ابالفضل العباس ع

اشعار و دلنوشته های ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع)

(اشعار و دلنوشته های ولادت ائمه اطهار)

اشعار و دلنوشته های ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع)

مه شعبان شده ماهی به زمین آمده است
روز چارم پسر ام بنین آمده است

پدرش حیدر کرار زمیلادش شاد
بر بنی هاشمیان ماه ترین آمده است

نامش عباس شد ومعنی آن شیر دژم
بین شیران عرب شیرترین آمده است

جمله ذریه ی زهرا به رخش بوسه زنند
یک برادربه همه یارومعین آمده است

مادرش گفت برای همه اولاد بتول
پسرم بهر غلامی به یقین آمده است

مرتضی بوسه به دستش زد وگفتا بینم
دست او کرببلا تقش زمین آمده است

آمده تا که سپهدار حسینی بشود
آن علمدار یل لشگر دین آمده است

مادرش ام بنین درس وفایش داده
اسوه براهل وفایان زمین آمده است

آمده ساقی اطفال حسینش گردد
آب در حسرت او چله نشین آمده است

روز میلاد ابوالفضل  به بین الحرمین
بهر دیدار عمو پرده نشین آمده است

کف بزن خوب طلب کن سفر کرببلا
باب حاجات همه در ثمین آمده است

*

**

***

ولادت حضرت ابوالفضل

***

**

*

مژده  ای حزب خدا یار حسین آمد
سید و سالار انصار حسین آمد

عید میلاد علمدار حسین آمد
صدق و صفا آمد، عشق و وفا آمد

ای ماه خیرالناس خوش آمدی عباس

نور باران خانه حیدر شده امشب

فاطمه  ام البنین مادر شده امشب
غرق شادی ساقی کوثر شده امشب

فخر عرب آمد، روح ادب آمد
ای ماه خیرالناس، خوش آمدی عباس

درد بی درمان عالم را دوا آمد
قهرمان سقای دشت نی نوا آمد

بر حسین فرمانده کل قوا آمد
آرام جان آمد جان، جهان آمد

ای ماه خیرالناس، خوش آمدی عباس

آمد آن ماهی که دارد چشم دریایی

باشدش از کودکی بر عالم آقایی
می کند فردا علمداری و سقایی

ماه حرم آمد، بحر کرم آمد
ای ماه خیرالناس، خوش آمدی عباس

یا امیرالمؤمنین نازم به احساست

گشته عالم زنده از بوی گل یاست

بوسه زن بر دست و بر بازوی عباست

باب المراد آمد، روح جهاد آمد
ای ماه خیرالناس، خوش آمدی عباس

ای گل ام البنین دستم به دامانت
جان من جان همه عالم به قربانت

تو کریمی و منم محتاج احسانت
دل منجلی آمد، نجل علی آمد

فرزند خیرالناس، خوش آمدی عباس

ای تمام انبیا زوّار قبر تو

باغ قرآن تشنه باران ابر تو
جان فدای مکتب ایثار و صبر تو

حق جلوه گر آمد نوری دگر آمد
ای ماه خیرالناس، خوش آمدی عباس

*

**

***

ابالفضل العباس

***

**

*

تو آمدی برسی به مقام سرداری
که خون سرخ خدا با شما شود یاری

تو آمدی که به اذن خدا به دست تو
خدا گره بگشاید زکار بسیاری

تو آمدی که به اذن خدا کرم بکنی
بشر رها شود از بند هر گرفتاری

تو آمدی که بشر از شما بیاموزد
برادری و ادب ورزی و وفاداری

شما که اید که یعقوب در تمام عمر
ندیده است شما را به هیچ بازاری

شباهتی است میان تو و پدر آقا
که یک دم از دو دم ذوالفقار کراری

بدون بودن تو این جهان کسی کم داشت
تو آمدی که به معنا رسد علمداری

ستاره ها همه انگشت در دهان گفتند
که ماه روی زمین پانهاده انگاری

فرات قطره ای از آب مشک تو بوده است
و علقمه که به عشق شما شده جاری

خدا رسانده تو را به مقام سرداری

که خون سرخ خدا را شما کنی یاری

(زمزار)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.