امام هادی (ع)

اشعار و دلنوشته هایی در مدح امام هادی (ع)

( سروده های مذهبی )

اشعار و دلنوشته هایی در مدح امام هادی (ع)

نقی نامی که فخر آسمان است
تلفظ کردنش خط دهان است
ز القاب امام هادی ماست
امامی که عزیز شیعیان است
امام ماه روی باوقاری
که جد حضرت صاحب زمان است
زلال چشمه های او پاک تر از
همان نهری که در جنت روان است
نقی چون مظهر پاکی ست نامش
برای قرن آسوده گران است
به نام مادر آیینه سوگند
همان که صبح چشمش جاودان است
نخواهد از نفس افتاد این عشق
که از هادی به قلب عاشقان است
به کوری دو چشم آن حقیری
که از فرط حقارت بد دهان است
به هر دیوار این دنیا نوشتیم
نقی زیباترین نام جهان است

*

*

*

تمام زاویه ها را کشیده ای قائم

آهای سرو قدِ سرترین سرت سالم

غزال “اُم ولد”نور چشم های جواد

پدر بزرگ شب قدر-حضرت قائم-

پدر:غریب پدر:آشنا پدر:مظلوم

پسر:مراد پسر:مجتهد پسر:عالم

نشانه های امامت تمام شد وقتی

شکفت کنج لبت خالی از بنی هاشم

تو با لباس سپیدی و بالباس سیاه

برای دیدن تو کعبه می شود عازم

درست نیمه ی ذی الحجه بعد حج هر سال

تو مَحرمی و حرم می شود تو را مُحرم

زیارتی به بلندای جامعه از توست

زیارتی که شب قدر می شود لازم

زیارتی که خودش هست “محتشم”پرور

درست کرده به کرّات “اکبر ناظم”

دوتا فقط همه ی راز جامعه ست بگو

فقط”بکم فتح الله” فقط “بکم یختم”

*

*
*

تنها نه در حریم تو باب المراد نیست

باب الرضای شرقی و باب الجواد نیست

هم سطح هم شدند ضریح و مناره ها

چونکه به ارتفاع زمین اعتماد نیست

گلدسته های ریخته در صحن واشدند

آغوش هیچ حاتمی اینسان گشاد نیست

این گنبدی که میت وحی می شود مدام

زیباترین نمونه ی روز معاد نیست؟

برگشت می خورند صداها به هم کسی

فریاد زد که صحن گهرشاد…شاد…نیست

این خانواده ارث زهم برده اند که

غربت برایشان شب پرواز حاد نیست

یا اکبری نبوده حسینی به برکشد

یا در شب شهادت هادی جواد نیست

غربت مناره های بدون موذن است

تصویر پرچمی ست که دردست باد نیست

غربت حقیقتی ست که بعداز چهل نفر

درصحن زائران تورا امتداد نیست…

*

*
*

فیض مدام، سلسله نورِ دائمی
پور جواد ابن رضا سبط کاظمی
در شأنت این بس است که جد شما رضاست
در فضلت این بس است که تو جدّ قائمی
تا پایه امامت و دین از تو قائم است
خود عرش فضل را به خدا از قوائمی
اینگونه گفت وصف تو را هر که با تو بود
هر شام در صلاتی و هر روز صائمی
یا حجّه الوفیّ، صفی هادی ای امام
ای حضرت کریم که عین المکارمی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
مهر دهم! حقیقت کامل، امام من!
آیینه جمیع فضائل، امام من!
لرزانده دستگاه خلافت شکوه تو!
خاک از توکلّت متوکل، امام من
چاره ندید خصم مگر آنکه همچو باب
بر تو خوراند زهر هلاهل امام من
لحظه به لحظه جان به تو مشتاق، هادیا!
لحظه به لحظه دل به تو مایل، امام من
ای که هنوز حلقه در را نکوفته
لطف تو داده حاجت سائل، امام من
نامت گره‌گشای تمامی مشکلات
لطفت کلید حل مسائل امام من
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
زین العباد، ثانی سجّاد، یا علی
نور تو بر جواد، خدا داد، یا علی
تنها نه باب تو که به فردوس، فاطمه
از خنده تو گشت دلش شاد، یا علی
روشن به روی گندمی‌ات شد دل جواد
وقتی «سمانه» چون تو سمن زاد، یا علی
چون باب شهر علم نبی بود، جدّ تو
شد ملک علم و دین ز تو آباد، یا علی
در پای تو گریسته وحش درنده هم
ای بسته ولای تو آزاد، یا علی
تاریخ، ای حقیقت بیدار، چون علی
هرگز تو را نمی‌برد از یاد، یا علی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
( محمد سعید میرزایی )

