای فراموش کردن دارم …

جور میکند خدا در و تخته را با هم آنطور که تو و مرا …

تو خاطره ساز و من خاطره باز !

کوه های غرورم از گناه رفتنت آب شده تا قبل از سیل برگرد …

سیل که بیاید همه را با خود می برد حتی خاطراتت را

تقصیر از من است

آن زمان که گفتی قول بده همیشه کنارم بمانی

یادم رفت بپرسم کنار خودت یا خاطره هایت ؟

میروم تا در آغوش خاک قرار گیرم

و تمام خاطراتمان را به خاک بسپارم

چون دیگر بعد تو پناهی بهتر از آغوش خاک ندارم !

چشمم به گیسوانت که می افتد

تمام خاطراتمان آرام آرام ‌، زنده می شوند

یک به یک ، مو به مو …

عابرانی که از کنارم می گذرند مست عطر تنم می شوند

و نامش را که می پرسند دلم می لرزد

چگونه بگویم خاطرات توست ؟

آقای شهردار بگویید اینقدرعوض نکنند رنگ و روی این شهرِ لعنتی را …

این پیاده رو ها ، میدان ها ، رنگ و روی دیوار ها …

خاطراتم دارند از بین می روند !

این روزهای من چیزی نیست

مگر باقیمانده تقسیم احساس تــــــو

بر شب های بی خاطره ام !

آهای خاطرات

اگر میدانستم روزی طناب دارم خواهید شد هیچوقت نمی ساختمتان !

پیاز هم که خرد میکنی برایش اشک میریزی

از پیاز هم کمتر بودم ، مرا خرد کردی و خندیدی

در خاطری که ” تویی ” دیگران فراموشند

بگذار در گوشت بگویم  ”میخواهمت”

این خلاصه ی ، تمام حرفای عاشقانه دنیاست

اندازه دوست داشتن مهم نیست ٬ کیفیتش مهمه

همیشه یک دونه دوست داشته باشیم ولی مـردونه

سخت می ترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی

او از نژاد جاده باشد و رفتنی

آری روزها گذشت ، همان شد ، او رفت ، من شکستم

من بهانه میگیرم

و تو دهانم را با یک بــــــــوســــه ببند

ابرها به آسمان تکیه می کنند درختان به زمین و انسان ها به مهربانی

تقدیم به سرزمین مهربانی خودم

به یک “هستم”

به یک “نترس”

به یک “نوازش”

به یک “آغوش”

به یک “دوستت دارم”

خلاصه بگویم به “تو”

نیازمندم !

عشق دق الباب نمیکند

مودب نیست ، حرف شنو نیست

درس خوانده نیست ، درویش نیست

سربزیر نیست ،مطیع نیست

عشق دیوار را باور نمیکند، کوه را باور نمیکند

گرداب را باور نمیکند، مرگ را حتی باور ندارد

پس بیخودی با عشق نجنگ تو برنده نمیشی

بی انصاف با کدام لالایی وجدانت را خوابانده ای

که اینچنین بیخیال ما شدی

یاد تو

پرچم صلحیست میان شورش این همه فکر

هر آدمی تو زندگیش یه بی معرفت داره

که اون بی معرفت دوست داشتنی ترین آدمای روزگاره !

بی معرفت ، به یادتم

وقتی گریه میکنی “زیباتر” می‌شوی اما بخند

من به همان زیبا که “تر” نیست ، قانعم

وابسته شدم به تو ، بی آنکه بدانم

وابستگی ها وام های کوتاه مدتی هستند با بهره های سنگین

کم سرمایه‌ای نیست داشتن آدم‌هایی که حالت را بپرسند

از آن بهتر داشتنِ آدم‌هایی است که

بتوانی در جواب احوال‌پرسی‌هایشان بگویی : خوب نیستم

(اس ام اس جدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.