پیامک غمدار

اس ام اس و جملات غمگین و زیبا

اس ام اس و جملات غمگین ؛

نمیدانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند . . .
مهم ” ریشه ” بود . . .
که ” تیشه ” خورد . . .
از نگاه خندانم چیزی نمی فهمی . . .
از ” چشمانم ” پیداست . . .
باید ” بنگری ” . . .
.

.

حضورم را بر صفحه دلت تیک بزن !
من حاضرم !
حتی تمام این روزهایی که تو غایبی . . .
.

.

.

ﮔـﺎﻫـی ﺍﻳـﻨـﮑـﻪ ﺻـﺒـﺢ ﻫـﺎ
ﺩﻟـﺖ ﻧـﻤـﻲ ﺧـﻮﺍﺩ ﺑـﻴـﺪﺍﺭ ﺑـﺸـﻲ
ﻫـﻤـﻴـﺸـﻪ ﻧـﺸـﻮﻧـﻪ ی ﺗـﻨـﺒـﻠـی ﻧـﻴـﺴـﺖ !
خسته ﺍی ﺍﺯ ﺯﻧـﺪﮔـی . . . !
ﻧـﻤـی ﺧـﻮﺍی ﻗـﺒـﻮﻝ ﮐـﻨـی ﮐـﻪ ﻳـﮏ ﺭﻭﺯِ ﺩﻳـﮕـﻪ ﺷـﺮﻭﻉ ﺷـﺪﻩ . . .
.

.

.

مدتهاست
چتر منطق را بر سر گرفته ام !
تا باران عشق را تجربه نکنم !
دیگر توان مقابله با
تب و لرز برایم باقی نمانده است !
.

.

.

کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت
نوبت به ما که رسید قلم افتاد . . .
دیگر هیچ ننوشت خط تیره گذاشت و گفت : تو باش اسیر سرنوشت !
.

.

.

یه روزایی ، یه شبایی
به یه آدمای خاصی خیلی احتیاج داری
گوشیتو برمیداری شمارشو بگیری
اما میدونی بی فایدس
اینقدر دلگیرو دلتنگی که یهو به خودت میای
و میبینی خیره شدی به یه صفحه ی خالیِ بی جواب
اشکات سرازیر شُدن و بعد با خودِت فقط یه جمله میگی
اونهمه دوست داشتن آخرش چِرا اینطوری شد . . . !
.

.

.

آدمیزاد بی غذا دو ماه دوام می آورد
بی آب ، دو هفته
بی هوا ، چند دقیقه
بی” وجـــدان ”، خـیلی . . .
متاسفانه خیلی !
.

.

.

ازاونی که کاملا درکت میکنه
احساساتت رو حس میکنه
حرفاتو میفهمه
بترس . . .
چون این ادم خوب میدونه از کجا بزنه
.

.

.

تو رفته ای . . .
اما فقط از تو خواهشی دارم !
هرکجای این دنیا بودی ،
حتی در آغوش عشقت ،
هر وقت خوشحال بودی و از ته دل می خندیدی ،
یادت باشد ، کاری کرده ای که یک نفر، مدت هاست نمی تواند بخندد . . .
.

.

.

اگه می خوای یکیو ازدست بدی . . .
فقط وفقط کافیه دوستش داشته باشی . . .
.

.

.

سیاهی لبهایم از سیگار نیست . . . !
سیاه پوش هزار حرفه نگفته است . . .
.

.

.

پیامی دیگر آوردم . . .
به مردان اینجا نگاه مکن . . .
اسمشان مرد است ؛ من اگر خوردم زمین به نامردی همین مردان بود . . .
زمین مرد بود که مرا بلند کرد . . .
خودت را زمین بزن ؛ اما دست مردان اینجا را نگیر . . .
.

.

.

ﺑﻴـــﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﺎ
ﺗﺠﺮﺑﮥ ﻳﻩ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻧﺨــﻮﺍﺑﻴﺪﻥ
ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻥ
ﯾﻪ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺗـــﻮﻱ ﺟﺎ ﻏﻠﺖ ﺯﺩﻥ
ﻭ ﭼﺸﻢ ﺑـﺮ ﻫﻢ ﻧـﺬﺍﺷﺘﻦ !
ﺑﻴـــﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﺎ
ﻫﻤــﻮﻥ ﺷﺐ ﺑﻴﻦ ﺩﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﻋﻘـــﻞ
ﻭ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺸﻮﻥ ﺑﻪ ﻓﻨـــﺎ ﺭﻓﺘـــﻦ
ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻴــﭻ ﻭﻗﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧــﮑﺮﺩﻥ
ﻓﻘــﻂ ﺯﻧﺪﻩ ﺑــﻮﺩﻥ !

.

.

.

برگشتی . . . !
دیدی همان گونه فکر می کردم شد . . .
فرق گذاشتی
بهانه گرفتی
فاصله انداختی
میان خودت و خودم !
برگشتی ، اما دیر . . .
من برای فراموشی تو به بی راهه زدم ” برگشتی ندارم
خودم را گم کرده ام چه برسد به راه .
برگرد به همان جایی که بودی تا برای تو هم دیر نشده .

.

.

.

آنکس را که دوست داشتم
آدم با گذشتى بود . . .
از من هم گذشت

.

.

.

من دویدم تا سر حد آنکه دیگر هیچ نبودم
از پا افتادم اما او رفت و رفـــــــــت
نفس تازه میکنم شاید از رد پایش بیابمش . . .
حتما او هم خسته است از تنها گذشتن
تا نفسی تازه کند من هم رسیدم به همان کسی که باز تنها رفـــــــــــــت . . .

.

.

.

احساس اســت
مزرعه که نیست
هی شخمش میزنـــی لعنتـــی . . .
.

.

.

حکایت من حکایته کسیه که عاشقه دریا بود اما قایق نداشت
دلباخته سفر بود اما هم سفر نداشت
حکایته کسی که زجر کشید اما ضجه نزد
زخم خورد اما زخم نزد
زخم داشت و ننالید
گریه کرد اما اشک نریخت
وفادار بود ولی وفا ندید
حکایته من حکایته کسیه که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صداهارو بشنوه
.

.

.

اسمش آدم است اما تو باور نکن
گاهی کاری می کند که از پس هیچ گرگی بر نمی آید !

.

.

.

پیامک جدید غمگین

به شقایق سوگند
که تو بر خواهی گشت
من به این معجزه ایمان دارم
منتظر باید بود
تا زمستان برود
غنچه ها گل بکنند
.

.

.

مـــــــا ،
نســـــلی هستیم کــــه ،
بهـــــــترین حــــــــرفهــــــای زندگــــــیمان را نگفتیـــــم . . .
تایــــــپ کردیـــــــــم
.

.

.

میان ماندن و نماندن
فاصله تنها یک حرف ساده بود
از قول من
به باران بی امان بگو :
دل اگر دل باشد ،
آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد

.

.

.

این روزها ، تلخم
دست برداشته‌ام از توجهِ بی‌ وقفه به حضور آدم ها
پرهیز می‌‌کنم از ثبتِ
وجود‌هایی‌ که ماندگاری ندارند . . .
این روزها ، تلخ تر از همیشه
از همه ی آدم‌ها بریده ام !
.

.

.

در روزگاری که “ سلام ” و “ خداحافظ ” فرقی‌ با هم ندارند
نه ماندن کسی‌ حادثه ست نه رفتنِ کسی‌ فاجعه !

.

.

.

در آینده ای نه چندان دور فرزندی از تو عاشق فرزندی از من میشود . . .
فقط جان بچه ات. . . .
ماندن را یادش بده . . . !
.

.

.

گاهی وقتا اگه کل دنیا رو زیر پات بریزن و تموم شهر زیر پات باشه . . .
.
بازم دلت میخواد به آسمون زل بزنی بگی : مهمون نمیخوای ؟
.

