عاشقانه ها

عشق یعنی امید، یعنی طراوت باران، یعنی سفیدی برف

اس ام اس زمستان؛

عشق یعنی امید ، یعنی طراوت باران ، یعنی سفیدی برف

یعنی ساز زندگی و لبریز از خوشی و عشق یعنی راز زیستن

مواظب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد ، زندگی با دلت نکند …

ای که در فصل خزان بینی مرا با پشت خم ،

این زمستان را مبین ، ما هم بهاری داشتیم

وقتی بهت گفتم : دلتنگ تو هستم

به شانه ام زدی تا دلتنگیم را تکانده باشی !

به چه دلخوش کرده ای ؟

تکاندن برف از شانه آدم برفی ؟

دنبال من می گردی و حاصل ندارد !
موجی که عاشق می شود ساحل ندارد !
باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد
من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی
از برف اگر آدم بسازی دل ندارد !

شعر زمستان

رو زمستان فصل باران آمده است

موسم  و  باد   بهاران  آمده  است

برف هایت  روب  کن از این سرا

که آن  نگار مُلک یاران آمده است

پیرزن  اینک  عصایت  را   بگیر

رو که آن  زیبای دوران آمده است

بقچه ات را پر کن از سرمای دی

رو که  شور گلعزاران  آمده است

چند  در بالین  تو  در  خواب  بود

آن درختی که ز بوران  آمده است

یاد  آن  روزی  که  از  راه  آمدی

گوئیا  دنیای   کوران   آمده  است

مشق  کردی  مرگ  بودن را ز نو

گو  که  دنیا  سوگواران آمده است

رو  زمستان  که آن بهار آمد ز ره

که آن  بهشت کامکاران آمده است

دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم میکرد و میگفت : پاشو ببین چه برفی اومده …

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

در برف ، سپیدی پیداست

آیا تن به آن می دهی ؟

بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند

که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند

ارد بزرگ

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد

مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیره برفه !

درسته که هوا رو گرم نمی کنه

ولی تو رو دل گرم می کنه

زمستون،تن عریون باغچه چون بیابون

درختا با پاهای برهنه زیر بارون

نمیدونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه چه تلخه

باید تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو

نشستم زیر بارون زمستون

زمستون

برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره زمستونها برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی

نشسته زیر بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببینی تلخه روزهای جدایی

چه سخته چه سخته

بشینم بی تو با چشمای گریون

(اخوان ثالث)

عشق یعنی :

چون خورشید تابیدن بر شب های دوست

و چون برف ذوب شدن بر غم های دوست

برف آمد و پاییز فراموشت شد

آن گریه ی یک ریز فراموشت شد

انگار نه انگار که با هم بودیم

چه زود همه چیز فراموشت شد

دوستت دارم اما نه به اندازه ی برف  چون یه روز آب می شه

دوستت دارم اما نه به اندازه ی گل ، چون یه روز پژمرده می شه

اگه برف می دونست زمین خاکی چقدر کثیفه

برای اومدن به اون لباس سفید نمی پوشید

آرزو می کنم غم های دلت بروند زیر برف های زمستانی

تا همیشه بدون غم بمان

پروردگارا : آرامش را همچون دانه های برف

آرام و بی صدا بر سرزمین قلب کسانی که برایم عزیزند ببار

دارد برف می آید

در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد

تا برف از شوق حضورت بهار را لمس کند

داره برف میاد

به آسمون نگاه کن

به اندازه اونایی که نمی تونی بگیریشون دوستت دارم

داره برف میاد

بیا تو قلبم سرما نخوری

زمستان بهانه است برف از آسمون خسته می شه

پاییز بهانه است برگ از درخت خسته می شه

اس ام اس بهانه است دلم برات تنگ می شه

الا ای برف

چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی؟

بر این دنیا که هر جایش رد پا از خبیثی است

مبار ای برف

تو روح آسمان همراه خود داری

تو پیوندی میان عشق و پروازی

تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی‏ ها

تو که فصل سپیدی را سرآغازی

مبار ای برف

سوزی که برف داره بارون نداره

معرفتی که تو داری هیچ کس نداره

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد

مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه

درسته که هوا رو گرم نمی کنه ولی تورو دلگرم می کنه

امیدوارم روزای زمستونیت

مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه

روزای زمستونیت قشنگ

داره برف میاد

بیا تو قلبم سرما نخوری

آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی

یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم

فصل که رخت عوض می کند دوباره عاشقت می شوم

گیرم زمستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخ زده راه بروم

عشق تو همین شال پشمی است که نفسم را گرم می کند

امیدوارم روزای زمستونیت

مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه

روزای زمستونیت قشنگ

آدم برفی هم که باشی دلت می خواهد کسی در آغوشت بگیرد

دلت می خواهد یک نفر کنارت باشد تا گرمت کند ، تا آرامت کند

مهم نیست آب شدن ، نیست شدن

مهم آن آرامش است حتی برای چند لحظه

حرف تازه ای ندارم فقط زمستان در راه است

کلاه بگذار سر خاطراتی که یخ زده اند

شاید یادت بیفتد جیب هایت را که وقتی دسته ایم مهمانشان بودند !

