غم و حسرت عاشقانه

اس ام اس های کافه و قهوه

اس ام اس کافه

(سری جدید اس ام اس های کافه و قهوه تیر ۹۴)

روی صندلی همیشگی می نشینم و سفارش میدم : دو فنجون قهوه

هنوز هم با این که نیستی ولی برات سفارش میدم…

خودت نیستی خیالت که هست…

اس ام اس کافه

بعد از یک فنجان قهوه و دو نخ سیگار

به هوایی سرد برمی گردم

در پی رویاهایم …

در پی تو …

اس ام اس کافه

احتیاجی به مستی نیست

یک فنجان قهوه هم دیوانه ام می کند

وقتی میزبانم چشمان تو باشد …

اس ام اس کافه

یک استکان چای از میان دستانت و یک جرعه غزل از میان چشمانت

دلم آرام ِ نگاهت را می خواهد و شهد شیرین کلامت

خسته ام

دوباره باورم میکنی؟

اس ام اس کافه

عصرانه ای به طعم همین واژه های تلخ

من  تو ، غروب ، کافه و لبخندهای تلخ

تف می کنی تو شعر مرا روی میز و بعد

می ریزد از دهان تو این قطره های تلخ

اس ام اس کافه

گارسون کمی شکر  و تو لبخند می زنی

حالم به هم می خورد از طنزهای تلخ

گفتم هوا چه گرم و سر حرف باز شد

گفتی هزار لعنت بر این هوای تلخ

اس ام اس کافه

عادت کرده ام به طعم قهوه

به آد مهای پشت پنجره کافه

دست هایی که می روند

آدم هایی که نمی مانند

به تو

که روبرویم نشسته ای

قهوه ات را به هم می زنی

می نوشی

می روی

یکی به آدم های پشت پنجره ی کافه اضافه می شود…

 •

اس ام اس کافه

 تو

پاییز

قهوه

سیگار

اکنون کنارم هست

پاییز

قهوه

سیگار

اما تو…

اس ام اس کافه

بلاخره پیدا کردم!
کافه ی خیالم رو
میز یک نفره
با دو تا قهوه ی تلخ
و اون یکی که همیشه دست نخورده باقی می مونه!
یادته برات تعریف کردم!
روبروی پنجره ی مشرف به
درخت بیده مجنون
با اون گنجیشکایی که جیک جیک کنان روی شاخه ها نشستن
و بازم حسرت میخورن که اون قهوه هنوز دست نخورده است …
و من که مثل هر روز دستم زیر چانه ام
از پنجره خیره به جاده منتظرت هستم…

اس ام اس کافه

یک فنجان درد دل بدون شکر برای تو آورده ام

بنوش … تا از دهان نیفتاده …

بنوش …

اس ام اس کافه

امشب دلم تو را می خواهدنشسته روبروی صندلی مقابلمدر سکوت سرد این کافهتا تو مرا در آغوش کشی …

اس ام اس کافه

هوا سرد شده …نه !  نه …هوای من سرد شده …حتی گرفتن فنجان قهوه هم ، دردی را دوا نمی کند …گرمای وجودت را می خواهم …چرا صندلی رو به رو خالی ست ؟

اس ام اس کافه

در ته فنجان قهوه ام کفش های توستفقط نمی دانم می آیی یا می روی …

اس ام اس کافه

کام اول و عمیق از سیگار

طعم قهوه تلخ گوشه دنج کافه

بوی برف نو که می بارید

و دست هایی که روی پیانو می رقصید

فرصت عاشقی کردن بود ، جای تو خالی اما …

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.