پیامک زیبا

سری ۴۳ اس ام اس و پیامک زیبا

( زیباترین جملات کوتاه )

سری ۴۳ اس ام اس و پیامک زیبا

امروز دنیا را به دلخواهت رنگ کن

تابلوی رنگارنگ غروب خورشید را ببین

یک رنگ هم از خودت اضافه کن

مثل بچه ها ساده، پاک و زلال

من شعر را جدی نمی گیرم

کافی است شعر مرا جدی بگیرد

مهمان ناخوانده است

ناگهان سر می رسد

یا بنفشه ی آفریقایی را

بهانه می کند

یا جوانی را که مرده است

می نشیند رو به رویم

حالا اگر می توانی بلندش کن .

در جستجوی یک زن

تو هرگز

آن چه را که آرزومندم

به من نمی‌بخشی

من در جستجوی یاری همدمی‌ هستم

زنی که دست بر پیشانی‌ام بگذارد

با او احساس کنم

که در خانه ام هستم …

 

کلمات ساده، چه قدرتی در دل نهفته دارند

با کلمات ساده می‌توان

بزرگترین عشق را

به دنیا آورد …

تو شگفت انگیزی ، سزاوار و دوست داشتنی

این همه را قدر بدان

نه کسی هرگز چون تو بوده و نه کسی چون تو خواهد بود

تو یگانه ای و بدیع

و هر آنچه که از تو چنین موجودی بی همتایی ساخته

در خور عشق است و تحسین

یکدیگر را می آزاریم

بی آنکه بخواهیم،

شاید بهتر آن باشد که دست به دست یکدیگر دهیم

بی سخن

دستی که گشاده است

می بَرد

می آورد

رهنمودت می شود

به خانه یی که

نور دلچسبش گرمی می بخشد.

از برگ های دفترم بیرون بیا

از ملافه های رختخوابم بیرون رو

از فنجان قهوه ام بدر آی

از قاشق شکر

از دگمه های پیراهنم

… از نخ دستمالم بیرون شو

از مسواکم

از کف خمیر ریش روی صورتم

از همه ی چیزهای کوچک بیرون آی

تا بتوانم کار کنم!

جزیره‌های ماه را

مه گرفته است

بالای آسمان سیاه

روی زمین برف

برف تمام راه‌های زندگی را بسته است

گرگی در درونم

زوزه می‌کشد

در نگاهت صد غزل در حد سعدی ریخته

صحنه های بی نظیری از لوندی ریخته

آفرین داری که این اندازه در رفتار تو

جلوه های با شکوه بهره مندی ریخته

یک گلّه گرگِ گرسنه روبرو…

یک درّه ی عمیق پشتِ سر…

پریدن خودکشی ست

نپریدن زندگی ست!

یک مدل دوست دارم هست که

گفته نمیشه

فهمیده میشه

بهش میگن دوست دارم واقعی

چشمی به تخت و بخت ندارم، مرا بس است

یک صندلی برای نشستن کنارِ تو …

صبحی که با نگاه تو آغاز می شود

پایانِ لحظه های غم انگیزِ دیشب است . . .

 

گاهی دلت از سن و سالت میگیره

میخواهی کودک باشی

کودکی که به هر بهانه ای

به آغوش غمخواری پناه میبرد

بزرگ که باشی ،

باید بغض های زیادی را

بی صدا دفن کنی . . .

با زندگی قهر نکن

زندگی منت هیچ کس را نمیکشد . . !

صبح حادثه چشمان توست

و لبخندی که

با نور اتفاق می افتد

و در من شعری می شود

به وسعتِ دوستت دارم های ناگهانی

خواب هایم بوی تن تو را می دهد

نکند آن دورترها

نیمه شب

در آغوشم می گیری؟

می گویند

فاصله

عشق را

تهدید می کند…!

دروغ می گویند

من

هرچه از تو

دور شدم

عاشق تر شدم

دلتنگ تر شدم…!

من را یادت می‌آید؟

یادت

من را می‌خواهد؟

دروغ بگو

چشمت در فاصله پیدا نیست!

ﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ

“ﻣﺮﮒ” ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﺩ

“ﻓﺎﺻﻠﻪ” ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ . . .

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.