وقتی می رفتی بهار بود

تابستان نیامدی پاییز شد

پاییز که نیامدی پاییز ماند

زمستان که نیایی باز پاییز می ماند

تو رو خدا فصل ها رو به هم نریز

من عاشق زمستانم

عاشق اینکه ببینمت در زمستان

آرام راه می روی که سر نخوری

گونه هایت از سرما سرخ شده است

سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای

دست هایت در جیبت به هم مچاله شده

معصومانه به زمین خیره ای

چه قدر دوست داشتنی شده ای

حرفم را پس می گیرم

من عاشق زمستان نیستم ، عاشق توام …

الا ای برف!

چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی؟

بر این دنیا که هر جایش

رد پا از خبیثی است

مبار ای برف!

تو روح آسمان همراه خود داری

تو پیوندی میان عشق و پروازی

تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی‏ها

تو که فصل سپیدی را سرآغازی

مبار ای برف!

دنبال من می گردی و حاصل ندارد !

موجی که عاشق می شود ساحل ندارد !

باید ببندم کوله بار رفتنم را

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی

از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستان ؟

مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان

دیدیم فقط سردی او را و ندیدیم

از هر چه دو رنگی است رها بود زمستان

بود هرچه فقط بود سپیدی و سپیدی

اسمی که به او بود سزا بود زمستان

گرمای هر آغوش تب عشق دم گرم

یکبار نگفتند چرا بود زمستان

بی معرفتی بود که هر بار ز ما دید

با این همه باز اهل وفا بود زمستان

غرق گل و بلبل شد اگر فصل بهاران

بوی گل یخ هم به هوا بود زمستان

با برف بپوشاند تن لخت درختان

لبریز و پر از شرم و حیا بود زمستان

در فصل خودش ، شهر خودش ، بود غریبه

مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان

خدا زیباست

این را در دانه دانه های برف می بینم

چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی

به راه کوچه ی برفی تو را از خود جدا کردم

نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه

تو را من در ته این کوچه ی برفی رها کردم

دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم می کرد

و می گفت : پاشو ببین چه برفی اومده

بر لبم نام تو را می برم تا برف

مثل قند در دل زمستان آب شود

آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم

من مو به مو سفید شدم

برای آدم برفی چشم نگذار وگرنه آب که نمی شود ، هیچ

تا یک عمر هم خیره به رد پاهایت می ماند

زمستان را دوست ندارم

چون با آمدنش به یاد نگاه های سردت می افتم

بی تابی نکن !

هی نپرس پس کی برف می بارد ؟

موهای پدرت را نگاه کن

هنوز هم برام هیچی جالب تر از این نیست که

صبح پاشم ببینم کلی برف اومده و هیچکی هم از روش نرفته

خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست

لحن بعضی ها عصر یخبندانه

دارد برف می آید …

در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد

تا برف از شوق حضورت بهار را لمس کند

امسال زمستون خیلی قشنگه

چون با تو آغاز میشه

به خوت نگیر با کفشمم

یه گاز از دماغت میدی؟

( از عاشقانه های خرگوش و آدم برفی )

خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست

بعضی حرف ها زمستونیه

تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت

می توان گفت که من چلچله باغ توام

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف

سخت محتاج به گرمای توام

دارد برف می آید

در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد

تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند

توی این برف و سرما می تونم خودمو گرم کنم

امــا جواب دلمو چی بدم ؟

باران یا برف  چه فرقی میکند ؟

تو که باشی ، هوا که هیچ زندگی خوب است …

شال و کلاه می بافم  با خیالت

تا در سرمای نبودنت یخ نبندم

تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری

آرزو می کنم هر روز زمین بخورم !

کاش تابستان ها هم برفی بود

برف می‌بارد و همه خوشحالند و من غمگین

دارد رد پاهایت را می پوشاند برف

رفاقت مثل آدم برفی می مونه

درست کردنش راحت اما نگه داشتنش سخت

زمستون و روزای برفیش واسم سرد نیستن

تا وقتی که خاطرات گرمت همرامه

چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی

به راه کوچه ی برفی تو را از خود جدا کردم

نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه

تو را من در ته این کوچه ی برفی رها کردم

دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم می کرد

و می گفت : پاشو ببین چه برفی اومده

بر لبم نام تو را می برم تا برف

مثل قند در دل زمستان آب شود

آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم

من مو به مو سفید شدم

برای آدم برفی چشم نگذار وگرنه آب که نمی شود ، هیچ

تا یک عمر هم خیره به رد پاهایت می ماند

زمستان را دوست ندارم

چون با آمدنش به یاد نگاه های سردت می افتم

بی تابی نکن !

هی نپرس پس کی برف می بارد ؟

موهای پدرت را نگاه کن

هنوز هم برام هیچی جالب تر از این نیست که

صبح پاشم ببینم کلی برف اومده و هیچکی هم از روش نرفته

خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست

لحن بعضی ها عصر یخبندانه

دارد برف می آید …

در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد

تا برف از شوق حضورت بهار را لمس کند

(اس ام اس جدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.