لیالی قدر

اشعار و دلنوشته های شبهای قدر

اشعار و دلنوشته های شبهای قدر

 شب قدر است امشب مست مستم‌ ای خدا با تو
شدم تا مست دانستم که هستم ای خدا با تو

در این خلوت تو من یا من تو، انصاف از تو می‌خواهم
تو با من مست یا من مست هستم ای خدا با تو

خواه از من که هرگز راه عقل و عافیت پویم
که من دیوانه از روز الستم ای خدا با تو

دویدم سال‌‌ها اما به دور افتادم از کویت
چو افتادم ز پا در خود نشستم ای خدا با تو

سر از خاک زمین تا برگرفتم عشق ورزیدم
ولی آزاد از هر بند و بستم ای خدا با تو

تو هر جا جلوه کردی من تو را دیدم پرستیدم
به هر صورت جمالی می‌پرستم ای خدا با تو
محمدخلیل مذئب

 

*

**

***

**

*

ای که از صورت خونین تو غم ریخته است
با تماشای تو یکباره دلم ریخته است

چه به روز سر تو آمده آخر بابا
سرت از ضربه شمشیر به هم ریخته است

دخترت کاش بمیرد که نبیند هرگز
خون فرق تو قدم پشت قدم ریخته است

مادرم آمده بالای سرت با زحمت
اشک بر زخم تو با قامت خم ریخته است

کربلا زنده شده در نظرم می بینم
ترس دشمن که پس از صاحب علم ریخته است

تا که تاراج کند خیمه ی مارا یکسر
قبل آتش زدنِ آن به حرم ریخته است

فرق خونین تو را کاش نمی دیدم من
یادِ آن خون که از دست قلم ریخته است

*

**

***

**

*

چه شب هایی که پرپر شد چه روزانی که شب کردم
نه عبرت را فراخواندم نه غفلت را ادب کردم

برات من شبی آمد که در آیینه لرزیدم
شب قدرم همان شب شد که در زلف تو تب کردم

شب تنهایی دل بود، چرخیدم، غزل گفتم
شب افتادن جان بود رقصیدم، طرب کردم

تمام من همین دل بود دل را خون دل دادم
تمام من همین جان بود جان را جان به لب کردم

دعایی بود و تحسینی، درودی بود و آمینی
اگر دستی بر آوردم، اگر چیزی طلب کردم

تو بودی هر چه اوتادم اگر از پیر دل کندم
تو بودی هر چه اسبابم اگر ترک سبب کردم

نظر برداشتن از خویش بود و خویش او بودن
اگر چیزی به چشم از علم انساب و نسب کردم

الهی عشق در من چلچراغی تازه روشن کن
ببخشا گر خطا رفتم، ببخشا گر غضب کردم
(علیرضاقزوه)

*

**

***

**

*

خود را به خواب می زنی ای بنده تا به کی !؟
هی توبه پشت ِ توبه، سرافکنده تا به کی !؟

دنیا وفا نکرده ، وفا هم نمی کند
با زرق و برقش از غم دل، کم نمی کند

از حوض ِ نور،کی به رخت آب می زنی !؟
کی دست رد به سینه ی این خواب می زنی !؟

ای بنده جزء برای خدا بنده گی نکن
!کج می روی،لجاجت و یک دنده گی نکن

بنده در اوج ِ فاجعه زانو نمی زند
غیر از خدای ِ خود به کسی رو نمی زند

عقلت مگر به شاید و باید نمی رسد !؟
بارِ کجت به منزل و مقصد نمی رسد

تیشه نزن به ریشه ی خود بنده ی خدا
بیراهه می روی، نشو شرمنده ی خدا

جای غم ِ بهشت، غم ِ پول می خوری !؟
بیچاره ای که مثل پدر گول می خوری

بیهوده هی برای دلت کیسه دوختی
باغ بهشت را به جو ِ ری فروختی !؟

ای ورشکسته،بیش ترازاین ضرر نده
لحظه به لحظه عمر خودت را هدر نده

شبهای قدر فرصت خوبیست؛ گریه کن
آیا زمان توبه ی تو نیست!؟ گریه کن

شبهای قدر فرصت خوبیست؛ توبه کن
غیراز تو و خدا که کسی نیست!توبه کن

شبهای قدر ناله بزن بی معطلی
دستم به دامنت، مددی مرتضی علی

شبهای قدر اشک تو را کوثری کند
زهرا برای شیعه ی خود مادری کند

جا مانده ای ز قافله، هیهات، گریه کن
امشب برای عمه ی سادات گریه کن

شاید خدا به حال ِ خرابت نظاره کرد
پرونده ی سیاه تو را پاره پاره کرد

مانند سوزِ صبح ِ مه آلود می رسد
وقتی نمانده است، اجل زود می رسد

باید بری ! به فکرِ حساب و کتاب باش
فکر فشارِ قبر و سئوال وجواب باش

شبهای قبر، تیره تر از کرده های توست
مهتاب روشنش سفر کربلای توست

بی نور عشق، قبر تو دلگیر می شود
امشب بگیر تذکره را ، دیر می شود

ای تشنه لب ، ز دست سبو آب را بگیر
امشب به گریه دامن ارباب را بگیر
(وحید قاسمی)

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.