فصل بهار

هر گــل و نوروز نشـان خـداست … (الیار)

( شعر درباره فرارسیدن فصل بهار )
بهار …
نوبت پایان زمستـان رسید
هلهله از جانب مستــان رسید
مژده رسانی ز عروس بهار
داد خبر کاو به گلستان رسید
بــوی بهـــاران همه جـا شد روان
بر تن بی جان جهان، جــان رسید
نغمـــه ی نوروز جهـــانگیــر شد
بلبــل سرگشتــه به بستـان رسید
بـــاز حیـــاتی دگــر آغــاز شد
آیتــی از وعــده ی قــرآن رسید
جنبــش مور و ملــخ از سرگرفت
دست طبیعت همه برخوان رسید
خـوان کـرم را به طبیعت کشـاند
روزی اش از صاحب کیهان رسید
بام جهـان یکسـره شد شور و نور
طفــل خیــالـم به دبستــان رسید
گــل همـه خندیـد به روی جهـان
آدمیــان را همــه درمــان رسید
هر گــل و نوروز نشـان خـداست
هـدیه ای از خـالق رحمــان رسید
گشته رها، زندگی از خواب مرگ
بوی گـــل یوسـف کنعــان رسید
صــولـت شبهــا به ســرآمـد دگر
تیـرگـی انــدر دل شیطــان رسید
بر دل الیـــار خـزان دیــده هـــم
مُلهِمــی از رویـش انســان رسید
الیار (جبار محمدی)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.