دلتنگی و تنهایی
دلتنگی و تنهایی

من سرشارم از تنهایی …

اس ام اس تنهایی؛

دست به صورتم نزن می ترسم بیفتد

نقاب خندانی که بر چهره دارم

و بعد سیل اشک هایم تو را با خود ببرد

و باز من بمانم و تنهایی

یه دریا اشک برای ریختن دارم

یه دل گرفته

یه زندگی پر از خالی

من سرشارم از تنهایی

شب ها وقتی می خوای بخوابی می بینی

کسی رو نداری که بهت فکر کنه !

اینجاست که می فهمی برخلاف شلوغیه درونت

چقدر تنهایی

آهای سهراب

قایق دیگر جوابگو نیست …

کشتی باید ساخت

اینجا مثل من تنها زیاد است

دلم خوش نیست غمگینم

کسی شاید نمی فهمد کسی شاید نمی داند

کسی شاید نمی گیرد مرا از دست تنهایی

تو می خوانی فقط شعری و زیر لب آهسته می گویی

عجب احساس زیبایی تو هم شاید نمی دانی …

تاریکی ام شبیه شبی که سحر نداشت

تنهایی ام شبیه کلاغی که پر نداشت

تلخم شبیه دورترین قهوه خانه ای

که بر لبان قهوه چی اش هم شکر نداشت

خوش ب اون روزایی ک فکر میکردم

تنهایی یعنی وقتی که فقط کسی خونه نیست

ﯾﮏ ﻋﺪﺩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ

ﯾﮏ ﺩﻝ ﻏﻤﮕﯿﻦ

یه تن رنجور از زخم

یه ذهن خسته ﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﺭﺩ ﺑﯽ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﺑﺎ ﺗﻮ ﻗﺴﻤﺖ ﮐﻨﻢ ﯾﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑِﮑِﺸﻢ ؟

تنهایی بد است اما بد تر از آن اینست

که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی

آدم هایی که بود و نبودشان

به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد

از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است

آرام فاتحه بخوان

شاید خدا گذاشته ام را بیامرزد

تک درخت وصیت کرد

از چوبش تخت دو نفره نسازند

تنها برای دل تنهام

اونی رو که دوستش داشتم و هیچ وقت نفهمید

و به پای احترام گذاشت

این نیمه شب که همگان درخوابند

بی تو در حیاط خانه چند نخ سیگار را

بوسه می زنم پشت سرهم

طعم تو را دارند

سال هاست که رفته ای

اما نه خاطراتت رفته  اند

و نه شب بیداری ها با سیگار

آهنگ ها تنهایی را تسکین می دهند

اما تسکین تنهایی تسکین درد نیست

روزی اگر نبودم تنها آرزوی ساده ام این است

زیر لب بگویی :

