اس ام اس خیانت و جدایی

همیشه درد از دیگران است؛ گاه از نبودنشان، گاهی از بودنشان

اس ام اس خیانت در عشق؛

جالب است که ….

 انسانها دو چشم دارند؛

ولی با یک چشم به دیگران می نگرند

و جالب تر اینکه انسان ها یک چهره دارند اما دورویی می کنند

همه از مرگ می ترسن

ما از رفیق نامرد

دل که رنجید از کسی، خرسند کردن مشکل است

شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

همیشه درد از دیگران است

گاهی از نبودنشان

گاه از بودنشان

محبت به نامرد ، کردم بسی

محبت نشاید به هر نا کسی

تهی دستی و بی کسی درد نیست

که دردی چو دیدار نامرد نیست

یکی را آرزو کردی و رفتی

برایش پرس و جو کردی و رفتی

تو هم تا آبرو از من گرفتی

مرا بی آبرو کردی و رفتی

عاشق شدم و عذاب را فهمیدم

رنجیدن و اضطراب را فهمیدم

در چشم تو عشق را ندیدم اما

معنای دل کباب را فهمیدم

هر روز خطاهای تو را بخشیدم

تا بخشش بی حساب را بخشیدم

نمی بخشمت ولی فراموشت می کنم

همیشه به همین سادکی از آدمای بی ارزش و خائن می گذرم

به نامردی نامردان قسم جانا که نامردی

که نامردان خجل گشتند از بس که تو نامردی

آنقــدر مرا سرد کرد

از خودش .. از عشق ..

کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام

روی احساسم پا نگذاریــد لیز می‌‌خوریــد

عجب جوش و خروشی بود عشقت

خراب باده نوشی بود عشقت

بهشتم را به سیبی داد بر باد

عجب آدم فروشی بود عشقت

سوت پایان را بزن

من حریف هرزگی تو

و احمق بودن خودم نمی شوم

دار بزن

خاطرات کسی که  تـو را دور زده

حالم خوب است

امّا گذشته ام درد می کند

نفرین به توی نامرد که با زیباترین نقاب به چهره رفیق درآمدی

نفرین بر آن مرامی که این گونه به اعتمادم خیانت کرد

این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزش ات نیست

آنقدر بی‌ ارزشی که خیلی‌ها اندازه تو هستند

محبت به نامرد  کردم بسی

محبت نشاید به هر نا کسی

تهی دستی و بی کسی درد نیست

که دردی چو دیدار نامرد نیست

مشکل از تو نبود از من بود

با کسی حرف میزدم

که سمعک هایش را

پیش دیگری جا گذاشته بود

خدایا

در انجماد نگاه های سرد این مردم

دلم برای جهنمت تنگ شده است

هرگز نگو که دوست داری اگر حقیقتاً بدان اهمیت نمی دهی

درباره احساست سخن نگو ، اگر واقعا وجود ندارد

هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری

هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی که جدا می شوی

هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری

هرگز سلامی نده وقتی می دانی که خداحافظی در پیش است

قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری

به کسی نگو که تنها اوست وقتی در فکرت به او خیانت می کنی

از حساب و کتاب بازار عشق هیچگاه سر در نیاوردم

و هنوز نمی دانم چگونه می شود هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی

