احساسی و عاشقانه

دلنوشته ها و جملات عاشقانه

دلنوشته ها و جملات عاشقانه ۹۴؛

چهار فصل که حرفه …

فصل پنجمی هست به نام تـــــــــو ، به هوای تـــــــــو …

.

.

بازی عشق پر از شکست است ولی بازنده ندارد !

.

.

خسته شدم از “تو” نوشتن ، کمی از خودم می نویسم …

“من” دوستت دارم !

.

.

تو از موسی پیامبرتری !

به جای اشاره نگاه کردی ، به جای دریا دل من شکافته شد …

.

.

عاقبت یک روز که نزدیک است ، از دنیایی که در آن بی تو مرده ام زنده خواهم شد ، به سویت خواهم دوید و تا ابد در آغوشت جان خواهم داد !

.

.

راه که میروی ، عقب می مانم نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم ، میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم ، میخواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد …

تو فقط برای منی !

.

.

دلم خیابانی میخواهد هزار طرفه به سوی خانه تـــــــو !

.

.

دلم می سوزد برای زکریا که تو را ندیده مرد !

تمام درخت های انگور جهان از چشم های تو آب می خورند !

.

.

نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صبحت از تو میشود نه از ترس حضورت نیست ، از آروزی به تو رسیدن است ، از شاید ها و باید ها و از اینکه نمیدانم داشتنت رو عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را …

شاید روزی تنم لرزید و دستانت را روی شانه هایم گذاشتی و گفتی زیر لب اشک شوق بریز من به کنارت آمده ام برای همیشه !

.

.

من صبح را با عسلِ نگاه تو میخواهم !

.

.

دوست داشتن با شریک شدن بیشتر میشه و درد با همدردی کمتر…

.

.

کاش میتوانستم صدای تــــــــو را بنویسم !

.

.

اینکه یه نفر بهت بگه “مواظب خودت باش” حس خوبی داره اما بهتر از اون وقتی هستش که یه نفر بهت میگه “نگران نباش من باهاتم”.

.

.

هر راهی را که رفته باشم هرچقدر هم دورتر ، کوتاه ترین است برای رسیدن دوباره به تو ، کافی ست که یکبار دیگر نامم را صدا بزنی ، برمیگردم !

.

.

تمام دنیا هم که بگویند تو مال من نیستی ، باز این دل زبان نفهمم بهانه ات را میگیرد …

.

.

چشم بسته از فرسنگ ها می شناسمت ، این تلاشت برای گم شدن مرا می خنداند !

.

.

چقدر کم توقع شده ام ، نه آغوشت را می خواهم نه یک بوسه نه دیگر بودنت را ؛ همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست ، مرا به آرامش می رساند حتی اصطحکاک سایه هایمان کافیست !

.

.

ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ، ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺘﯽ …

.

.

وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد مثل کم داشتن یک وزیدن ، یک واژه ، یک ماه !

من فکر می کنم در غیاب تو همه خانه های جهان خالیست !

.

.

دلم میخواهد کسی باشد ، خوب باشد ، مهربان باشد ، بس باشد و همه ی این بودن هایش فقط برای من باشد ، فقط برای من !

.

.

تمام حرف ها پشت سرت بود ، به دنبالت الفبا را قدم زدم ؛ تو حرف نداشتی !

.

.

فنجان چای توام ، ببین چگونه قند در دلم آب می شود به شوق لبت !

.

.

گاه می اندیشم چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم ؛ همین مرا بس که کوچه ای داشته باشم و باران و انسانهایی در زندگیم باشند که زلال تر از باران هستند …

.

.

زیر بارانم بی چتر …

تن با بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها اما تابلوی قشنگی شده ایم “من و جاده و باران”

.

.

آنقدر ها هم روی وقار من حساب نکن …

قطب زمین هم که باشم تو را که میبینم یخ هایم آب میشود !

.

.

زمان نمی گذرد وقتی در انتظار دیدنش نشسته ای !

.

.

نکن امروز را فردا

دلم افتاده زیر پا

بیا ای نازنین ای یار

دلم را از زمین بردار

در این دنیای وانفسا

تویی تنها ، منم تنها

نکن امروز را فردا

بیا با ما ، بیا با ما

.

.

من هنوز شعری نگفته ام ، من فقط تو را تماشا کرده ام و کلمات را از یاد برده ام …

.

.

دنیا تمام شود چه باک ؟

دنیای من تویی که پیش از اینها تمامم شدی !

.

.

نفس کشیدن را دوست دارم گاهی ؛ گاهش را فقط “تــــــــو” می دانی !

.

.

باران بوی تو را می بارد.

.

.

ریسمان به آسمان می بندم و به زمین می آورمش تا که نگویی دیگر :

“آسمان به زمین نمی آید اگر نیایم …”

.

.

تمام دنیا در آغوشت خلاصه شده است ؛ کودکانه پناه میبرم به خلاصه ی دنیا …

.

.

با یک فنجان چای هم میشود مست شد اگر به سلامتی تو باشد !

.

.

علت بی خوابی ام را چگونه بگویم وقتی یاد تو از سقف اتاقم چکه میکند ؟

.

.

اینکه هنوز نگرانت میشوم نگرانم میکند.

.

.

پای دستهای تو که وسط باشد چاله های خیابان بهترین بهانه اند برای سقوط به امن ترین جای دنیا !

.

.

انگار یکی من را چشم گذاشته است ، پیدا نمیکنم “تو را”

.

.

چه دریایی میشود آسمان چشمانت  وقتی نگاهت موج میزند.

.

.

سکه ی زندگیم شیر ندارد اما همین خطی که مرا به تو وصل نگه می دارد را دوست دارم !

.

.

هوس کرده ام خوب نباشم ، شاید حالم را بپرسی.

.

.

آب از سرم گذشته ، فریاد میزنم دوستت دارم و تو آرام و خونسرد به ترکیدن حباب ها میخندی.

.

.

در نبودت بانو از تو بتی ساخته ام اما حالا که آمده ای ، ابراهیم از کجا بیاورم ؟؟؟

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.