یادش بخیر

قرارمان بود که با هم کنار بیاییم

اما فقط از کنار هم رد شدیم

مهربون تر از من تاحالا دیدی؟

نشونم بده

کسی که بارها سوزوندیش

ولی باز با عشق نگات می کنه

من آن آشنای دیروز

غریبه امروز و فراموش شده فردایم

در آشنایی دیروز نوشتم که در فراموشی فردا یادم کنی

ولی افسوس که غریبه ام در امروز

از گم شدن همیشه می ترسیدم

اما زیباترین روز زندگیم

روزی بود که با تو

در میان جنگل

گم شدم

رفتم که نبینی پریشان شدنم را

غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را

در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم

تا تو نبینی غم تنها شدنم را

تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم

گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد

مثل آتیش تو صحرا

یا که طوفان تو دریا

مثل ظلمت توی شب ها

جون به لب موندم و تنها

پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست

در این ساحل که من افتاده ام خاموش

غمم دریا دلم تنهاست

در برهوت بی کسی

تنها تو همزاد منی

ای نازتر از خواب شبم

آیا تو هم یاد منی ؟

گر بدانم نیستی ، غمی نیست ز تنهایی

اینکه هستی و تنهایم ، غم دارم

این شعرها دیگر برای هیچکس نیست

نه ! در دلم انگار جای هیچکس نیست

آنقدر تنهایم که حتی دردهایم

دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست

غریبانه شکستم من اینجا تک و تنها

دل خسته ترینم در این گوشه دنیا

ای بی خبر از عشق که نداری خبر از من

روزی تو آیی که نمانده اثر از من

می نویسم نامه و روزی از اینجا می روم

با خیال او ولی تنهای تنها می روم

در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی ؟

شاید او حتی بگوید لایق من نیستی

می نویسم من که عمری با خیالت زیستم

گاهی از من یاد کن حالا که دیگر نیستم

هر چند نمی‌دانم خواب‌ هایت را با که شریک می‌ شوی

اما هنوز شریک تمام بی‌خوابی ‌های من تویی

برای من مهم نیست که وقتی کسی تنهاست به فکر من باشه

برای من این مهمه که وقتی اطرافش شلوغه

قلبش به خاطر من میتپه

چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است

شرم دارم که شکایت کنم از تنهایی

تنهایی یعنی

من یه موبایل دارم که صدای زنگش رو یادم نمیاد

فکر تنهایی نباش

تنهایی خودش تنهاست

تنها به فکر کسی باش

که بی تو تنهاست

دارد باران می بارد

و داغ تنهایی دلم تازه می شود

از ابتدای خلقت هم سخن از تنها سفر کردن نبود

من تو را دوست دارم

تو دیگری را

دیگری دیگری را

اینچنین است که همه تنهاییم

ازطرف اونی که تنهاست

تنها اومده تنها میره تنهاش میزارن

تنها نمیزاره تنها یه آرزو داره

اونم اینه که تو تنهاش نذاری

تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی

من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم

تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی

من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد

گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـاش

آرزو بـاز می کـشد فـریـاد

در کـنار تـو می گـذشت ای کـاش

در تنهایی هایم نیز به یاد توام

زیرا با وجود شلوغی دورم هم بدون تو تنهایم

تنهای تنها نیز شوم

بی کس و رسوا نیز شوم

باز هم آرامم

خدا را دارم

قلب من قطعه ای از مزار تنهایی هاست

غم دنیاست که در گوشه ی قلبم پیداست

وقتی احساس کنم نیمه ای از جان منی

بی تو هر جا بروم باز وجودم تنهاست

تمام آرزوی من برایت این است

تنها نشوی

نیمکت با هم بودنمان تنهاست

من دل نشستن ندارم

تو دلیل نشستن باش

نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت

باز آواره ی تنهایی چاهم بکنی

نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد

امشب تمامشان را بسوزان

شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

وقت است که یک چندی در خانه ی ما آیی

در خانه ی ما آمد آن پادشه خوبان

آن پادشه خوبان ‌داد از غم تنهایی

گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم

حتی برای تو که سال ها منتظر در زدنت بودم

تنهایی را دوست دارم

بی دعوت می آید

بی منت می ماند

بی خبر نمی رود

تا بوده همین بوده

همیشه دلتنگ اونی هستیم که نیست

و حوصله کسی رو نداریم که هست

بعد شکایت می کنیم از تنهایی هامون

ترجیح می دهم تنها باشم و با وقار

تا این که در رابطه ای باشم

که به خاطرش لازم باشد عزت نفسم را قربانی کنم

می شه تنهایی بازی کرد

می شه تنهایی خندید

می شه تنهایی سفر کرد

ولی خدایی خیلی سخته تنهایی

تنهایی را تحمل کرد

برعکس پول هایم زندگیم گوشه دارد

همانجا که همیشه تنها می نشینم

لحظه هایم نازنیند ، وقتی حضور نازنین تو را دارم

چگونه دم از تنهایی توانم زد

وقتی که لحظه لحظه ی عمرم آکنده از عطر حضور توست ؟

نه ! من تنها نیستم

این تنهایی من است که تنهاست

گاهی تنها ماندن

بهای آدم ماندن است

همه در دنیا کسی را دارند برای خودشان

خسرو و شیرین            لیلی و مجنون            ویس و رامین

پیر مرد و پیرزن          تو و اون         من و تنهایی

چه تفاوت عمیقیست

بین تنهایی قبل از نبودنت

و تنهایی پس از نبودنت

یک پیاده رو تقریبا خلوت

یک مرد ، یک زن ، یک زوج خوشبختیشان پای خودشان

یک مرد ، یک مرد ، یک شراکت سود و ضرررش پای خودشان

یک زن ، یک زن ، یک رفاقت معرفت و اعتمادشان پای خودشان

و انتهای پیاده رو

یک من ، یک تنهایی ، یک رنج آخر و عاقبتش پای تو

او رفت و من در حسرت نگاهی پر راز ماندم

ماندم تا بیاید و پاسخ دهد چرا ؟

چرا تنهایم گذاشت

و در حسرت پرسیدن این سوال هم ماندم

تنهایی که طولانی میشه

معیار دوست داشتن آدم ها هم عوض می شه

یهو می بینی اون آدم

گلدون شمعدونی گوشه اتاقشو با کل دنیا هم عوض نمی کنه

همیشـــه نمـــے شود خود را زد به بـــے خیـــالـــے و گفــــت :

تنهــــا آمده ام

تنهـــا مـــی روم

یڪــ وقـــت هــایـــے !

