جمله های گریه آور و بسیار غمگین
جمله های گریه آور و بسیار غمگین

اس ام اس دلشکستگی های عاشقانه

اس ام اس دلشکسته و عاشقانه؛

راز عشق ورزیدن به هرچیز درک این جمله است:
شاید از دست برود…

ببین ، ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺍ ﻫﯿﭽﻜﺲ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ

ﻣﮕﺮ ﻛﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺒﯽ ، ﻏﺼﻪ ﺍﯼ ، ﻏﻤﯽ

ساعت های نبودنت روی مچم بسته نمیشود

حلقه می شوند دور گردنم

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮔﯿﺮ ﺑﺎﺷﻪ

ﮐﻞ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﻭ ﻧﺦ ﮐﺶ ﻣﯿﮑﻨﻪ

جدایی نادر از سیمین اسکار میگیرد

و جدایی تو از من جانم را

هزار کلمه بر جای خالیت ریختم اما پر نشد ؛

به گمانم جایت بینهایت خالیست !

همیشه بهت می گفتم دلم میخواد خوشحالت کنم

چه کنم که حالا دلیل خوشحالیت نبودن منه

الان که این را می نویسم ساعت دقیقا راس نبودن توست

تو هر موقع دلت خواست بخوان

اعتراف می کنم عاشقت نبودم ، هنوز هم شاید نباشم

اما اعتراف میکنم مرگ را بارها در نبودنت زیسته ام …

مرگ همان تویی هستی وقتی که نیستی

هیچوقت دل اونایی که گریه شون بی صداست رو نشکنید

چون این آدما هیچکس رو ندارن که اشکاشونو پاک کنه

سوم

هفتم

چهلم

سال

چند سال دیگر باید عزادار نبودن هایت باشم

خدارو شکر بعد این همه زندگی

منم یه چیز شدم

فراموش

دلم می خواهد گاه به دستانت که مینگری

جای خالی دستانم را به یاد آوری

وقتی رفتی

نه بزار مثبت فکر کنم

وقتی آمدی برایم فاتحه بخوان

همه چیز سر جای خودش هست

چیزی تغییر نکرده

تنها تویی که جایت خالیست

دلم شور میزند

میترسم صبح که بیدار میشوم

از قاب عکست هم رفته باشی

من که جز تو کسی را ندارم

ولی چرا تو را هم ندارم ؟

کاش هنوز بچه بودیم

لااقل شب ها عروسک بغل می کردیم تا خوابمان ببرد

حالا گوشی را و یک دُنیا انتظار …

جز تو آرزویی در دل ندارم

ای کاش دلی هم نداشتم تا اینگونه آرزو به دل نبودم

این زندگی به یک تو نیاز دارد ،

خواهش می کنم پیدا شو …

حرفها سه دسته اند :

دسته اول : گفتنی ها

دسته دوم : نوشتنی ها

و دسته سوم : قورت دادنی ها

دو تای اول سبکت می کنند ، سومی سنگینت …

نیستی

و من پرم از لحظاتی که مملو از توست …

فیزیک بعدها ثابت خواهد کرد که در نبودن ها و ندیدن ها و نداشتن ها

جاذبه برای کشیده شدن اشک به بیرون بیشتر است

گریه آخر شب هایم انگار کافی نبود

این روزها به یاد صبح بخیر گفتنهایت اول صبح ها هم گریه میکنم

گاهی بهترین وسیله برای فراموشی

دیداری دوباره است

از کهنگی این خانه عبور کن

بگذار سهم من از این دیوار ترک خوردن باشد

سکوت میکنم

نه به احترام آنان که از فریادم خسته شدند

نه برای آنانی که به دنبال سکوتم هستند

نه برای دل او که میخواهد با سکوتم مرا بشکند

و نه برای بودنی تکراری سکوت میکنم …

چون صدای تو را در سکوت می شنوم

تو که تمام دنیای پر از فریادم را به یکباره خاموش کردی

و به من سکوت را هدیه دادی

دارم شکست میخورم

کسی میل ندارد ؟

این قصه از ابتدا به سر آمده بود

فقط در این میان کلاغی آواره شد

گاهی که خیلی غمگین میشوم گریه نمیکنم

فقط لبخندی کش دار و تلخ به گذر زمان و مختصات مکان حواله میدهم

و بی مهابا پاهایم را تکان میدهم و خیره به دیوار سفید همیشگیِ روبه رویم میشوم

و پوست لبم را می کنم تا خون بیاید

و موهایم را دور انگشتانم حلقه میکنم و کنج اتاق می شود خلوتگاهم

گاهی که خیلی غمگین میشوم خودم را نوازش می کنم

در اوج تنهایی و خود را در آغوشِ خود رها میکنم

دستانم را لمس میکنم تا بدانم که هستم و فراموش نشده ام ، نمرده ام

گاهی که خیلی غمگین میشوم مدتها خود را در آینه مینگرم

امروز از آن گاهی هاست …

در من

کوچه هاییست که با تو …

سفر هاییست که با تو …

روزهایست که با تو …

شبهاییست که با تو …

عاشقانه هاییست که با تو …

نگشته ام

نرفته ام

سر نکرده ام

آرام نیافته ام

نگفته ام

می بینی چقدر با تو کار دارم ؟

زودتر بیا !