من بدهکارت می شوم

همیشه سکوتم به معنای پیروزی نیست

گاهی سکوت می کنم تا بفهمی چه بی صدا باختی

دست از سرم بردار برو

ندارم حوصله ی این حرفارو

همه یادگاریات بخوره تو سرت

نه خودتو میخوام نه دردسرت

من از عشق گفتم

تو مدل ماشینم را پرسیدی

من از محبت گفتم

تو محل زندگیم را پرسیدی

من از دوست داشتن گفتم

تو وضعیت حسابِ بانکیم را جویا شدی

من از ارزش ها گفتم،ارزش هایی که قیمت ندارند

امّا تو قیمت ارزش ها را با اهن و کاغذ برابر کردی

چه داروی تلخی است ، وفاداری به خائن

صداقت با دروغگو  و مهربانی با سنگدل

در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی

تا پاک شود هرچه رد پای توست از زندگی

در آغوش خودم هستم

من خودم را در آغوش گرفته ام

نه چندان با لطافت و نه چندان با محبت

اما وفادارِ وفادار

نمی تونم ببخشمت ، دور شو برو نبینمت

تیکه ای بودی از دلم ، گندیدی و بریدمت

این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزشت نیست

آنقدر بی ارزشی که خیلی ها اندازه تو هستند

چه قدر تلخ شده ای

آنقدر که حتی وقتی صدایت را می شنوم

احساس می کنم دیگر دلم برایت نمی لرزد

درست متر کن

آدم ها هم قد خودشان اند

نه هم قد تصورات تو

من ، تو : ما

یادت هست ؟

ولی تمام شد

حالا چی ؟ تو ، او : شما

من هم به سلامت

فکر می کردم تو همدردی ، اما نه

تو هم دردی

با عشق به من خیانت کردی

دل دادم و تو رد امانت کردی

رفتی و چه آسوده ز من دل کندی

هر دو قلمت خرد اگر برگردی

دوستت دارم تکیه کلام تو بود

من بی جهت به آن تکیه داده بودم

هر که را دیدم خیانت کرد و رفت

هر که با من بود یار من نبود

هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت

خود ندانستم از این غم ها چه سود ؟

عاشق شدم و عذاب را فهمیدم

رنجیدن و اضطراب را فهمیدم

در چشم تو عشق را ندیدم اما

معنای دل کباب را فهمیدم

هر روز خطاهای تو را بخشیدم

تا بخشش بی حساب را فهمیدم

دیگر هیچ چیز مشترکی بین ما نیست

تنها آسمانمان یکیست

حضورت در کنار من معجزه نبود

نبودنت هم فاجعه نیست

فردا روزِ دیگری برای من خواهد بود

بیشتر از این برایت اشک نخواهم ریخت

عجب جوش و خروشی بود عشقت

خراب باده نوشی بود عشقت

بهشتم را به سیبی داد بر باد

عجب آدم فروشی بود عشقت

امروز دیگه نسبت به تو حسی ندارم

بخوای می گم دوست دارم اما ندارم

تو این دو روز زندگی

شبیه من فراوونه

یه لحظه چشماتو ببند

گذشتن از من آسونه

این تو نیستی که مرا از یاد برده ای

این منم که به یادم اجازه نمی دهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند

صحبت از فراموشی نیست صحبت از لیاقت است

نفرین به توی نامرد که با زیباترین نقاب به چهره رفیق در آمدی

نفرین بر آن مرامی که اینگونه به اعتمادم خیانت کرد

نمی بخشمت خائن

کسی که رنگ پریدگی خزان را ادراک کرده باشد

به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد بست

به نامردانی چون تو دیگر دل نخواهم بست

زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست کسی که تو دنیا را جز با او و جز برای او نمی خواهی

نمیدانم بگویم بمان یا برو ؟

چرا که باور کرده ام به هیچ فعلی پایبند نیستی

چه فرقی می کنه که من عاشق تو باشم یا عاشق رنگین کمان

وقتی هردو هفت خطید

دست از سرم بردار برو

ندارم حوصله ی این حرفارو

همه یادگاریات بخوره تو سرت

نه خودتو میخوام نه دردسرت

چه داروی تلخی است

وفاداری به خائن

صداقت با دروغگو

و مهربانی با سنگدل

یکی را آرزو کردی و رفتی

برایش پرس و جو کردی و رفتی

تو هم تا آبرو از من گرفتی

مرا بی آبرو کردی و رفتی

یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم

به هر حال ممنون از مشتت

ای نا رفیق

به کدامین گناه ناکرده

تازیانه می زنی بر اعتمادم

زیر پایم را زود خالی کردی

سلام پر مهرت را باور کنم

یا پاشیدن زهر نا مردیت را

مرا هرگز نباشد بیمی از مشت

برادر جان مرا نامردمی کشت

فتوت پیشه خندد روی در روی

زند نامرد ناکـــس خنجر از پشت

خنجری از پشت در قلبم فرو رفت

پشت سرم را نگاه کردم کسی جز تو نبود

به نامردی نامردان قسم جانا که نامردی

که نامردان خجل گشتند از بس که تو نامردی

به نامردمان مهر کردم بسی

نچیدم گل مردمی از کسی

بسا کس که از پا در افتاده بود

سراسر توان را زکف داده بود

به حیلت گری خنجر از پشت زد

بخونم ز نامردی انگشت زد

پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت

هیچ کس غصه ی این که چه می کرد نداشت

گمان کردم که با من همدل و همراه و همدردی

به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت

چشم سادگی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت

همه گفتن : عشقت داره بهت خیانت می کنه!