شایـــد حتـــــے براے ساعتـــے یا دقیــقه اے

ڪــم مــی آورے

دل وامانـــده ات یــڪــ نفـــر را مـــــے خواهــد

ڪـــــﮧ تـــا بینهــــــایـــتـــ

عاشقانه دوستـــَش دارے

می خواهم برایتان تنهایی را معنی کنم!

در ساحل کنار دریا ایستاده ای , هوای سرد , صدای موج

انتظار انتظار انتظار

به خودت می آیی

یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلش کنی

نه شانه هایی که با دستانت آن را بگیری

نه صدای که قشنگ تر از صدای دریا باشد

اسم این تنهایی است

درد تنهایی کشیدن

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی‌ روی کاغذِ سفید

شاهکاری می سازد به نامِ دیوانگی !

و من این شاهکارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خریده ام

تو هر چه میخواهی‌ مرا بخوان

دیوانه

خود خواه

بی‌ احساس

نمی فروشــــــــــم​

به سراغ من اگر می آیی ، تند و آهسته چه فرقی دارد ؟

تو به هر جور دلت خواست بیا !

مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد

مثل آهن شده در تنهایی ، چینی نازک تنهایی من

میان این همه مفاهیم پیچیده ریاضی تنها حکایت اعداد فرد را خوب آموخته بود

فرد  آن یک نفر است که وقتی زوج ها با هم میروند

او باید یک تنه جور تنهایی اش را بکشد

تنهایـــی هایم را هم هدفمند کنند ، راحت میشوم

این روزها زیــاد به چشم می آیند

تنهــا نیستم

ولی میان این همه شلوغی

باز هم احساس تنهایـــی می کنم

و این است درد مـــن . .

تو رفته‌ای

و من از تنهایی

ککَم هم نمی‌گزد دیگر

حالا باز هم بگو دروغ گفتن بلد نیستی

اگر هر لحظه ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭو ﮐﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ

ﮐﻪ ﻣﻄﻤﺌﻦ بشی برات ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ اوﻣﺪﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ

ﺑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺷﮏ ﻧﮑﻦ ﺑﻪ ﺩﻟﺖ ﺷﮏ ﮐﻦ ﺩﻟـــﺖ ﺗﻨﻬـــــﺎﺳﺖ

گاهی آدم های تنها خیلی خوش شانس هستند

چون کسی رو ندارن که از دست بدن

دلم بایگانی رؤیاهای شکسته ای ست که در حسرتت خاک می خورند

چه اشتباه مهیبی !

آنجا که سرنوشت عشق را به دلم پیوست کرد

و مرا در پوشۀ تنهائی گذاشت

خــواب هـایِ تـو

هـر شـب از سـرِ کـابـوسِ تـنــهـایـی مـی پـرنـد

مـی نـشـیـنـند

رویِ پـلـک هـایـم تـعـبیـر مـی شـونـد

درست مثل یک جزیره

از همه طرف به تنهایی محدودم

و چشم به راه یک کاشف

اونکه می خواست منو بفهمه نتونست

اونکه میتونست بفهمه نخواست

این شد که تنهایی تمام قد منو بلعید

بگذار مرز تنهایی را رد کنم

ببین گذرنامه ام فقط مهر لب هایت را کم دارد

ای تنهاترین تنهای شب های تنهایی من

تو تنها کسی بودی که تنهایی هایم را تنها به تو گفتم

آه ای خدای من چه شبها که تن ها

تنها آرامیدند و در تنهایی فریاد دوستت دارم سر دادند

وقتی عاشقانه هایت بوی رفتن می داد

این روزهای تنهایی دور از انتظار نبود

می دانی که من جز با تو

با هر کس که باشم

باز تنهایم؟

(اس ام اس جدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.