گل زیبا - عاشقانه

عشق، کو تا گم کنم در دامن مهتاب ها…(ورزی)

( ابیات عاشقانه )

عشق …
عشق، کو تا گم کنم در دامن مهتاب ها

این شبان تیره را با این پریشان خوابها؟

تادر امواج حوادث گوهری آرم بدست

غرق کردم زندگانی را در این گردابها

سردی گور است در آن دل که نور عشق نیست

عاقلان گرمی نمی جویند از این سردابها

در هوای آنکه آرد تاب غم های ترا

رشته جان را بدست عشق دادم تابها

عشق آمد تا بجوش آرد دل افسرده را

باد توفانها برانگیزاند از مردابها

با رفیقان ریائی زندگی کردن خطاست

شمع راه کس نمی گردند این شبتابها

کج دلان را بهره از هستی همان تاریکی است

در دل این تیره جانان گر دمد مهتابها

گریه ها کردم ولیکن سوز عشق از دل نرفت

هرگز این آتش نگردد سرد با این آبها

تا در این دریا نترسانند از توفان مرا

غوطه ور گشتم چو ماهی در دل غرقابها

نور حق را از درون روشن خود باز جو

تا به کی چون شمع خواهی سوخت در محرابها؟

( ورزی )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.