پیامک عاشقانه

سری ۵۰ اس ام اس و پیامک عاشقانه

(جملات عاشقانه)

سری ۵۰ اس ام اس و پیامک عاشقانه

فاصله گرچه دست های ما را از هم جدا کرد

ولی خوشحالم که جـرات ندارد به دل هایمان نزدیک شود

وقتی چشمانم را روی هم می گذارم…

خواب مرا نمی برد…

تو را می آورد !

از میان فرسنگ ها …

فاصــــــــــــــله

یه حسی از تو در من هست که می دونم تو رو دارم

واسه برگشتنت هرشب درارو باز میزارم

فاصله زمین تا آسمان ،

همان فاصله دل من تا دل توست

از یک جایی به بعد فاصله دیگر دور نیست ،

درد است ، نزدیک است !

این فاصله ها که بین ما بسیارند از بودن ما کنار هم بیزارند

یک روز برای دیدنت می آیم اما اگر این فاصله ها بگذارند . . .

دور که میشوم، نزدیکتر می آید…!

نزدیک که میشوم، دورتر میرود…!

انگار که این ” فاصله “

همیشه باید به شکلی رعایت شود !

تـو که نیستی

من به عکس هایت می نگرم

این همان تنفسِ مصنـوعی است . . .

پشت این پنجره ها دلم گرفته

از هــــمه فاصله ها دلم گرفته

گاهـی بـا صــــدای دریـــا

توی فکرت غرق میشم…

روزی که آمدی تند تند تایپ می کردی و

میان من و تو “فاصله” نمی گذاشتی

چون درست تایپ کردن نمیدانستی

روزی که رفتی تایپ کردن بلد شده بودی و

بین من و تو “فاصله” انداختی

و حال

این فاصله میان من و تو

در درونم بیداد می کند

کاش می دانستی که

من

و

تو

“کلمه”

نیستیم

لعنت بر این فاصله

خودت می دانی

بهانه گیر می شوم

زمانی که کمتر تو را می بینم

کمتر با هم حرف می زنیم

کمتر می گوییم

دوستت دارم … بیا

و بهانه های مرا

از من بگیر

نام بهار

بر سر زبان ها افتاده

ولی هنوز هم

وِرد زبان من

نام توست

با نوک انگشت نوشتم بر آب :

مال منی ! مال منی ! مال من !

حیف که در ثانیه ‌ای محو شد

آن « سَنَدِ مِلکیِ اقبالِ » من

آنقدرها که یاد ما نکنی

آنقدر یاد کرده ایم تو را

کوه و صحرا پر است از نامت

بسکه فریاد کرده ایم تو را

تمام روز

اگر بی تفاوتم

اما

شبم قرین شکنجه

دچار بیداری است

خاموش می‌ شود این رخسار

در صراحت مسلّم بازوان تو

و بازوان تو

عریانی‌ ی دریاست

دستانم در تو گره می‌ خورد

دستانت در من می‌ کاود

و در این تکاپوست

که به هم بافته می‌ شویم

آن‌ سان که چون صدایم می‌ کنند تو سر بر می‌ داری

از چه بترسم

تو با منی

با تاری ابریشم

و نفس‌ های عاشقانه‌ ام

غبار هفت فصل را از شانه‌ هات درو می‌ کند

بهار، بی‌ حضورِ قدم‌ هات

کابوسِ این خوابِ زمستانی ست

دوست دارم

شکوفه، بهانه‌ ی تو باشد

وَ تو

پیراهنِ تمامِ فصل‌ ها که در راهند…

من پله های یشت بام را جارو کرده ام

و شیشه های پنجره را هم شسته ام

کسی می آید

کسی می آید

کسی که در دلش با ماست ،

در نفسش با ماست ، در صدایش با ماست

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.