گفتم : می دونم

گفتن : این یعنی دوستت نداره

گفتم : می دونم

گفتن : احمق یه روز می ذاره میره تنها می شی

گفتم : می دونم

گفتند : پس چرا ولش نمی کنی؟

گفتم : این تنها چیزیه که نمی دونم

من با کناری ات کنار نمی آیم !

کنار می روم

از درد دوست نداشتن هایت گفتم

خیانت را تجویز کردند

گویا این آسان ترین راه عاشقی است

بودم!

دیــــــــــــدم با دیگری شـــادتری

رفتــــــــــم

آنان که بودنت را قدر نمی دانند

رفتنت را نامردی می خوانند

اینجا زمین است زمین گرد است

تویی که مرا دور زدی

فردا به خودم خواهی رسید

حال و روزت دیدنیست

 هر روز این عشق یک طرفه را طی می کنم

یکبار هم تو گامی بدین سو بردار

نترس جریمه اش با من

دوستت دارم را برای هر دویمان فرستادی

هم من ، هم او

خیانت می کردی یا عدالت ؟

اون لحظه که گفتی : یکی بهتر از تورو پیدا کردم

یاد اون روزایی افتادم که به ۱۰۰ تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم

باران همیشه می بارد

اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند

نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن

خیانت واژه ی تلخی ست

حقیقتی زهرآگین

فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارم ها

هرگز تبرئه ای نیست

آنکه را که چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد

برای خیانت هزار راه هست

اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست

ترکت می کنم تا هر سه راحت شویم

من ، تو و رقیبم

من از قید تو ، او از قید من و تو از قید خیانت

بی وفایی کن وفایت می کنند

با وفا باشی خیانت می کنند

مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست

مهربان باشی رهایت می کنند

ای نارفیق به کدامین گناه ناکرده تازیانه می زنی بر اعتمادم ؟

زیر پایم را زود خالی کردی

سلام پر مهرت را باور کنم

یا پاشیدن زهر خیانتت را ؟

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی

به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی

نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی

به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی

نمی بخشمت به خاطر زخمی که با خیانت بر وجودم  تا ابد نشاندی

حیران شده ی گریه ی پنهانی خویشم

آرامشی از لحظه ی طوفانی خویشم

پنهان شدی و فکر  خیانت به سرم زد

شرمنده ی این حالت شیطانی خویشم

اگر کسی یکبار به تو خیانت کرد این اشتباه از اوست

اگر کسی دوبار به تو خیانت کرد این اشتباه از توست !

(شکسپیر)

نفرین به تو که با زیباترین نقاب به چهره  دوست درآمدی

نفرین بر آن مرامی که اینگونه  به اعتمادم خیانت کرد

تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد

از عاشقی تباهی ، از زندگی مصیبت

از دوستی شکست و از سادگی خیانت

ترســو بودی

جاده خیانت را برایت تنگ و تاریک و ترسناک کرده ام

امـــا حالا چه شجـــاع شده ای …

۲۰ می دهم شاید هم ۲۱

خیانت را در لباس عشق بازی کردن هنر می خواهد

نمی دانستم اینقدر هنرمندی …

هى لعنتى!

بیا باهم بازى کنیم

تو پاکت های خالی سیگارم را بشمار،

من هم شماره غریبه هاى توى گوشى أت را

کاش ماه همیشه پشت ابر بماند

نمی خواهم بدانم ،

شب مهتاب ،

بی من چه می کنی . . .

دنیا رو می بینی ؟

حرف حرف میاره ، پول پول میاره ، خواب خواب میاره

ولی محبت خیانت میاره !

کامل شده ای . . .

دیگر به تو نمیــرسد کسی

چند واحد پاس کرده ای ؟

چند سال برای خیانت خوانده ای ؟

آنقدر زیبا عاشق شده ای که آدم لذت می برد

از این همه خیانت . . .

چقدر پابند بودن سخت است

وقتی خیانت درب تمام خانه های شهر را میکوبد

می دانی ؟

دلم یک آمدن می خواهد

بی هیچ رفتنی و یک همدم که خیانت نداند

وقتی که به جای بمان

می گویی هر طور راحتی ، بوی خیانت می دهی

(اس ام اس جدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.