سه شنبه , مهر ۸ ۱۳۹۹
غم

غم دل با که بگویم که مرا یاری نیست … (عاشقانه)

(شعر عاشقانه)

غم دل با که بگویم که مرا یاری نیست … (دلنوشته)

غم دل با که بگویم که مرا یاری نیست
جزتو ای روح روان هیچ مددکاری نیست
غم عشق تو به جان است و نگویم به کسی
که در این بادیۀ غم زده غمخواری نیست
راز دل را نتوانم به کسی بگشایم
که در این دیر مغان راز نگه داری نیست
ساغی از ساغر لبریز می بربندد
که در این میکدۀ می زده هوشیاری نیست
درد من عشق تو و بستر من بستر مرگ
جز توام هیچ طبیب و پرستاری نیست
لطف کن، لطف و گذر کن بر بالینم
که به بیماری من، جان تو بیماری نیست
قلم سرخ کشم بر ورق دفتر خویش
که در عشق من و حٌسن تو گفتاری نیست

( زمزار )

همچنین ببینید

ظهور امام زمان

(دلنوشته) ای منجی دل‌های خزان دیده، کجایی؟

( سروده های انتظار حضرت مهدی عج ) ای منجی دل‌های خزان دیده، کجایی؟ … …