*

*
*
خیزید و ببینید تجلای خدا را
در بیت ولا مشعل انوار هدا را
آن عبد خدا وجهۀ معبودنما را
رخسار علی ابن جواد ابن رضا را
در نیمه ذیحجه نـدا داد منادی
تبریک که آمد به جهان حضرت هادی
پیچیده در امواج فضا بوی محمد
گویند خلایق سخن از خوی محمد
بینید عیان طلعت دلجوی محمد
در آینۀ روی علی روی محمد
الحق که جواد ابن رضا را پسر آمد
بر ابن رضا، ابن رضای دگر آمد
دل خانه و چشم همه فرش قدم او
لبریز شده ظرف وجود از کرم او
آورده حرم سجده به خاک حرم او
صد حاتم طایی است گدای درم او
از پارۀ دل در قدمش گل بفشانید
عیدی ز رضا و ز جوادش بستانید
ای طلعت زیبای تو خورشید هدایت
ای گوهر رخشندۀ نُه بحر ولایت
ذات ازلی را  ز ازل دست عنایت
فضل و کرم و جود تو را نیست نهایت
بودند امامان همـه هادی ره نـور
بین همه نام تو به هادی شده مشهور
هنگام سخن بوسۀ عیسی به لب تو
با یاد خدا سال و مه و روز و شب تو
دل‌های محبان خدا در طلب تو
نام تو علی آمد و هادی لقب تو
چارم علی از آل رسول دو سرایی
قرآن روی دست جواد ابن رضایی
ای روح دعا از نفس گرم تو زنده
بر اشک دعای تو اجابت زده خنده
تو عبد خداوندی و خلقی به تو بنده
صورت به روی پات نهد شیر درنده
جنت گل روییده‌ای از فیض نگاهت
رضوان چو یکی سائل بنشسته به راهت
ما نور ولایت ز کلام تو گرفتیم
ما وحی خدا را ز پیام تو گرفتیم
ما کوثر توحید ز جام تو گرفتیم
ما خط خود از مشی و مرام تو گرفتیم
تا صبح جزا رو به روی خاک تو داریم
ما جامعه را از نفس پاک تـو داریم
تو گوهر نُه بحری و دریای دو گوهر
سرتا به قدم حیدر و زهرا و پیمبر
بوسیده جوادت چو کتاب الله اکبر
هم یوسف زهرایی و هم بضعۀ حیدر
هم طاهری و هم نسب از طاهره داری
هم در دل هر دلشده یک سامره داری
عیسی دمی و فیض دمت باد مبارک
در دیدۀ هستی قدمت باد مبارک
هر لحظه به خلقت کرمت باد مبارک
تجدید بنای حرمت باد مبارک
کردم چـو بـه دیـدار رواق حرمت سیر
دیدم که در این خانه عدو شد سبب خیر
زیبد که به پای تو سر خویش ببازیم
بر صحن تو و قبر و رواق تو بنازیم
در نار حسد خصم حسودت بگدازیم
این کعبۀ دل را همه چون کعبه بسازیم
تا کور شود دشمن و تا دوست شود شاد
گردیـد دوبـاره حـرم پـاک تـو آبـاد
ای سامره‌ات کرب و بلای دگر ما
بر خاک درت تا ابدالدهر سر ما
وصف تو دعای شب و ذکر سحر ما
مهر تـو بـه بـازار قیامت ثـمر ما
عالم بـه ولای تو ننازد به چه نازد؟
«میثم» به ثنای تو ننازد به چه نازد؟
( غلامرضا سازگار )

