حزین لاهیجی

اشعار زیـــبای حزین لاهیـــجی

گلچین اشعار حزین لاهیجی؛

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیّاد رفته باشد
آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد
خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد
از آه دردناکی سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
پر شور از حزین است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

*

*

گاهی به نگاهی دلِ ما شاد نکردی
حیف از تو که ویرانه‌ آباد نکردی
صد بار ز گل‌زار خزان آمد و گل رفت
وین مرغ اسیر از قفس آزاد نکردی
ای خسروِ شیرین‌دهنان این نه وفا بود
یک ره‌گذری جانب فرهاد نکردی
بسیار مبال ای شجر وادیِ ایمن!
یک جلوه چو آن حسنِ خداداد نکردی
باید ز تو آموخت حزین رشک محبّت
لبریزِ فغان بودی و فریاد نکردی

*

*

گل بی تو مرا به دیده خار است
هر سبزه چو تیغِ آبدار است
از نقشِ قدم بسی فزونتر
در راه تو چشمِ انتظاز است
چون لاله زداغِ دوریِ تو
خونِ دل و دیده در کنار ست
دریاب به پرسشی حزین را
کز لعلِ لبِ تو در خمار است

*

*

کوته نظران زلفٍ سیهکار ندانند
این مرده دلان فیضٍ شب تار ندانند
جانسوز دیاری است محبّت، که طبیبان
رسم است که حالِ دلِ بیمار ندانند…
دارند حریفان هوسِ خاطر شادی
دلباختگان غیرِ غمِ یار ندانند

*

*

فسانه شبِ غم را چراغ می فهند
زبانِ آهِ مرا گوشِ داغ می فهمد
به وصل در غمِ هجران نشسته بلبل ما
فریبِ عشوه فروشانِ باغ می فهمد…

*

*

به باغ راهِ خزان و بهار نتوان بست
به رویِ بخت درِ روزگار نتوان بست
کنارِ کِشت چه خوش می سرود دهقانی
که: سیل حادثه را رهگذار نتوان بست
مگر کسی دهنِ شیشه وا کند، ورنه
دهانِ شکوۀ ما در خمار نتوان بست
شکوفه رفت و قلندروَش این حکایت گفت
که:برگ تا نفشانند،بار نتوان بست
دی است نوبت ما بی بضاعتان،ساقی!
که عقدِ دخترِ رز در بهار نتوان بست

*

*

خوش آن عاشق که شیدای تو باشد
بیابانگردِ سودای تو باشد…
گریبانگیرِ زهدِ پارسایان
نگاهِ باده پیمای تو باشد
شود دوزخ گلستانِ خلیلم
اگر در دل تمنّای تو باشد…

*

فروزان کن ز رخ کاشانه ای چند
بسوزان شمعِ من! پروانه ای چند
فغانم گوش کن امشب،که فردا
زمن خواهی شنید افسانه ای چند
خماری نیست خونِ عاشقان را
سرت گَردم،بکَش پیمانه ای چند
به هر دفتر زکِلکِ آتش آلود
زما ماندست آتشخانه ای چند
حزین!از فوت فرصت با صد افسوس
کشیدم آه بی تابانه ای چند

*

*

زندگینامه حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حَزین در ۲۷ ربیع الثّانی سال ۱۱۰۳ ق در اصفهان زاده شد. و در سال ۱۱۸۱ق در حدود هفتاد و هشت سالگی در شهر بنارس هند درگذشت و در همان شهر دفن شد.

نام وی محمد بود و به اسامی علی و محمدعلی نیز خوانده می شد.حزین تخلّصی است که سالها بعد یکی از استادانش به نام شیخ خلیل الّه طالقانی برای او برگزید و از آنجا که پدرش اهل لاهیجان بود وی را حزین لاهیجی میگفتند.

تحصیلات خود را از ۴ سالگی با آموختن قرآن کریم آغاز کرد و سپس در شهرهای گوناگون از محضر بسیاری از اساتید علوم مختلف بهره مند می شود.نام برخی از اساتید او عبارتند از:
شیخ بهاء الدین گیلانی،میر قوام،میرکمال الدین حسین خسوی،عنایت الله گیلانی، امیر سید حسین طالقانی، حکیم مسیحا،میزا محمّد طاهر قزوینی،شاه محمد شیرازی، عبدالکریم اردکانی و…
حزین به کمک این اساتید و با همت خود، فقه، اصول، هندسه، حدیث، حکمت، منطق، طبّ، ریاضی، عرفان،تصّوف و… را به خوبی فرامی گیرد.او تقریباً در همه این رشته ها تالیفاتی دارد.

حزین از کودکی شعر میگفت. چنین که از سخنان حزین، معاصران و شرح حال نویسانش بر می آید،اشعار او پنج دیوان را شامل می شده است.  که بر اثر حمله افغانها و یا سایر حوادث بسیاری از این اشعار از بین رفته است.

حزین هنگام حمله افغانان در اصفهان بود و در سال ۱۱۴۶ق از ترس نادرشاه از ایران به هند پناهنده شد و در ابتدا در دهلی اقامت گزید و نوزده سال آخر زندگی خود را در بنارس سپری کرد.
حزین لاهیجی از راه لارستان و بندرعباس به هندوستان رفت او پیش‌تر در سرزمین‌های عراق و حجاز و یمن زندگی کرده بود.
وی «تاریخ صفوی» را در هند نوشت. او در این کتاب وضعیت اصفهان در زمان حمله افغان را شرح می‌دهد.

(جملات حکیمانه)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.