دعای مادر

بر نـدارم ز درت دسـت دعـا، تا لب گـور … (الیار)

( شعر قسنگ )
تخت مرصع …
از درت سهـم کـرامـت ببـرد مرد کفور
لاجـرم چشـم من انــدر کرمت  روز نشور
کـی فراموش کنـی قسمت ما دلشدگان
آنـی  از  یـاد  نبـردی  طلـب  بلبـل  و مور
چون که نزیکتری از رگ گردن به دلم
مـن صدایـت بکنـم از ره نـزدیک چه دور
منشـأ جـود و وجـودیّ و سخـائی و صفا
زیبـد اسمـاء نکو بر تو که رحمان و غفـور
گشتـه ذرات وجـود از ره تدبیر و کـرم
وز فیوضات درت، صاحب ادراک و شعـور
گویمـت حمـد و ثنـا و گهــر جان طلبم
بر نـدارم ز درت دسـت دعـا، تا  لب گـور
جان من گـر نبدوزد  به درت چشم نیاز
گرده از حدقه برون آر و بگردان سر کور
مرد اخلاص، رضایت طلبد از در دوست
گر نبـاشد به دلش چشم طمع  بر لب حور
تـا تجـلای تو مـدهـوش کنـد  جـان مـرا
بچشان  از می عشقم  برسان  قله ی طور
قـــدحی  از  مـی  دیـدار فـرستـا بـه درم
رخصتی ده به دلم تا  بچشد شهد  حضور
تاج عشقی سر من نه که  شوم  مرد کمال
تا  زنم تکیه بر آن تخت  مرصع ز سرور
بر سر  عالم از آن  طره ی افشان  مه ات
اوفتاد این همه فکر طلب و شادی و شور
هان!  نباشد  زر دنیا  به  جز  از  ملعبه ای
کان بود  مایه ای از فخر و متاعی ز غرور
تو نمودی به دلم هر دو ره  کفر و سپاس
دست الیـــار بگیــر و ببـرش راه شـکور
الیار (جبار محمدی)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.