*

*
*

لطف امام هادى و نور ولایتش
ما را اسیر کرده به دام محبّتش
بر لطف بى کرانۀ او بسته ‏ایم دل
امشب که جلوه گر شده خورشید طلعتش
منّت خداى را که به ما کرده مرحمت
توفیق برگزارى جشن ولادتش
تبریک باد بانوى کبرى سمانه را
کین غنچه بر دمید ز گلزار عصمتش
ماه تمام و نیمۀ ذى حجّه مطلعش
خیر کثیر و کوثر قرآن بشارتش
این است آن امام که تقدیر ایزدى
بعد از جواد داده مقام امامتش
این است آن امام که ذرات کائنات
اقرار کرده‏ اند به جود و کرامتش
این است آن امام که در برکه السّباع
شیران شوند رام و گذارند حرمتش
این است آن امام که از نقش پرده هم
ایجاد شیر زنده کند حکم قدرتش
این است آن امام که دشمن به چند بار
رخسار عجز سوده به درگاه عزّتش
سر تا به پاى عاطفه و مرحمت ولى
دشمن به لرزه آمده از برق هیبتش
آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى
چون سه على دیگر باشد عبادتش
افزون ز ریگ هاى بیابان عطاى او
بیش از ستاره ‏هاى درخشان فضیلتش
مائیم و دست و دامن آن حجّت خدا
چون ناامید کس نشود از عنایتش
گردیده‏ ایم جمع به ذیل لواى او
افکنده‏ ایم دست به دامان رحمتش
از آستان قدس رضا هدیه مى‏ کنیم
آه دلى به غربت و اشکى به تربتش
یارب بحقّ فاطمه با فتح کربلا
بگشا بروى ما همه راه زیارتش
از لطف آن امام «مؤیِّد» مؤیَّد است
کو را نشان خدمت آل محمّد است

( سیّد رضا مؤیّد )

 

*

*
*

بار دیگر عبای بوسفیان

روی دوش معاویه افتاد

سب حیدر مرام منبر شد

احترامش به حاشیه افتاد

از قدیم رسم جاهلان بوده

قهقهه بر عقیدۀ مردم

در بساط سقیفۀ امروز

قرعه افتاده بر امام دهم

امتداد امیه و مروان

با نقابی به اسم آزادی

حرف شیطان خریده و کرده

هتک حرمت به محضر هادی

نانجیبی امام هادی را

هدف تیر ناسزا کرده

و نمک خورده های ایران را

خجل از حضرت رضا کرده

مثل هیزم به دست یثرب شد

سینه را داغ تازه زد، اما

بر حریم امام خوبان، دست

بی وضو بی اجازه زد، اما

غافل از اینکه لحظه ای ما دور

نشویم از کلام و سیره او

جان خود هدیه می کنیم پای

مکتب جامعه کبیرۀ او

کوری چشم دشمنان باید

بنده ای خوب و متقی باشیم

از امام زمان مدد گیریم

تا ابد رهرو نقی باشیم

 

*

*

*

آن کس که موهن به ذوات مقدس است

شاهین که نه! قسم یه حقیقت که کرکس است

مهدی بیا که خوانده تو را دشمنی به خواب

در غیبت تو شیعه چه تنها و بی کس است

امروز روز غربت ما بچه شیعه هاست

روز دروغ بستن بر عاشق خداست

دیروز گنبدی ز عداوت فرو شکست

امروز نوبت گل مدفون به سامراست

هر جا که نور نیست سیاهیّ و ظلمت است

هادی(ع) هدف ز غفلت افراد امّت است

توهین او مسلّم و پیداست در دمی

کز او به جا تولد و روز شهادت است

دشمن نشست و دید به لب ها رضا رضاست

یا هر چه هست،حرف دو فرزند مرتضی است

پنداشت ده امام گذشته است و رفته است

از یاد آن که در دو جهان هادی الهدی است

هادی! همان که گفت که زندانیت کنند

امروز کف زدند که قربانیت کنند

با لکه ای ز رنگ نجاست نمی شود

آلوده ،بحر روشن طوفانیت کنند

( سحر نحوی )

 