.

.

تمــــــام فنــــجان های قـــهوه دروغ می گـــــفتند . . .
تـــــو بر نـــــــمی گردی . . .
.

.

.

حس چوب های مصنوعی شومینه رو دارم
میسوزم و تمام نمی شوم . . .
.

.

.

در تمام دارو خانه ها موجود است
نرم کننده موی سر
نرم کننده پوست دست
کاش می شد برای نرم کردن دل تو هم ، نسخه ای گرفت . . .
.

.

.

هَــرکه مــی خــواهـی بـــاش
ایـن عادت مُـــشتَــرک انسـانهــاســت
تـــو نیــز ، روزی , ســاعـتی , لـَحظــه ای
احــساس خـواهـی کـرد کـــه . . .
هیــچکـَـس دوسـتت نَــدارد . . . !
.

.

.

پــــــــــــای رفــتــه را مــیـتــــوان بــرگــردانــد
امـــا
دل رفــتــه را هــرگــز !
.

.

.

روزهــــــــایـــم عــجیــبـــــــ دلـــگیــــــــرنــد
مــثــــل آن جــمــعــــه ای کــــه تــبــــــــ دارد
بـــــادل مـــــــن کـــمـــی مــــدارا کـــن . . .
بــــه خــــدا قلــــــــبــــــــــ هـــم عـصـبـــــ دارد !
.

.

.

بودنت رو به تلخی می کشد
نبودنت اما . . .
رو به مرگ . . .
شاید !
یاد حرف مادر بزرگ می افتم . . .
” می دونم تلخه ! اما باید مثل دوا بخوریش ! “
.

.

.

هی روزگار !
من به درک !
خودت خسته نشدی از دیدن تصویر
تکراریه درد کشیدن من ؟!
.

.

.

عزیزم من خیلی وقته کارت قرمزمو گرفتم . . .
فقط دارم آروم آروم زمینو ترک میکنم واسه وقت کشی !
.

.

.

فقط یه سلام از طرف ی پسر غریبه کافیه تا دوباره حسرت عشقت تازه بشه . . .
چیکار کرده عشقت بامن ؟
.

.

.

اکسیژن میخواهم چکار ؟!
وقتی دلیل نفس کشیدنم به راحتی ازمن گذشت . . .
.

.

.

هیــ فلانیــ :
ظرفیتــ پشتــ تکمیلهــ
لطفا از جلو خنجر بزنــ . . .
با تشکر
.

.

.

یه روزایی ، یه شبایی
به یه آدمای خاصی خیلی احتیاج داری
گوشیتو برمیداری شمارشو بگیری
اما میدونی بی فایدس
اینقدر دلگیرو دلتنگی که یهو به خودت میای
و میبینی خیره شدی به یه صفحه ی خالیِ بی جواب
اشکات سرازیر شُدن و بعد با خودِت فقط یه جمله میگی
اونهمه دوست داشتن آخرش چِرا اینطوری شد . . . !
.

.

.

یه وقتایی اونقدر هیشکی حالی ازت نمیپرسه که آدم شک میکنه نکنه مرده و خودش خبر نداره !
.

.

.

نسل ما اینگونه بود
نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد
نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید
یواشکی خندید یواشکی حرف زد
یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد
یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد
یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد
یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد
و یواشکی . . .
شکست خورد . . .
.

.

.

آدمها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی میکنند !
همدیگر را میکشند . . .
لذت میبرند . . .
دود میکنند . . .
تمامت میکنند . . .
خاموشت میکنند و بعد از اندک زمانی سیگاری دیگر . . .
.

.

.

خیلی سخته که
” زن ” باشی و . . .
بخوای به یه ” مرد ” ,
” مردونگی ” یاد بدی !
.

.

.

من خـودم را کوچک کـردم . . .
تا تـو خودت را کوچک نبـینـــــی
امــا تـــو . . .
کوچکتــر از آن بـــودی
کـه بـا ایـن حرف هــا بـــزرگ شـــوی . . .
.

