تنهایی

مــی رســد هــر دم مــرا از چـــرخ آزاری جـــدا…(صائب تبریزی)

(اشعار زیبا و عاشقانه)

مــی رســد هــر دم مــرا از چـــرخ آزاری جـــدا…(صائب تبریزی)

مــیرســد هــردم مــرا از چـــرخ آزاری جـــدا

می خـلد در دیده من هر نفس خـاری جـدا

از مـتــاع عــاریـت بــر خــود دکــانـی چــیـده ام

وام خود خواهد ز من هر دم طلبـکاری جـدا

چـون گنهکاری که هر سـاعت ازو عضـوی بـرند

چرخ سنگین دل ز من هر دم کند یاری جدا

نیست ممکن جـان پـر افسوس من خالی شود

گـر شـود هر مـوی مـن آه شـرر بـاری جـدا

تا شدم بی عشق، می لرزم به جان خویشتن

هـیـچ بــیـمـاری نـگـردد از پــرسـتـاری جـدا

دست من چون خار دیوارست از گل بـی نصیب

ور نـه دارد دامـن گـل هـر سـر خـاری جــدا

نه همین خـورشید سرگرم اسـت از سودای او

عــشــق دارد در دل هــر ذره بــازاری جــدا

حـسـن سـرکش، کافر از جـوش هواداران شود

دارد از هـر طـوق قـمـری سـرو زنـاری جــدا

قـطـع امید از حـیات تـلخ بـر من مشـکل اسـت

وای بـر آن کس که گردد از شـکـرزاری جـدا

تـکیه بـر پـیوند جـان و تـن مکن صائب که چـرخ

این چنین پیوندها کرده است بـسیاری جدا

(صائب تبریزی)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.