*

*

*

تو ز قوم و قبیله ی آبی

و مبرّا زِ عیب و ایرادی

نامت آیینه را زِ رو برده

یا علی النقی و یا هادی

آمدی تیرگی فراری شد

قمرانه به شهر می تابی

و سیاهی تو را نمی فهمد

خارج از فهم کرم شب تابی

دشمنت هرچه گفت باکی نیست

تو نقی، پاک، مثل بارانی

چشم “شاهین” و جغد و کرکس کور

تا همیشه همای یزدانی

 

*

*

*

آستان خدا کمال شما

هفت پرواز زیر بال شما

با شما می شود به قرب رسید

ای وصال خدا وصال شما

گاه با آدم و گهی با نوح

بی زمان است سن و سال شما

مثل جبرئیل می شود بالم

با همین غوره های های کال شما

روزگاری ست در پی دلم آید

گر چه نا قابل است مال شما

بال ما را به آسمان ببرید

تا خداوند لا مکان ببرید

هر کسی تو را سلام کند

به مقام تو احترام کند

کاش در صحن سامرات خدا

تا قیامت مرا غلام کند

پر و بال کبوترانه ی من

در حریم تو میل دام کند

هر که بی توست واجب است به خود

خواب احرام را حرام کند

بر دلم واجب است بعد طواف

عرض دین محضر امام کند

نیمه ی ماه حج که شد باید

شیعه در محضر شما آید

ای مسیحای سامرا هادی

آفتاب مسیر ما هادی

علی بن محمد بن علی

نوه ی اول رضا هادی

نیست جز دامن کرامت تو

پردهٔ خانهٔ خدا هادی

ذکر هر چهارشنبه ام این است

یا رضا یا جواد یا هادی

به ملک هم نمی دهم هرگز

گریهٔ زائر تو را هادی

یک شبی را کنار ما ماندی

سر سجاده جامعه خواندی

تو دعا را معرفی کردی

مرتضی را معرفی کردی

با فراز زیارت سبزت

راه ما را معرفی کردی

مرتضی و حسین و فاطمه و

مجتبی را معرفی کردی

نه فقط اهل بیت را بلکه

تو خدا را معرفی کردی

سامرایت غریب بود اما

کربلا را معرفی کردی

با تو ما مرتضی شناس شدیم

تا قیامت خدا شناس شدیم

ریشه های محبت ما تو

مزرعه های سبز دنیا تو

خواهش سرزمین پائین من

اشتیاق بهشت بالا تو

گاه ابلیس می شوم بی تو

گاه جبریل می شوم با تو

من نمی دانم این که من دارم

به تو نزدیک می شوم یا تو

چه کسی از مسیر گمراهی

داده ما را نجات؟… آقا تو

تو مرا با ولایتم کردی

آمدی و هدایتم کردی

دل من در کفت اسیر بود

به دخیل تو مستجیر بود

گر شود ثروتم سلیمانی

باز هم بر درت فقیر بود

شکر حق می کنم صدای بلند

حضرت هادی ام امیر بود

آبرو خرج می کنی بس که

کرم سفره ات کثیر بود

شب میلاد تو به ذی الحجه

مطلع شوکت غدیر بود

ریشه ی ناب اعتقاد علی

پسر حضرت جواد علی

دوست دارم گدای تو باشم

سائل دست های تو باشم

مثل بال و پر کبوترها

دائماً در هوای تو باشم

دوست دارم که از زمان ازل

تا ابد خاک پای تو باشم

نیمه شب های ماه ذی الحجه

زائر سامرای تو باشم

یا دعای قنوت من باشی

یا قنوت دعای تو باشم

ما فقیریم سفره ای وا کن

سامرایی حواله ی ما کن

با تو این عقل ها بزرگ شدند

اعتقادات ما بزرگ شدند

پای دل های شیعیان آن قدر

گریه کردید تا بزرگ شدند

با نگاه تو با محبت تو

اِبن سکّیت ها بزرگ شدند

خوب شد بچه های هیئت ما

پای درس شما بزرگ شدند

بچه های قبیله ما با

کربلا کربلا بزرگ شدند

بی تو دل های ما بهار نداشت

مثل یک شاخه ای که بار نداشت

( علی اکبر لطیفیان ) 