.

.

یه وقتایی دلت میخواد
یکی از پشت سر چشماتو بگیره و ازت بپرسه :
اگه گفتی من کی ام ؟
تو هم دستاشو بگیری و بگی:
هر کی هستی فقط بمون !
.

.

.

از من نرنــــــــــج . . .
نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس . . .
فقط خســــته ام . . .
خســـــــــته از اعتــــــمادی بیــــجا !
برای هـــــــــمین قفــــــــــــلی محــــــــــــــکم بر دل زده ام !
.

.

.

و تو نمی دانی که دختـــر بودن درد استـــــ
دختـر که باشی رفتـن نگاه ها و دست ها سخت مـــی شود
دختر که باشی راحتـــر مـــی شکنی
دختر که باشــی نگاه هــــا فرق دارند
حتــی اگر به تمـــام دنیـــا خوبــــ نگـــاه کنی
باز تمـــام دنیـا می تواند به تـــو بــد نگــاه کند . . .
دختر بودن گاهـیـ واقعـــا یکـــ درد استـــــ
.

.

.

چه شغل عجیبی !‏
شروع هفته تو را می‌بینم
باقی هفته
به خاموش کردن خود در اتاقم مشغولم
.

.

.

مرگ انسان زمانی ست که
نه شب بهانه ای برای خوابیدن دارد
و نه صبح دلیلی برای بیدار شدن !
.

.

.

پله ها در پیش رویم یک به یک دیوار شد
زیر هر سقفی که رفتم بر سرم آوار شد
مرغ دست آموز خوش خوان کرکسی شد لاشخور
وان غزال خانگی برگشت و گرگی هار شد
گل فراموشی و هر گلبانگ خاموشی گرفت
بس که در گلشن شبیخون خزان تکرار شد
تا بیاویزند از اینان آرزوهای مرا
جا به جا در باغ ویران هر درختی دار شد
زندگی با تو چه کرد ای عاشق شاعر مگر
کان دل پر آرزو از آرزو بیزار شد . . . ؟
.

.

.

هــــــــــمه چیـــــــــــــز آرام اســــــــــت . . .
” دلــــــــــه ” مـــــــــــن استثناســـــــــــت !
.

.

.

” پـــــــــــــــای ” رفته را میتوان برگرداند . . .
اما !
” دلـــــــــــــه “رفته را هـــــــــــــرگز

.

.

.

ســـــــــــنگی شدن قلبم
اولین ” سین ” هفت سین امسال من است . . .
.

.

.

قلبـــــــم لـــــــــج کـــــــــرده اســـــــــت . . .
میگوید یا با او !
یا من می ایستم !
تــــــــــــو بـــــــــــــرو
.

.

.

دیگر ” بانــــــــــوی ” هیچ غصه ای نخواهم شد . . .
که این ” بانــــــــــو ” خود قصه ها دارد
.

.

.

حالا که میخواهی بروی
لطفـــــــــــــا قدمهایت را تندتر بردار !
دلم را فرستاده ام دنباله نخود سیاه . . .
.

.

.

اگر خبری از من نشد  نگران نشو . . .
یک فاتحه بخوان !

.

.

.

بین لکه رژ لب روی یـــــــــــــــــــقه . . .
با لکه سیاه ریمل روی شونـــــــــــــــــه . . .
یه دنیا حرفه !
یه دنیا فاصله !
.

.

.

اگر خبری از من نشد  نگران نشو . . .
یک فاتحه بخوان !

.

.

.

میگن : میـــــــــــــــــــــاد
اونی که رفت از پس روزهای سیاه . . .
ســــــــاعت ۲۵ شـــــــب !
روزه ۳۲ مــــــــاه !
تقدیم به عشقه غربت زدم
.

.

.

چه خیال باطلی !
انتظار برگشتنت را داشتم اما ازوقتی رفته ای خواب هم به چشمانم بر نمیگردد چه رسدبه تو
.

