عاشقانه

تا که بودیم نبودیم کسی، کشت ما را غم بی همنفسی

(شعر زیبا)

تا که بودیم نبودیم کسی، کشت ما را غم بی همنفسی … (اقبال لاهوری)

تا که بودیم نبودیم کسی،

کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند،

خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آئینه بدانیم چو هست

نه در آن وقت که افتاد و شکست

در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه ی زنده کش مرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش به جفا

تا رفت به عزت ببرندش سر دست

آه میترسم شبی رسوا شوم،

بدتر از رسواییم تنها شوم

آه از آن تیر و از آن روی و کمند،

پیش رویم خنده، پشتم پوزخند

(زمزار)

<< بیشتر بخوانید  دوستی اتفاق است ، جدایی رسم طبیعت

همچنین ببینید

شعر غم

من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است (مشیری)

( شعر زیبا ) جام تهی … فریدون مشیری همه می‌پرسند: چیست در زمزمه مبهم …