زین العابدین

اشعار و دلنوشته های ولادت امام سجاد (ع)

(اشعار مناسبت ها و اعیاد ماه شعبان)

   اشعار و دلنوشته های ولادت امام سجاد (سلام الله علیه)

به پنجم روز شعبان در مدینه آمده دنیا
علی بن الحسین بن علی آن گوهر والا

گرفته شهربانو در بغل قنداقه او را
کند شکر خدا جدش علی عالی اعلا

پدر باشد حسین وشاد ازمیلاد فرزندش
مبارکباد می گوید براوجبریل از بالا

علی اوسط است وبر علی اکبر برادر او
رخش را بوسه باران کرد اکبر زاده لیلا

ولیعهد حسین است وولایت را مه چارم
میان عابدان کل عالم شاخص ویکت

شرافت دار می گردد سجده با وجود او
برای عابدین زینت برای ساجدین آقا

خدا خواهد که او بیمار درکرببلا گردد
بماند زنده وباشد به جمله شیعیان مولا

بود گریان همیشه بر مصیبتهای بابایش
مکمل می شود این کار بهر نهضت بابا

شود جشنی بپا با یاد میلادش در جنت
به مهمانداری مولا حسین وحیدر وزهرا

بسی شادی نما ای شیعه در هنگام میلادش
که تا بابای او گیرد دستت در صف عقبی

خداوندا نصیب من نما در روز میلادش
کنم طوف مزار او در شهر رسول الله

*

**

***

**

*

تا خداوند میرسم با تو
با خداوند میرسم تا تو

همه در وحدت تو گم شده اند
من تو ما تو شما تو آنها تو

ما مسیر تو را عبور شدیم
راهِ سیر و سلوکی ما تو

عبدم و لا فقیر الا من
ربی و لاکریم الا تو

آنکه از تو سبو گرفته منم
بارها آبرو گرفته منم

چه مقامیست مادر تو شدن
مثل پروانه ی سر تو شدن

بال جبریل عرش مال خودش
راضی ام با کبوتر تو شدن

علیِّ اکبر است و آرزوی
چند سالی برادر تو شدن

میشود برتر از سلیمان شد
ظرف یک روز نوکر تو شدن

این غلام سیاه را نفروش
کردم عادت به قنبر تو شدن

به خدای یگانه می ارزد
کشته ی نام اطهر تو شدن

پدرت هم به تو ولی میگفت
بابی أنت یا علی میگفت

آمدی و حسین خندان شد
همه جا جز بقیع چراغان شد

آمدی و به برکت نامت
نام جدت علی فراوان شد

مادرت شد عروس زهرا و
افتخارش نصیب ایران شد

آشنا با صحیفه اش کردی
هرکه بر سفره ی تو مهمان شد

رمضان ماهِ سِرِّ شعبان است
رمضان شرح ماه شعبان شد

عده ای که به پات افتادند
به مناجات راهشان دادند

ابر و خورشید و ماه در کارند
خاکی از زیر پات بردارند

تب تو تب نبود درمان بود
راویان تب تو بیمارند

دوستان قدیمی زهرا
به تو و مادرت بدهکارند

در اسیری مادرت حتی
از مقامات او خبر دارند

هرچه مِهریه اش گران باشد
باز قوم علی خریدارند

به غلامت بگو دعا بکند
این گرفتارها گرفتارند

با مناجات تو ملائکه هم
سر شب تا به صبح بیدارند

تا نگاهی به بالشان بکنی
از کرم خوش به حالشان بکنی

کاش میشد بنا درست کنند
گنبدی از طلا درست کنند

همه جای مدینه را نه، نه
لااقل پنج تا درست کنند

گرد و خاک بقیع را ببرند
تا برایم دوا درست کنند

شیعیان حاضرند با گریه
آستان تو را درست کنند

با النگوی دختران عجم
چند ایوانْ طلا درست کنند

سنگها میخورد بر سر تو
تا که شاید صدا درست کنند

عمه را زد ولی سر تو شکست
هم سر عمه هم سر تو شکست

( علی اکبر لطیفیان )