.

.

یکی بود ، یکی نبود
من موندم و اون نموند
من دیدم و اون ندید
من خواستم و اون نخواست
من التماس کردم و اون نشنید
من هستم و اون رفته !
من خستم و اون . . .

.

.

.

همیشه فکر میکردم
خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی
و طرفت از احساست بی خبر باشه . . .
ولی حالا فهمیدم
خیلی خیلی سخت تر اینه که
کسی رو دوست داشته باشی
و طرفت هم بدونه که دوستش داری
اما بی تفاوت از احساست رد بشه . . .

.

.

.
تو مرا نادیده بگیر . . .
و من بدنم روز به روز کبود تر می شود . . .
از بس خودم را میزنم
.
به نفهمی . . . !

.

.

.

چقدر کم توقع شده ام
نه دستان گرمت را می خواهم ،
نه بودنت را
همین که بیایی ،
از کنارم رد شوی کافیست
مرا به آرامش می رساند ،
حتی اصطکاک سایه هایمان . . .

.

.

.

حکایت عجیبیه : وقتی داغونی فقط یه نفره که میتونه آرومت کنه اونم همون کسیه که داغونت کرده
.

.

.

وقتی صدای خردشدنم زیرپای همه زیباست دیگرچه فرقی میکندبرگ کدام درختم !
.

.

.

بانوی پشت پنجره ماتم گرفته است / هفت آسمان پوچ مرا غم گرفته است
ابلیس پشت پنجره ای خیس بی قرار / فریاد میزند : دلم من هم گرفته است . . .
.

.

.

بعضی ای کاش گفتن ها آرزوست بعضیشون هم حسرته ای کاش هیچ آرزومون به حسرت تبدیل نشه
.

.

.

این نیز بگذرد ؛
مثل همه ی اتفاقات خوب و بد زندگی ؛
مثل همه ی دوست داشتن هایی که ؛
در ته صندوق خاک خورده ی زمان مخفی ماند ؛
و هیچ کس نفهمیدشان ؛
این نیز بگذرد ، مثل زندگی . . .
.

.

.

تو‌ی رابطه هاتون گاهی سنگ بندازین تا عمقش براتون مشخص بشه . . .
.

.

.

دَم از بازی حکم میزنی !
دَم از حکم دل میزنی !
پس به زبان “ قمار ” برایت میگویم !
قمار زندگی را به کسی باختم که “ تک ” “ دل ” را با “ خشت ” برید !
باخت ِ زیبایی بود !
یاد گرفتم به دل ، “ دل ” نبندم !
یاد گرفتم از روی “ دل ” حکم نکنم !
دل را باید بُر زد جایش سنگ ریخت که با خشت تک بری نکنند !
.

.

.

هر چہ از دست میرود بگذار برود . . .
چیزی ڪہ بہ اِلتماس آلوده باشد نمیخواهم . . . !
هر چہ باشد حتی زندگی . . . !
.

.

.

کاش من هم دکمه Alt+Shift داشتم
تا وقتی حرفهایم را نمی فهمیدی
زبان گفته هایم را عوض می کردم
.

.

.

نباید شیشه را با سنگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستی . . .
دست ِ قاضی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتم را . . .
به دست ِ خیس باران داد !
کبوترها که جز پرواز، آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار میله ها
با دانه ی گندم . . .
به او تعلیم ماندن داد
.

.

.

دیگر بوی آدمیزاد نمی دهیم !
گرگ ها هم برای خوردنمان ناز میکنند . . .
.

.

.

سَـــرسَـــری رد شـــو ،
و . . .
زنـــــدگـــــی کـن !
دقّــــت ،
دق اَت مــــی دهـــــد !
.

.

.

همیشه چوب ســــــــوختنی نیست . . .
خـــــوردنی هم هست
ما گاهی چوبِ ســـــــادگیمون رو میـــــــــخوریم . . .
.

.

.