*

*

*

بالاتر از این هاست لوایی که تو داری

خورشید دمیده ز عبایی که تو داری

از بنده نوازی و عطایی که تو داری

آقای جهان است گدایی که تو داری

ما خاک بخیلیم و شما ابر سخایی

محبوب شده از کرمت شغل گدایی

چون جامه که بر قامت زیبا بنشیند

مهر تو به دلهای مصفا بنشیند

هرکس به دلش مهر تو آقا بنشیند

مهرش به دل حضرت زهرا بنشیند

لطف خود زهراست که ما اهل یقینیم

آن روز دعا کرده که امروز چنینیم

تو آینه داری و کلام تو گهر بار

در وصف تو ماندند…چه گفتار و چه اشعار

حقا که زلالی و نجیبی و نسب دار

بر شیر ندارد اثری زوزه ی کفتار

در عالم از این نکته هزاران اثر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

بیراهه نرفتیم اگر هادی ما اوست

ذکر ولی الله همان جلوه ی یا هوست

چون شیشه ی عطری که به یک واسطه خوشبوست

در چنته ی ما نیست به جز مرحمت دوست

العبدُ و ما فی یده کان لمولاه

از برکت خورشید کند جلوه گری ماه

تو هادی مایی و جهان بی تو سراب است

اوصاف تو در آیه ی تطهیر کتاب است

تو عشق مدامی و دمت مستی ناب است

جای ولی الله کجا بزم شراب است؟

یک آیه بخوان آتش کفرش به یم افتد

یک شعر بگو کاخ و سرایش به هم افتد

گفتند شراب و دلت ای ماه کجا رفت

از مجلس بغداد سوی شام بلا رفت

لب پاره شد و ناله ی زینب به هوا رفت

خون از لب شه، روح زجان اُسرا رفت

شد مجلس اغیار همان بزم خرابه

وقتی که سر افتاد به دامان ربابه

( سیدعلی رکن الدین )

 

