حقیقت گل ها

دردم نه همین است که بستند پرم را … (عاشق اصفهانی)

(دلنوشته ها)

دردم نه همین است که بستند پرم را  … (عاشق اصفهانی)

دردم نه همین است که بستند پرم را
ترسم نرسانند به گلشن خبرم را

از حسرت مرغی که جدا مانده ز گلشن
آگه نشدم ، تا نشکستند پرم را

گردی ست ز من باقی و ترسم که تو از ناز
تا باز کنی چشم ، نیابی اثرم را

بودند به هم روز و شب آیا که جدا کرد
از روشنی روز شب بی سحرم را ؟

« عاشق » منم آن نخل که از سردی ایام
یک باره برافشاند قضا برگ و برم را

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.