پیامک عاشقانه

سری ۴۹ اس ام اس و پیامک عاشقانه

(جملات و حرف های عاشقانه)

سری ۴۹ اس ام اس و پیامک عاشقانه

عـادتم داده خیال تو که تنها نـشوم

یاد من هم نکنی باز به یادت باشم

آهسته می‌بوسم‌َت

طوری‌که لب‌هات

فکر کنند خوابِ بوسه دیده‌اند!

هرچه سخت‌ترْ تو

نرم‌ترْ من.

گُلِ‌سنگ شده‌ام انگار!

به سقفِ اتاق‌َت

مهتابی نقره‌ای آویخته‌اَم

که اگر آمدی

پایت به گلدان نگیرد

بیفتد، بشکند،…

از خواب بپرم

ببینم خواب دیده‌اَم!

وقتی تو نباشی ، چه امیدی به بقایم ؟
این خانه بی نام و نشان سهم کلنگ است

تنهایی

مثل اناری‌ست شکفته بر شاخه

دستی اگر نچینَدَش

چه در آسمان بماند،

چه بر خاک بی‌اُفتد!

چشم‌هایت

سرنوشت را رقم می‌زنند

مثل گلوله‌ای بی‌هدف

که مرگ و زندگی را

به این ابرها اعتباری نیست

باران اگر می‌خواهی

سراغِ من بیا

اگر بروی

دیگر بهانه‌ای ندارم برای زنده‌گی،

مثلِ ماهیگیر فقیری که

با تورِ خالی

رویِ بازگشت به خانه ندارد!

گله ای نیست ، من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خواب ببینم کافی ست

به احترامِ هر قطاری که از راه می‌رسد

کلاه برمی‌دارد از سر

مردی که سال‌هاست

قطاری دل‌اَش را بُرده‌ است!

هیچ‌کس از آسمانِ گرفته

توقعِ آفتاب نمی‌کند.

با دلتنگی‌اَت کنار بیا مرد!

گس و شیرین،

تو نوبرانه‌ی اناری

حتا اگر

میوه‌ی فصل دیگری باشی!

نوشته های رضا کاظمی

از هر طرفی رفت دلم ، راه به غم بود
یک کوچه بن بست در این شهر ندیدم

نه زمین،نه آسمان  هیچ نمی خواهم،

تنها، تو را که بلندشوی،بگویی:برویم.  برویم”پارک شهر”را  هفت بار دور بزنیم

سرمان که گیج رفت،بنشینیم جایی

بستنی سفارش بدهیم

و باخنده های همیشه ی تو

راه مان رابکشیم تا خانه.

این جا،هوا سوز غریبی دارد

تو با چشم های بسته نگاهم می کنی

و من  چشم به آسمانی که نمی بینم

فرشته ای راصدا می زنم

تا با گرمای دستان حریرش بیاید و…

چرا این آسمان صاف و

این دشت بی باداست؟

مگرنه

تو رفته ای هیچ گاه باز نگردی؟!

دلتنگم و دیدار تو درمان من است ، بی رنگ رخت زمانه زندان من است . . .

تو رفته ای و من

کنار ایستگاه پنج شنبه ها

تا همیشه مانده ام

و کنار سایه ای

که باچه قدرچشم خیس

به انتهای غربت راه

نگاه می کند.

روزی یک قدم جلو می آیم

روزی یک آجر بالا می روی

ما  هیچ وقت همدیگررا

نخواهیم دید.

تو  همیشه فراموش می کنی

برای قلعه ات

پنجره بگذاری!

دخترک  خانه راسیاه می کشد  بی درـ

بی پنجره

ومن

برایش در؛پنجره

ویک فانوس کاغذی.

بعدمی نشینیم باهم  گریه هامان راکلاف می کنیم

غصه هامان راقسمت.

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم
آخ ، تا می بینمت ، یک جور دیگر می شوم

حالا تو دیگر نیستی؛ اما

ماه هنوز هست

و خیال

و زندگی!

با این که رفته ای

با این که برای ابد رفته ای

هنوز هوای تو دارم.

تا دیدار تو

یک شیشه فاصله است و من

مثل ماهی

میان تنگ  و تنگ

میان دریا

***

آه ؛ اگر بشکند این دیوار شیشه ای!

آه!

دارد پاییزمی شود

پاییزمی شود

آیا تو

سوار بر نسیم و برگ

از این درخت زخم خورده

عبورخواهی کرد؟!

(نوشته های رضا کاظمی)

فال حافظ زدنت از پی دلتنگی کیست ؟
من که هر لحظه به یاد تو و دلتنگ توام

تو اگر بخواهی
زندگی
آغوشِ دوست داشتنی‌ی خواهد شد
تو اگر بخواهی
دست می کشم از مرگ
و هر آنچه را که برایم مانده است
در آغوش می کشم…

عاشق که می شوی

لالایی خواندن هم یاد بگیر

شب های باقیمانده ی عمرت

به این سادگی ها

صبح نخواهند شد

چه تنگنای سختی است!

یک انسان یا باید بماند یا برود.

و این هر دو،

اکنون برایم از معنی تهی شده است.

و در یغ که راه سومی هم نیست!

دانی که دلم چه از خدا می خواهد
بی پرده بگویمت “تو” را می خواهد

تمام دلخوشی دنیای من به این است

که ندانی و دوستت بدارم!

وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد …

چیزی شبیه غرور!

آه! ای کاش،

روزی از غریزه ی خرگوشیت رها شوی و بدانی

شکارچیت نیستم،

عاشق توام.

تکلیف مرا معلوم کن !

از نبودن توست که این همه می نویسم؟

یا از بودنت ؟

چقدر از تو بنویسم

که تکلیف معلوم شود…؟

تو بعد از کشف الکل

شاعرانه ترین کشف بشری،

من از سرودن تو

مست می شوم…

من آنقدر با تو بوده ام

که از بودن کنار دیگران سردم میشود…

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام

دوست می دارم

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام

دوست می دارم

برای خاطره عطر گسترده بیکران

و برای خاطر عطر نان گرم

برای خاطر برفی که آب می شود،

برای خاطر نخستین گل

برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان

تو را برای خاطر دوست داشتن

دوست می دارم

به کویت با دل شاد آمدم،با چشم تر رفتم

به دل امید درمان داشتم،درمانده تر رفتم

ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد

دوباره دوام می آورد

اما هرچه باشد ریسمان پاره است

شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم

اما در آنجا که ترکم کردی

هرگز دوباره مرا نخواهی یافت!

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.