*

*

*

هرکه را آسمانی اش کردند

در نگاه تو فانی اش کردند

که عطر و بوی تو داشت

غرقِ در مهربانی اش کردند

در بهشت خدا محبّ تو را

لایق حکمرانی اش کردند

و سپس عاشق ولایت را

تا ابد جاودانی اش کردند

از سبوی تو هرکسی مِی زد

مست آئینه خوانیش کردند

هر نبی را جدا جدا اوّل

پای درس تو فانی اش کردند

هرکسی را لیاقتی دادند

خرج دلبر جوانی اش کردند 

با نگاهت دوباره زنده شدیم

تو نظر کرده ای که بنده شدیم 

عشق سرمست دلربایی توست

عاشقِ جلوه ی خدایی توست

جـبرئیل آفـریـدن ای آقـا

ذرّه ای از هنرنمایی توست

ریزه خوار قدیمی ات حاتم

شغل حاتم فقط گدایی توست

از نگاه تو کفر می لرزد

این همان ارث مرتضایی توست

از دم تو مسیح جان گیرد

لیک عیسی خودش فدایی توست

کربلایی، مدینه ای، حاجی ست

هر محبّی که سامرایی توست

مست جام توایم یا هادی

ما غلام توایم یا هادی

دست خالی منم، کریم تویی

روح رحمان و یا رحیم تویی

فخر دارم به آسمان و زمین

چون امیر من از قدیم تویی

پیش دریای علم جاویدت

همه جاهل، فقط علیم تویی

عرش حق اعتبار دارد چون

ساکن کوی آن حریم تویی

بهر ایران بس است، استادِ

شاه عبدالعظیم تویی

تو کلیمُ اللَه از تبار علی

گفت موسی فقط کلیم تویی

کی شود شیعه ی شما گمراه؟

راه ایمان مستقیم تویی 

با تو من تا خدا سفر کردم

با تو از لامکان گذر کردم 

جامعه یک حدیث ناب تو بود

جامعه بهترین خطاب تو بود

هر سلامش معارفی کامل

این قدیمی ترین شراب تو بود

هست قرآن کتاب ختم رسل

به خدا جامعه کتاب تو بود

جامعه کٌنهِ معرفت سازی است

این زیارت در احتساب تو بود

پشت چشمان تو بُود خورشید

پس طلوع از پس نقاب تو بود

سحری من خدا خدا کردم

لحن لبیک حق جواب تو بود

جامعه، نافله و عاشورا

از وصایای مستجاب تو بود 

هادی فاطمه دعایم کن

متّقی در ره خدایم کن 

هرکه در این سرا ولایت داشت

از ولای شما روایت داشت

هرکسی در مسیر ایمانش

به خدا از شما هدایت داشت

مورد لطف حضرت زهراست

دلت از هرکسی رضایت داشت

تا خدا رفت و رستگارش کرد

هرکه را چشم تو عنایت داشت

در مسیر عبورتان آقا

مَلَکی پر به زیر پایت داشت

بهر بخشیدن تمام بشر

خاک پای شما کفایت داشت

دست خالی نرفته هرکس که

سفری سوی سامرایت داشت 

طالب عزّت و سرورم من

با شما انعکاس نورم من 

می رسد بوی حضرت هادی

عطر گیسوی حضرت هادی

قبله ی عاشقان و سرمستان

خم ابروی حضرت هادی

شیر هم صید می شود بین

پیچشِ موی حضرت هادی

ماه شرمنده می شود نزد

رخ مهروی حضرت هادی

در گلستان یار، شد مهدی

گل خوشبوی حضرت هادی

فخر دارد به باغ های بهشت

تربت کوی حضرت هادی 

هرکه را فیض طاعتش دادند

مِی ِ ناب شهادتش دادند

حرف تو حرف ناب ایمان است

همه اش آیه های قرآن است

آن ولایت که گفته ای آقا

مرکز ثقل آن در ایران است

انقلابِ ولاییِ ایران

همه از التفات جانان است

لقب شیعه ی حقیقی ِ تو

به خدا لایق شهیدان است

گشته بیدار امّت اسلام

این همان وعده ی امامان است

دشمنی با گناه و استکبار

پر پرواز هر مسلمان است

هرکه تهدید می کند ما را

بی گمان در مسیر شیطان است 

کاش می شد شهیدتان باشم

تا ابد رو سفیدتان باشم

گردش روزگار دست شماست

در خزان هم بهار دست شماست

من گرفتار سامرا هستم

اذن دیدار یار دست شماست

آبرو دارم از محبّت تو

هادیا، اعتبار دست شماست

ضرب شصتی نشان دشمن ده

یا علی ذوالفقار دست شماست

ای چهارم علی ز آل علی

کوثر خوشگوار دست شماست

بیقرارم تو التیامم ده

در دو عالم قرار دست شماست

شکر حق سائل شما هستم

روزیِ بی شمار دست شماست 

من نمک گیر سفره ات هستم

از سبوی ولای تو مستم

( جواد پرچمی )

 

*

*

*

احسان خانواده تان از قدیم بود

آن قدر روی بام شما یاکریم بود

راه تو را نیاز به خدمت گذار نیست

پرده نگاه دار سرایت نسیم بود

ای آن که چوب دستی بازیِ کودکیت

مثل عصای معجزه های کلیم بود

بیراهه بود راه، بدون هدایتت

تنها صراط نور شما مستقیم بود 

نام تو جلوه ای ست از اسماء پنج تن

هم گشته ای امام علی، هم ابالحسن 

وقتش شده که باز به سجاده رو کنی

وقتش رسیده با خودتان گفت و گو کنید

وقتش رسیده است که در چنته ی قنوت

کار شفاعت همه را باز رو کنید

باید حصیر ساده ی بی آبروی را

جا زیر پای داده و با آبرو کنید

گیرم که آبِ سَرد نیاورد خادمت

باید به آب گرم بهشتی وضو کنید

باید که باز زخم و جراحات شیعه را

با دست مرحمت گر مرهم، رفو کنید 

امشب دوباره سمت خدا ساده می روید

از جاده ی حصیریه سجاده می روید

( حسین رستمی )

 

