عاشقانه

غافلیـم انـدر بـلا، حکـمی ز درمـان می رسد (الیار)

(دلنوشته)
پیک خورشید …
مـرغ شبگیر از فضای قدس جانان می رسد
گـوئی از آفـاق عالم بر جهان جان می رسد
آرد آیینـی ز حـکمت، مبتنی بر عشـق جان
رحمتــی بی انتهـا در سلـک قرآن می رسد
چشـم داران جهـان را مـژده بادا مـژده باد
پیک خورشید از دل درگاه سلطان می رسد
ما در این گردونه بازیها به دوران دیده ایم
بـاده ای از آزمـون حـق به انسـان می رسد
هـر کـه بر جـام کرامت لب رساند با عمـل
تا ابـد نـوشد شرابی کان ز رحمان می رسد
گـوئی ای تقـدیـریـان خفتـه انـدر دام دهر
هدهدی خوش نامه از ملک سلیمان می رسد
بگذرد از شهد شهوت هر که پای انـدر نهد
بر دیار خوبـرویان چونکه حیـران می رسد
خستگـانیـم انــدر ایـن دیبـاچه ی قالو بلی
غافلیـم انـدر بـلا حکـمی ز درمـان می رسد
من چه نالم از فلـک بر بخت پیر اندام خود
هر چه از دستی دهم دست دگر آن می رسد
ناسپاس آید کسی کاو اندر این محنت سرا
دست لطفـی بر نیارد چون سر خوان می رسد
در وفای عهد جانان گر خلـد خاری به جان
گـو به دل الیـــار! کز خاری گلستان می رسد
الیار (جبار محمدی)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.