غمگین و عاشقانه
غمگین و عاشقانه

بی پناهی یعنی …

اس ام اس غمناک و عاشقانه؛

بی پناهی یعنی …

زیر آوار کسی بمانی که قرار بود تکیه گاهت باشد

عهد کن یارم بمانی تا قیامت ، ای رها

اولین و آخرین عشقم بمانی ، با وفا

کلبه ای با هم بسازیم با ستونی استوار

گر کنارم تو نباشی بیقرارم ، بیقرار

بدترین درد اینه که

مخاطب های گوشیتو چک کنی

و بخوای با یکی درد و دل کنی

ولی هیچکس و پیدا نکنی

دلت را هنـــگــامــی غم مـی گیــرد

که نــگــاهــت به دستـــانِ گـــره خورده ی دو آدم خیـــره مـــی مـــاند

به خـــــــدا

” دل ” آلزایمــــــــر نمی گیرد !

بفهمیــد آدم ها …

تختی که هر شب تنها روش بخوابی تخت نیست

تــابــوتــه…

برای کشتن کسی که توی دلت زندست

باید روزی هزار بار بمیری

از همان روزی که “پایت” را از زندگی ام پس کشیدی

زندگی ام دگر “پا” نگرفت

روزهای تعطیل سخت تر میگذرند

چون میدانم وقت داری به من بیندیشی

اما نمی اندیشی  !

چـتـرتــــ را بگــــیر

چشــــــــــم های من بزرگ شده ی بارانند

ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯼ؟  ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻪ

ﻭﻟﯽ  ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ  ﺧﻮﻧﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ

شـک نـدارم سـفـره ی دلـم را که وا کـنم

هـمه سـیـر مـی شـونـد

ﺗﻨﻬﺎ کسی که ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﻴﻢ ﺑﻬﻢ ﭘﺎ ﺩﺍﺩ غم ﺑﻮﺩ

ﺍﻻﻧﻢ ﺗﺮﻳﭗ ﺍﺯﺩﻭﺍﺟﻴﻢ

کــآش فقـــط بودی

وقتی بغـــض میکردم

بغلــــم میکردی و میگفتی

ببینــــم چِشــآتو منـــو نیگــــآ کُن

اگه گریــــه کنی قهر میکنــــم میرم

می رسد روزی که بی من لحظه ها را سرکنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که شب ها در کنار عکس من

نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

چقدر سخته

تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی

آرزو دارم شبی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

وقتی دلمو شکستی حس کردم بیشتر دوستت دارم

چون حالا دلم چندین تیکه داشت که هر کدوم جداگونه دوستت داشت

فکر می کردم که برام یه رفیق و همدمی

تو کویر آرزو باران رحمتی

به گمونم آخر عاشقای عالمی

بذار راحتت کنم  ، فکر می کردم آدمی!

چقدر سخته

کسی رو که دوستش داری نتونی

بهش بگی که دوستش داری وچقدر

بده که کسی تورو دوست داشته باشه

و اینو نتونه بهت بگه

چقدر سخته

تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه

زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه

لبریز کنید و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری

ز کویت رفتم و الماس ِ طاقت بر شکستم

برو با یار ِ خود بنشین که من بارِ سفر بستم

که بعد ِ رفتنم جانا هزار افسوس خواهی خورد

فلانی یار خوبی بود و من ،قدرش ندانستم

چقدر سخته

دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که

یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته

وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری

چقدر سخته

گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار

بار خودتو بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی

گل من

باغچهء نو مبارک

یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن

در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن

هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود

لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن

تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شد

یه بغض شکسته رفیق گلو شد

احساس سوختن به تماشا نمی شود

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم

این دلی که شکستی مال من نبود

خیلی وقت پیش تقدیم به تو شد

خوشحالم چون حالا می تونم

جای دل سنگ بذارم تو ســــینه

کاش همانطور که از شکستن تکه ای

شیشه بر می گردی و نگاهش می کنی

وقتی دل مرا شکستی ، یکبار بر می گشتی

فقط نیم نگاهی می کردی . . .