*

*

*

بال کسی به اوج هوایت نمی رسد

حتی ملک به گرد دعایت نمی رسد

دسـتان آسمان به بلنـدای آسمان

بر خاک ریشه های عبایت نمی رسد

آقا بدون نور تو حتی فرشته هم

گمراه می شود ؛ به هـدایت نمی رسد

تو چهارمین علی سریر ولایتی

درک زمین به فهم ولایت نمی رسد

فخر گدایی سر کویت همین بس است

صد پادشاه هم به گدایت نمی رسد

ما را غلام حضرت هادی نوشته اند

دیوانگان غیر ارادی نوشته اند

وقتی قرار شد که کمی سروری کنم

باید همیشه پای شما نوکری کنم

روی زمین که رد و نشان از شما کم است

باید نظر به نقطه ی بالاتری کنم

وقتی قرار شد به تو نزدیک تر شوم

باید که التماس به چشم تری کنم

بار رسالت غم تو روی دوش من

پس می توان به عشق تو پیغمبری کنم

با این گدایی سر کوی تو بی گمان

باید به کل عالمیان سروری کنم

چون دل میان زلف کسی ساده گم شدم

شکر خدا اسیر امام دهم شدم

( مسعود اصلانی )

 

*

*

*

آقا از اینکه اینهمه تنها شدی ببخش

از اینکه خرج مردم دنیا شدی ببخش

مظلومی مقام تو تقصیر دشمن است

اما غریب بین احبّا شدی ببخش… 

تا قبل از این برای تو کاری نکرده ایم

مظلو م بی وفا شدن ما شدی …ببخش 

تقصیر ماست حُرمتتان را شکسته اند

زخمی بی تفاوتی ما شدی ببخش

( حسین رستمی )

 

*

*

*

ما سامرا نرفته گدای تو میشویم

ای مهربان امام فدای تو میشویم

هادیِ خلق ، کوری چشمان گمرهان

پروانگان شمع عزای تو میشویم

 

*

*

*

کشک بیهوده چرا عقل کمت می سابد

برسر حرف مگر نور خدا می خوابد

آسمان را بنگر تا که ببینی – هادی

– آفتابیست که بر روی سرت می تابد

( موسی علیمرادی )

 

*

*

*

گفتن از شأن تو چه دشوار است

اهل بیت نبوتی” آقا

مهبط الوحی” و “معدن الرحمه

تو تمام کرامتی آقا

عادت و خلق و خویتان احسان

أمرُکُم رشد” و حرفتان نور است

من چه گویم که” شأنکم حقٌ

ذهن من از مقامتان دور است

خط به خط جامعه کبیره تویی

چه نیازی به وصف من داری؟

صلب تو نور و نسل تو نور است

فوق نوری فراتری، آری

تو ز قوم و قبیله ی آبی

و مبرّا زِ عیب و ایرادی

نامت آیینه را خجل کرده

یا علی النقی و یا هادی

آمدی تیرگی فراری شد

قَمَرانه به شهر می تابی

و سیاهی تو را نمی فهمد

خارج از فهم کرم شب تابی

دشمنت هرچه گفت باکی نیست

تو نقی، پاک، مثل بارانی

چشم “شاهین” و جغد و کرکس کور

تا همیشه همای یزدانی

متوکل” امام این قوم است

همشان مثل “معتز” و “واثِق

با دهان قصد نورتان دارند!

نورکم حق و کلُّهم زاهِق

( داوود رحیمی )

 

*

*

*

دهید مژده که جان جهان رسید از راه

کریم ِ دست وَ دل بازمان رسید از راه

دوباره موسم شادیِ شیعیان آمد

پدر بزرگ امام زمان رسید از راه

( علیرضا خاکساری )

 

*

*

*

ما را در آسمان تولا رها کنید

در راه عشق آل پیمبر فدا کنید

کوری چشم دشمن مولای آفتاب

ما را غلام حضرت هادی صدا کنید

آقا عنایتی به دل تنگ عاشقان

ما را کبوتر حرم سامرا کنید

*

*

*

شب شب مستی و وقت شادیه
موسم میلاد حضرت هادیه
از آسمون گل می باره دلا شاده شاده
کف بزنید ولادت ابن الجواده
یاعلی علی مولا امام هادی

می خونن مدح تو همه اهل سما
یا علی النقی یا ابن الرضا
دلم آقا به دام تو عمریه اسیره
برده منو سمت خدا جامعه کبیره
یاعلی علی مولا امام هادی