دنـــــیـــــــا

بازی هایت را سرم درآوردی

گرفتنی ها را گرفتی

دادنی ها را ندادی

حسرت ها را کاشتی

زخم ها را زدی

دیگر بس است چون چیزی نمانده ، بگذار بخوابم …

محتاج یک خواب بی بیدارم !

گاهی وقت ها تو زندگی میرسی

به یه جایی که بن بست نیست اما دیگه مقصد نداری

ببخش که گاهی یادم میرود

قصه با نبود تو آغاز می شود

من بازمانده یک داستان پر دردم

همان یکی که همیشه بود کنارِ یکی که هیچوقت نبود

ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﺳﺘﺶ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﻮﺩ

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻐﻀﺶ ﺗﻮ ﮔﻠﻮﺕ …

جای خالیِ تو کنارم

چشمانم را میسوزاند !

همه بدهی هایم را هم که صاف کنم به دلم مدیون میمانم

برای تمام دلم میخواست های بی جواب مانده ام

خواب مرا نمی برد

تو را می آورد بی آنکه باشی …

دل بسته ام به پاییز

شاید دوباره از سر مهر بیایی

ایستاده ام ، بگذار سرنوشت راهش را برود …

من همین جا کنار قولهایت ، درست روبروی دوست داشتنت

و در عمق نبودنت محکم ایستاده ام

فردا هم می آید اما تو نمی آیی

من به تکرار روزهای تلخم عادت دارم

ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ، ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺣﺘﯽ ﺧﻢ ﺑﻪ ﺍﺑﺮﻭ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﯼ !

ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﺑﻌﻀﯽ ﺩﺭﺩها کمر ﺧﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﺑﺮﻭ …

عادت دارم هر روز جای انگشتانم را از روی شیشه ی مانیتور پاک کنم

آخر نوازش کردن عکسهایت عادت من است …

ﮐﻠﻤﺎﺕ ﭼﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ …

ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ

ﺗﻨﻬﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈﺎﺗﻢ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ …

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺭﻓﺘﻨﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ …

ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻧَﻔَﺲ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺒﺮﯼ

ﻫﻤﯿﻦ ﻧﻔﺲ ﻫﺎ ﻣﺮگ ﺗﺪﺭﯾﺠﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﻣﯿ ﮑﻨﻨﺪ

ﺳﺨﺘﻪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﮐﺴﯿﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ

ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻣﺎ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ …

باور کن من تنهاترین ضمیر دنیاست

و او خوشبخت ترین ضمیر دنیا چون تو را دارد

برای روز مبادا نگه ات داشته بودم

افسوس که تازگی ها چه زود مباداهایم بادا می شوند …

ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ، ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺯ ﻃﻌﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ

ﺑﺎﻭﺭ کن ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮﯾﯽ که ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﺁﺭﺍﻣﺘﺮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ …

خنکای یک عصر بهاری …

کنار شاه بوته یاسی وحشی …

میزی که کاسه ای پُر از پولکی زعفرانی دارد

و دو فنجان چای داغ را خیال خواهم کرد …

لطفا به خیالم بیا !

مانند هوای شهر تهران شده ام

باران زده ای که همچنان آلوده است …

هرشب به جرمِ غصه هایی که می شمارم

تا بخوابم کابوس می بینم

هواى فاصله سرد است

من از کلاف دلم برایت خیال گرم مى بافم !

یکی از

خوردنی های همیشگیم غصه س …

من همان اتفاقم که افتاد

و شکست

ﻧﺒﺎﺵ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ

آﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﻫﺴﺘﯽ

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﻢ …

و عشقم قفسی ست

از پرنده خالی …

ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ

ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﯿﺎﻭﺭﯼ

در سکوت دردناک حرف هایم به گل نشسته ام

تابستان داغی ست

من اما دلم دیگر به این زندگی گرم نمیشود …

بیزار میشوم از روزگار که گاهی جایی یا جایگاهی را خالی میکند

به گمانم حتی به ذهنش نمیرسد که جای بعضیها را نمیتوان پر کرد

حالم حال گرگی است که خداوند توبه اش را پذیرفته

ولی مردمان میگویند : توبه گرک مرگ است !

جایی خواندم ما آدم ها زنده ایم به سبب آنکه کسی دوستمان داشته باشد

سوالی پیش آمد !

من برای چه زنده ام ؟

گاهی باید بعضی احساس ها رو بذاری توی خونه ی سالمندان دلت

و اینقدر بهشون بی توجهی کنی تا بمیرن !