خوشحالم که بردم چون کسی

رو از دست دادم که دوستم نداشت

خوشحالم که باختی چون کسی رو

از دست دادی که دوستت داشت

تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد

از عاشقی تباهی

از زندگی مصیبت

از دوستی شکستو

از سادگی خیانت

با تو بودن خیلی وقته که گذشته

بی تو بودن مثل مهر سرنوشته

حالا اسم تو را هی زمزمه کردن

واسه من نه تو می شه نه فرقی داره

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم ؟

از تو متنفرم حتی اگر اندازه

تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی

برایت آرزوی مرگ نمیکنم چون باید بمانی

و خوشبختی من و بد بختی خود را ببینی

منتظر آن روز هستم

مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی

فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است

کافیست دلت گیر باشد

تنها بودن قدرت می خواهد

و این قدرت را کسی به من داد که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم

شب ها که بی تو پلک غزل بسته می شود

از لحظه های بی تو دلم خسته می شود

باور نمی کند دل مغرور و ساکتم

هر لحظه بیشتر به تو وابسته می شود

در دیاری که تو آنجا باشی بودنت آنجا کافیست

آرزوهای دیگر  اوج بی انصافیست

گستاخی خیالم را

ببخش که حتی لحظه ای یادت را رها نمی کند

تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت

می توان گفت که من چلچله باغ توام

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف

سخت محتاج به گرمای پر و بال توام

شیرین بهانه بود

فرهاد تیشه می زد تا باور نکند

صدای مردمانی را که در گوشش می خواندند

دوستت ندارد

در دسترس بودنت دیگر برایم ارزشی ندارد

اکنون نه مشترک هستی نه مورد نظر

صدای زندگی را می شنوم

همه جا فرا می خواند ما را

ترا برای در آغوش کشیدن معشوق ات

مرا برای در آغوش کشیدن زانوی غم

امشب کم توقع شده ام

آرزویم کوچک و کم حرف است

هیچ نمی خواهم جز تو

بغض هایم را به آسمان سپرده ام

خدا به خیر کند باران امشب را

من به تو نگاه می کردم و تو به ساعت

تو قرار داشتی و من بی قراری

به اندازه ی چشمان کفتربازی که

کفترش بر بام دیگری نشسته

بیقرارتم

دیگر نمی نویسمت

هرکس به چشم هایم نگاه کند

تو را خواهد خواند

می نویسم از تو ای زیبای من

می سرایم از تو ای رویای من

ای نگاهت سبزتر از سبزه زار

می نویسم بی قرارم بی قرار

خوش به حال خدا که لحظه به لحظه با توست

و  من همیشه درباره ی تو با او حرف می زنم

هیچ دلی بی بهانه نمی تپد

نمی دانم بهانه ها دلگیرند

یا دل ها بهانه گیر

گفتم دل و جان بر سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم

گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی!

این من بودم که بی‌قرارت کردم

باران من ، روزی باریدی بر تن خسته من

قلب من شد عاشق تو!

همیشه چشم به راهت می نشستم

این شده بود کار هر روز من که حتی قبل از آمدنت

در زیر باران بی قراری خیس می شدم

میدانم دیگر برای من نیستی

اما دلی که با تو باشد این حرف ها را نمی فهمد

گاهی اونقدر خسته می شویم

که خستگیمون در نمیشه درد می شه

زنده ام نه از جانی که مانده

از استخوان های لجبازی که روی هم ایستاده اند

این روزها خیلی چیزها دست من نیست

مثل دست هایت !

گاهی هم باید چشم ها را بست

تا او که نیست شاید بیاید در خواب

آنجا نشسته ای و لبخند میزنی اما دستی تکان نمی دهی

ای کاش آن قاب ، قاب پنجره بود

تلخی قصه اونجاست

که وقتی دلم سوخت  دلش خنک شد

زندگی نوشتن ندارد

وقتی تمام روزهای خدا من دارد ولی تو ندارد

بی تو هر کاری گریستن است حتی خندیدن

سال هاست این ترازوی ۲کفه تعادل ندارد

دست خالی و دل پر

دیریست اسیرم

اسیر انتظار

اسیر دلواپسی

اسیر هر آنچه مرا به یاد تو می اندازد

حداقل درخواب های من دستش رانگیر

حرمت نگهدارلعنتی

زندگی سه چیز بیشتر نیست

به اجبار به دنیا اومدن

با غم زیستن

با ارزو مردن

افسوس که دنیا همیشه بر وفق مراد کسانی بوده

که شکستن دل سرگرمی انهاست

شب هایم درد دارد

وقتی ندانم چراغ اتاقت را

کدامین دست خاموش می کند

شاید اگه نمی فهمیدی اینو

که تو رو زیادی از حد دوست دارم الان بودی

بدون تو شبام پر از غم و سرماست

چقــــدر باید بگذرد؟

تا مــن در مــرور خــاطراتم

وقتی از کنار تــــو رد می شم

تنــــــم نلــــرزد

بغضــــم نگیــــرد

تولد انسان همانند روشن شدن کبریتی است

و مرگش خاموشی آن

بنگر در این فاصله چه کردی

گرما بخشیدی ؟

یا سوزاندی  ؟

کاش میشد گفت : مرسی دیگه میل ندارم

وقتی پر از دلتنگیم

 (اس ام اس جدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.