ز یمن قدم تو عزیز خدا
عاشقا دلاشون پرزده سامرا
رو سر در عرش خدا جبرئیل نوشته
سامره ی تو آقاجون عین بهشته
یاعلی علی مولا امام هادی

تا ابد برا من تو هستی مقتدا
سیدی مددی یا علی مرتضا
ولای تو شیرخدا شده آب و دونم
کوری چشم دشمنا من برات می خونم
یاعلی علی مولا علی یاحیدر

*

*

*

لطف امام هادى و نور ولایتش
ما را اسیر کرده به دام محبتش

بر لطف بى کرانه اوبسته ‏ایم دل
امشب که جلوه گر شد خورشید طلعتش

منت خداى را که به ما کرده مرحمت
توفیق برگزارى جشن ولادتش

تبریک باد بانوى کبرى سمانه را
کین غنچه بر دمید ز گلزار عصمتش

ماه تمام و نیمه ذى حجه مطلعش
خیر کثیر وکوثر قرآن بشارتش

این است آن امام که تقدیر ایزدى
بعد از جواد داده مقام امامتش

این است آن امام که ذرات کائنات
اقرار کرده‏ اند به جود و کرامتش

این است آن امام که در برکه السّباع
شیران شوند رام و گذارند حرمتش

این است آن امام که از نقش پرده هم
ایجاد شیر زنده کند حکم قدرتش

این است آن امام که دشمن به چند بار
رخسار عجز سوده به درگاه عزتش

سر تا به پاى عاطفه و مرحمت ولى
دشمن به لرزه آمده از برق هیبتش

آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى
چون سه على دیگر باشدعبادتش

افزون ز ریگهاى بیابان عطاى او
بیش از ستاره ‏هاى درخشان فضیلتش

مائیم و دست و دامن آن حجت خدا
چون ناامید کس نشود از عنایتش

گردیده‏ ایم جمع به ذیل لواى او
افکنده‏ ایم دست به دامان رحمتش

از آستان قدس رضا هدیه مى‏ کنیم
آه دلى به غربت و اشکى به تربتش

یا رب بحق فاطمه با فتح کربلا
بگشا بروى ما همه راه زیارتش

از لطف آن امام (مؤید) مؤید است
کو رانشان خدمت آل محمد است

*

*

*

خورشید پر تلألو هفت آسمان شدی
ذی الحجه شهیر زمین و زمان شدی
با ( اهدنالصراط ) تو شد راه ، مستقیم
وقتی که حمد خواندی و تفسیر آن شدی
تکثیر گشته آیه ی ایاک نعبدوا
از آن زمان که هادی اهل جهان شدی
ابن الجواد ! تا که گدایت شدیم ما
مثل پدر کریم شدی ، مهربان شدی
تا سفره های دست کریم تو پهن شد
ما میهمان شدیم ، تو هم میزبان شدی
امروز بر دریچه قلبم نزول کن
لطفی کن و مرا به غلامی قبول کن
هر وقت شیعه سائل و محتاج می شود
دریای لطف و جود تو مواج می شود
دل را به دست غیر تو هرگز نمی دهم
از این قضیه عشق تو انتاج می شود
پرهای جبرئیل نگاهم در آتش است
وقتی که خاک پای تو معراج می شود
در امتحان رشته عشق و ولای تو
هر کس که زیر ده شده اخراج می شود
تو پادشاه کشور دینی بدون شک
گاها عمامه بر سر تو تاج می شود
امروز بر دریچه قلبم نزول کن
لطفی کن و مرا به غلامی قبول کن
امروز آمدیم که عیدی به ما دهید
یک گوشه ، یک کنار به ما نیز جا دهید
چشمان ما به دست شما خیره گشته اند
تا که مجوز سفر سامرا دهید
از این چل و دو سال فقط لحظه ای بس است
تا با اشاره ای دل ما را جلا دهید
از التماس پر شده دستان خالیم
وقتش شده که تکه نان بر گدا دهید
گفتند که بلا سبب قرب می شود
بی زحمت ای طبیب به ما هم بلا دهید
امروز بر دریچه قلبم نزول کن
لطفی کن و مرا به غلامی قبول کن

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.