سنگین تر از آنم که

با گریه سبک شوم …

گریه کردن و خرد شدن کافی نیست

در جواب رفتن تو باید مرد

شاید گوشم بدهکار نباشد

ولی قلبم تا دلت بخواهد ورشکسته است …

کاش إنقدری که آدما دلمون رو شکستن

یه بارم خلوتمونو میشکستن

گذشته را که به یاد می آورم از حال میروم !

کمترین آرزویم برایت این است که با چشمان مهربانت

هرگز نامهربانی روزگار را نبینی هرچند که با من نامهربان بودی

ظاهرا آرومم

ولی رسما داغونم

گاهی خوب است آدم بداند وقتش رسیده دست بکشد

و رها کند و قبول کند که جنگیدن بس است …

گاهی باید بگذاری سرنوشت بیاید

روزگار خودی نشان بدهد و همه چی دست به دست هم دهد

تا اوضاع رقم بخورد و تو ساکت و سرد تنها ورق بخوری

ما گول خوردیم وقتی گفتند سلام سلامتی می آورد

ما از همان روز که به عشق گفتیم سلام تا به امروز تب کرده ایم

چه سلامی ؟ چه علیکی ؟ ما جوابی هم از عشق نگرفتیم

راه می روم و شهر زیر پاهایم تمام می شود

تو هیچ کجا نیستی

چشــــمانم خستــــه استـــ و نبــــض ذهنــــم افتــــاده

کاش نگــــاهتــــ یکــــ قــــدم نزدیـــکـــــ تــــر بـــود

نیستی

و من پُرم از لحظاتی که مملو از توست

هوای عصرهای من عجیب تـو را کم دارد

آغوش تـو را کم دارد

نفس های تـو را کم دارد

جای تو خالــــیــسـت

خالی تر از سفره ی دل کودکی که تازه متولد شده است

دیگر به همه چیز شکـــ کرده امـــ

می گویند  آب نطلبیده  مُـــــراد است

هر چه بالا پایین می کنم نمی فهمم

اینـــ چشمانم پس کـــِـــی مراد می گیرند ؟

جــآے خالیَتـــــــ آنقــــَدر بُــــزُرگـــــــ شُـــده

که حَـتـــــے مــــے شَــــــوَد دَر آن

زِندِگـــے کَرد

رفته اند !

نیستند

دلم ، صبر و قرارم ، دستانت ، نگاهت ، هوش از سرم

بیاورشان

درد داره

یکی میشه همه ی زندگیت

ولی هیچ جای زندگیت حضور نداره

غــُــصـّه دار که ببینــــمت نَـــفَس هَــــــــم

به کامَــــــم تلــــخ می شود

هی بغض و ای گریه ی پنهان دلم

آن هنگام که می فشاری گلویم را

کو ؟ کجاست که ببیند انعکاس نامش به میان چشمانم پیداست ؟

عاشقانه هایم همه را به زانو درآورده !

تو به عشق چه کسی ایستاده ای ؟

سهم من از دنیا نداشتن است

تنها قدم زدن و فکر کردن به کسی که هیچوقت نبود

قدیما همه چیزهایمان بوی ماندن می داد

آن روزها حتی بیسکویت ها هم مادر بودند ولی حالا شده اند : های بای !

وقتی خدا تقسیم آرزو کرد گفت آرزوها تموم شده

تو بمان با تنهایت و شب هایی که خیس بارانم !

دراز می کشم روبروی آسمان

با سرانگشت خیالم می کشم ستاره ای نیمه جان

نشسته بر بالینش آدمکی تنها

دعا بر لب در حسرت آمین ها

آدمک غمگین چقدر شبیه من

ستاره ای ندارد میان هفت آسمان

نه هم جنسیم نه هم درد

ولی خوب حرف دل مرا میفهمد دیوار اتاقم

یکی از لذت هایی که دیگه نیست این بود که یـه وقتایی که از سرما دستام قرمز میشد

تا چشمات بهشون میفتاد میگرفتیشون تو دستات و هــــــا میکردی و میگفتی :

باز تو دستکشات یادت رفت دختر ؟

ولی نمیدونستی که من از قصد اونارو ته کیفم قایم میکردم

چه لذتی داشت دیدن نگرانی تو برای من

به یاد قرارهایمان

هر روز بی قرارت میشوم

نحس ترین روز سال روزی بود که

فهمیدم یک عمر باید بی تو تحویل شود سال هایم

معلم گفت فعل را صرف کن !

گفتم : رفتم رفتی رفت و سکوتی کلاس را فرا گرفت …

بغض گلویم را فشرد ، بغضم را شکستم و گفتم :

دلم را شکست و رفت ، غرورم را له کرد و رفت

عشقم را بی رحمانه رها کرد و رفت …

او برای همیشه رفت ، رفت ، رفت …

سخت است اتفاقی را انتظار بکشی

که خودت هم بدانی در راه نیست !

(اس ام اس جدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.