نوشته های عاشقانه خداحافظی

آخرین بار سلام، آخرین بار خداحافظ !

اس ام اس خداحافظی غم انگیز؛

خداحافظ تو، ای تنها سلام من

خداحافظ ، طلوع من غروب من

خداحافظ ، تو ای محبوب خوب من

ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار

منو از خاطره کم کن تا ابد خدا نگهدار

از دست دادمت به راحتی یک نفس

به آسانی یک پلک

سخت ست ولی انگار باید بگویم خداحافظ

ای تمام آن چه دارای ام بودی در این روزگار سخت خداحافظ

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی که تنهایم ؟

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند

آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

از دل برکه شب سر زد و تابید به خورشید

تا دل روشن نیلوفری اش پاک بماند

خداحافظ همیشه سخت ترین کلمه است برای بازگفتن

بر لب که بیاید دیگر باید رفت !

می روی ؟

و من از تو جدا ماندم

ولی ای کاش می مردم

برو دیگر که دل از غم رها کردم

خداحافظ

خداحافظ که دیگر بر نمی گردم

باشد می روم

اما چمدانم را با خود نمی برم

روزهای بی تو بودن به اندازه ی کافی سنگین است

جدایی هزار لیلی و مجنون دارد

جدایی بسی دل پر ز خون دارد

عاشق یک آرزو دارد جدایی

جدایی ولی بسیار عاشق دارد

جدایی طعم شیرینی ندارد

ولیکن چاره ای در سر نهان نیست

جدایی آسمان ها گریه دارد

ولی افسوس کان را آسمان نیست

به سرنوشت بیندیش که چگونه تصویر گر جدایی هاست

برمن خرده مگیر چراکه جبر زمانه از آغاز هر زمانه از آغاز هر سلامی بدرود می رسد

خدا حافظ

گفتی خداحافظ

گفتم نمی خواهی مرا؟ باشد نخواه

اما ای کاش می گفتی چرا؟

ببین مرا چه گونه جادو کردی ؟

هنوز هم نمی توانم آن گونه که بودم باشم

هنوز هم نمی توانم مدت ها بعد از نبودنت

انسان دیگری را آنگونه که تو را ساختم  برای خود بسازم

سخت ست  اما خداحافظ

روزی مخاطب تمام جملاتت من بودم

نمی دانی چه درد سختی است خلع مقام شدن‏

متاســـفم برای اینکه نگـــفتم چقـــد وسعت داشت اقیانوس قلبم

وقت نشـــد تشـــکرکنم بابت آرامشی که هنگام حضـــور باتـــو داشتم

متاسفم که گفتم دوســـتت دارم

نمی دانستم جهانـــم چه خالی می شود در گفتن چیزهایی که نباید بگویم

پرستو ها چرا پرواز کردید

جدایی را شما آغاز کردید

خوشا آنانکه دلداری ندارند

به عشقو عاشقی کاری ندارند

خداحافظ برای تو رهایی

برای من فقط درد جدایی

خداحافظ برای تو چه آسان

ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان

خداحافظ طلوعم خداحافظ غروبم

خدا حافظ تو ای تنها امیدم

خدانگهدار عزیزم اما نمی شه باورم

توی چشام نگاه نکنی این لحظه های آخرم

آخه چطور دلم بیاد چشماتو گریون ببینم

می رم ولی این و بدون

چشم انتظارت می شینم

می رم ولی گریه نکن

نذار از عشقت بمیرم

می رم تو اوج بی کسی

با عکست آروم بگیرم

می رم ولی بدون یکی

خیلی تو رو دوست داره

یکی که از دوریه تو

سر به بیابون می زنه

خدانگهدار عزیزم

دارم می رم از این دیار

اینجا کسی منو نخواست

تو هم منو تنها بذار

ای که از اول جاده

به سکوت شدی گرفتار

منو از خاطره کم کن

تا ابد خدا نگهدار

می‌روم شاید کمی حال شما بهتر شود

می‌گذارم با خیالت روزگارم سر شود

خدا حافظ برای همیشه

پایان راه کاملاً پیداست

می دهم قابش کنند

کنایه هایت را به رسم یادگاری

و به همان دیوار می آویزمش

جای همان دستخط تماشایی

برو ای خوب من هم بغض دریا شو خداحافظ

برو با بی کسی هایت هم آوا شو خداحافظ

تو را با من نمی خواهم که ما معنا کنم دیگر

برو با یک من دیگر بمان ما شو  خداحافظ

قصه به پایان رسید و من همچنان

در خیال چشمان سیاه توام که داده فریبم

قصه به پایان رسید و من هنوز

بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم

نمی تونم ببخشمت دور شو برو نبینمت

تیکه ای بودی از دلم گندیدی و بریدمت

از تو تنها یک حس مانده با من امشب

که تو را گم بکنم پیش بیهودگی احساسم

آخرین بار سلام

آخرین بار خدا حافظ

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از این دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

روزی صد بار با هم خداحافظی می کردیم اما افسوس معنای

خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم

می‌روم شاید کمی حال شما بهتر شود

می‌گذارم با خیالت روزگارم سر شود

خدا حافظ برای همیشه

تو رفتی شاخه عشقم شکسته

به چشمم شبنم حسرت نشسته

نگاهی هم نکردی وقت رفتن

نگاهی که سراسر اشک بسته

گفتی محبت کن برو

باشد خداحافظ ولی

رفتم که تو باور کنی

دارم محبت می کنم

خدا حافظ گل مریم گل مظلوم و پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو بر گردم