نسلـی هستــیـم ،
که روزهــا میخــوابیــم . . .
و شبــهـا بیـــــداریـــم !
چــون تــاریـکی شب ، بـــرامــون
قــابــل تحمـّـل تــر از “ تـــاریــکی ” روزهــامــونــه !
.

.

.

چقدر شب اضافه می آید
وقتی تو نیستی . . . !
.

.

.

خیابان چقدر سبز شده است !
از روزی که مرا کاشت و با دیگری رفت . . .
.

.

.

شک کرده بودم کسی بین ماست . . .
اما فهمیدم من بین دو نفر بودم
.

.

.

خـــــــــــدا جــونــــم
اینکه قلبــــــم شکست به درک . . .
اینکه تنهـــــا شدم هـــم به درک . . .
اصلا دلمــــم شکست به جهنـــــم . . .
ولی این منو آتیش میزنه که خودمو زنده گذاشتی
تاجلوی این شکسته ها شرمنده شم . . . !
.

.

.

میترسم از روزی ک بچه ات منو ببینه بهم بگه ” خاله “ . . .
.

.

.

گرفتن دستهایش آرزویم بــــود ، اما از بخت بدم مـُــــچـَش را گـِــــــرقتم
.

.

.

ســــــــــخت است . . .
سخت است درک کردن دخـــــــــتری
که غـــــم هایــــــش را خودش میـــــداند و دلش . . .
که همه تنـــــــــــــها لبــــخـــندهایش را میبینند ؛
که حســـــــــــــــرت میـــــخورند بـــخاطر شاد بودنـــــــــــش . . .
بخاطر خنده هایـــــــــــــــــــش . . .
و هیـــــــــــــــــــــچکس جز همان دختــــــــــر
نمیـــــداند چقدر تنهاســـــــت . . .
که چقدر میــــــــــــــــــترسد . . .
از باخـــــــــــــــــتن . . .
از یـــــــــــــــــــــخ زدن احساس و قلبــــــــش . . .
از زندگـــــــــی . . .
.

.

.

میمیرَم اَز تصـَور انگشتــآنت در بیـنِ مـوهآیش !
دیگـر نیستـی بـرآی نوآزش موهآیـم . . .
خیآلی نیست !
اَز تَـه میزنمِشآن
.

.

.

احساسم را به دار آویختم
منطقم را به گلوله بستم
لعنت به هر دو که عمری بازیم دادند
دیگر بس است ، میخواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم !
.

.

.

تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !
من را به من نبودن محکوم نکن !
من همانم که درگیر عشقش بودی !
یادت نمی آید ؟!
من همانم !
حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !
.

.

.

تو چه گفتی سهراب ؟
قایقی خواهم ساخت !
با کدام عمر دراز ؟
نوح اگر کشتی ساخت عمرخود را گذراند ، با تبر روز و شبش بر درختان افتاد
سالیان طول کشید عاقبت اما
پس بگو ای سهراب شعر نو خواهم ساخت .
بیخیال قایق . . .
یا که میگفتی : تا شقایق هست زندگی باید کرد ؟
این سخن یعنی چه ؟!
با شقایق باشی زندگی خواهی کرد !!
ورنه این شعر وسخن یک خیال پوچ است . . .
پس اگر میگفتی تا شقایق هست حسرتی باید خورد جمله زیباتر بود .
تو ببخشم سهراب که اگر در شعرت نکته ای آوردم ، انتقادی کردم
بخدا دلگیریم از تمام دنیا
ازخیال و رویا بخدا دلگیریم
بخدا ما سیریم در جوانی پیریم
زندگی رویا نیست
زندگی نامرد است
.

.

.

من بارها شماره ات را میگیرم و کسی در گوشم مدام زمزمه میکند :
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است !
و من برایش از تو ، از دلتنگی ها ، از اشکهای بیصدا و از بی کسی هایم میگویم …
اما او سر حرفش میماند ؛ لعنت به بخت سیاهم !

(کفشدوزک)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.