عاشقانه - شب و تنهایی

شهـره آسمـانی گــم شده در زمین منم … (الیار)

( غزل عاشقانه )
شهرهٔ آسمانی …
شهـره ی آسمـانی گــم شده درزمین منم
در صف عاشقان او چـهره ی بـرترین منم
برده فرشتگان همه سجده به امر حق براو
وآنکه بدو خلافتش داده در این زمین منم
آنکـه در آفـرینشش، گفتــه خدای لامـکان
بر خود وآفریده اش، به به و آفرین منم
نیکــم اگــر بـه بنــد او سـربنهـم زبنــدگی
ورنه سری هوائی ام، آفت داد و دین منم
آنکه رجیم درگهش کرده بر او کمین و هم
تا بـه قیامتش براو برده کمان کیـن منم
داده خـدای حـق مرا، گوهر عشق و معرفت
گـرنه دلی بیاورم، گمره دل حـزین منم
شربـت وصـل اخـروی، لـذت هجــر دنیوی
معرفتـی بیابـم ار، صاحب آن و این منم
کل جماد و جان وگل، مومن ودر ستایـشش
جملـه زخیل حامدان، افسـر مؤمنین منم
از در اختیــار اگــر،  ره نبــرم  بـه کـوی او
در ستمـی بزرگـم و اسفـل سافـلین منم
سر زملــک بر آورم، گــر شـوم از مقـربون
می شوم از بهشتیان، خالد آن برین منم
او شده خالق جهان صاحب کون و هر مـکان
حاصـل جبر و اختیار آمده بر جبین منم
گر بود الیــار! تو را دست عنــایتــی به ســر
ره بود ادعـا کنـی، بـر گهرش امین منم

الیار (جبار محمدی)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.