نشد تا بغض چشمات رو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شرم غم بارون رو بردارم

همیشه از همان  ابتدای آشنایی مان در هراس چنین روزی بودم

و کابوس خداحافظی را میدیدم اکنون

شد آنچه نباید می شد

خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ

فکر می کردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای

اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم و اشک های خداحافظی را

می شه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی

ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری

که با خدا حافظی بعضی ها از چشمت جاری می شه

آمدی چه زیبا ، گفتم دوستت دارم چه صادقانه

پذیرفتی چه فریبنده ، نیازمندت شدم چه حقیرانه

به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه

واژه غریب خداحافظ به میان آمد چه بی رحمانه

و من سوختم چه عاشقانه

میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمی دهد

پس خدانگهدار می گویم شاید از سر اتفاق

یک نفر دست هایش تکان بخورد

شرر زدی جگرم ، نازنین خداحافظ

شکست بال و پرم ، نازنین خداحافظ

دوان به سوی توبودم ، که از جفا تیری

زد عشق بر کمرم ، نازنین خداحافظ

برو باشد ولی من هم خدا و عالمی دارم

من از دنیا گله مندم که از مهر تو کم دارم

ببین یک خواهشی دارم مرا در خود کمی حل کن

نگو رفتم خداحافظ کمی دیگر معطل کن

بیخودی متاسف نباش

تو آمده بودی که بروی اصلا

تو چه می دانی چه ترسی ست

ترس از کوچه ی بعد از خداحافظ؟

این قصه هم رسیده به پایان خداحافظ

جان شما و خاطره هامان خداحافظ

من میروم بدون تو اما دعایم کن

در اولین تراوش باران خداحافظ

خداحافظ برای تو چه آسان بود

ولی قلب من از این واژه لرزان بود

خداحافظ برای تو رهایی داشت

برای من غم تلخ جدایی داشت

طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده

یک … آه ! … خداحافظ یک فاجعه ی ساده

خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد

یه سایه شبیه من ، پشت پنجره پژمرد

خدا لعنت کند بر واژه ها حتی خداحافظ

که یعنی آتشی افتاده در من با خداحافظ

سکوت افتاده مثل رعشه ای بر استخوان هایم

شبیه موج سرد ساحل دریا خداحافظ

خداحافظ طلوعم

خداحافظ غروبم

خداحافظ تو ای تنها امیدم

برو ای خوب من هم بغض دریا شو خداحافظ

برو با بی کسی هایت هم آوا شو خداحافظ

تو را با من نمی خواهم که ما معنا کنم دیگر

برو با یک من دیگر بمان ما شو خداحافظ

باران باشد ، تو باشی

یک خیابان بی انتها باشد

به دنیا می گویم خداحافظ

واپسین لحظه دیدار ، منو دست گریه نسپار

توی تردید شب خدا نگهدار ، اگه خوابم اگه بیدار

تو ی این فرصت تکرار ، بگو عاشقی برای آخرین بار

من که زندگیمو باختم

واسه یه لحظه دیدنت

نزار بازم دل بپوسه

دوباره وقت رفتنت

میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی

ولی هیچوقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری

که با خداحافظی بعضی ها از چشمت جاری میشه

رفتی اما دل من مانده برِ دوست هنوز

می برم جسمی و جان در گرو توست هنوز

هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست

همیشه همین گونه بوده

برو اما من پشت سرت نه دست که دل تکان می دهم

ترا از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ

مرا باور نکردی می روم دیگر خداحافظ

مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را

برو با دیگران ای بی وفا دلبر خداحافظ

خداحافظ ای ماه شبهای تارم

خداحافظ ای درد جانسوز جانم

خداحافظ ای عشق روزای خوبم

خداحافظ ای شور و شوق حضورم

تکیه به شونه هام نکن

من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمی رسیم

بسه دیگه  بذار برم

خداحافظ برای تو چه آسان

ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان

اگه می دونسنتی قطره ی بارون هنگام جدا شدن از ابر چه حسی داشت

اگه می دونستی یه بندر هنگام رفتن کشتی ها چقدر تنها میشد

اگه می دونستی درخت کاج هنگام پر کشیدن پرنده ها چقدر غمگین می شد

اگه می دونستی با رفتنت چه آتیشی به جونم کشیدی اینقدر راحت نمی گفتی : خداحافظ

منو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار

تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار

تو رفتی شاخه عشقم شکسته

به چشمم شبنم حسرت نشسته

نگاهی هم نکردی وقت رفتن

نگاهی که سراسر اشک بسته

گفتی خداحافظ ! گفتم نمی خواهی مرا ؟

باشد نخواه ! اما ای کاش می گفتی چرا ؟

خدانگهدار عزیزم اما نمیشه باورم

توی چشام نگاه نکنی این لحظه های آخرم

آخه چطور دلم بیاد چشاتو گریون ببینم ؟

می روم شاید کمی حال شما بهتر شود

می گذارم با خیالت روزگارم سر شود

(اس ام اس جدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.