*

**

***

**

*

      نشیب های دل من فراز میخواهد
فراز اشک مرا در نماز میخواهد

مؤید است به روح القدُس قلم اما
برای شعر سرودن نیاز میخواهد

اگر چه کرده دل من خیال پردازی
حقیقت است که عاشق مجاز میخواهد

برای سفره ی بازش نیامدم اینجا
گدای این در، آغوش باز می خواهد

اگر چه این دو شب از جام کربلا مستم
دلم دوباره شراب حجاز می خواهد

پیاله ای بدهیدم که دم زنم حق را
دوباره زنده کنم قصه ی فرزدق را

نسیم پنجم شعبان ز راه آمده است
صدای پای بهاران ز راه آمده است

ببین بدون پیمبر بدون جبرائیل
دوباره آیه ی قرآن ز راه آمده است

میان بیشه ی شیران هاشمی امشب
غزال عرصه ی ایمان ز راه آمده است

فقط نه اینکه ز راه آمده عزیز عرب
عزیز دختر ایران ز راه آمده است

زنی که در رگ او خون آریایی هاست
که از دیار دلیران ز راه آمده است

شب تولد فرزند شاه دختر ماست
زبان مادری او زبان کشور ماست

کسی که شد ششمین نور سوره ی انسان
کسی که خسته شد از سجده های او شیطان

کسی که هست تجلی پنج تن در او
کسی که شد پدر هشت قبله ی ایمان

کسی که با نفس یک غلام ساده ی او
نفس گرفته زمین مدینه از باران

کسی که موقع انفاق بین سائل ها
ملقّب است دل شب به صاحب انبان

به حق او حجر الاسودی شهادت داد
که جز به حق علی وا نکرده است دهان

به حیرت است کنار حَجر دو چشم هشام
ز اهتمام خلایق به احترام امام

بخوان که ضبط کند آسمان صدایت را
صحیفه پخش کند بعد این نوایت را

برای این که بخوانیم ” لا تؤدّبنی ”
بخوان برای ابوحمزه ها دعایت را

تو با زبان خدا حرف می زنی آخر
چگونه یاد بگیریم ربنایت را

بیا و بعد دعا روضه هم بخوان آقا
بیا و شرح بده داغ کربلایت را

بیا بگو چه کشیدی تو در چهل منزل
بگو که بست به زنجیر دست و پایت را

بیا بگو چه به روز رقیه آوردند
بگو چگونه کشیدند عمه هایت را

کسی که حرف خدا و کتاب می آورد
کنار یک سر تشنه شراب می آورد

( محسن عرب خالقی )

*

**

***

**

*
سوی مجنون برسانید که لیلایی هست
ما شنیدیم در این شهر که آقائی هست
دورِ این خانه شلوغ است اگر جائی هست
دردمندیم و دلی خوش که مداوائی هست

شب عید است بیائید حنا بگذاریم
سر به خاکِ قدمِ مردِ دعا بگذاریم

تا پدر چشم به چشمانِ تو احیا دارد
پر گهواره ی تو روحِ مسیحا دارد
و حسن خیره به چشمانِ تو نجوا دارد
نوه­ی حضرت زهراست تماشا دارد

جلوه ی تام علی بر تو مبارک بادا
سومین نام علی بر تو مبارک بادا

فطرسی آمده و از تو پری می خواهد
از تو عیسی نفسِ ناب تری می خواهد
یوسف از دستِ تو مژگانِ تری می خواهد
که غبارِ قدمت رفته گَری می خواهد

یا کریمیم و سرِ جاده ی تو شیعه شدیم
ما کنارِ پرِ سجاده ی تو شیعه شدیم

عشق وقتی به نهایت به نهایت برسد
تازه شاید که سرش بر کفِ پایت برسد
چشمِ جبریل اگر سوی عبایت برسد
نه محال است مقامش به گدایت برسد

نه فقط پهنه­ی افلاک نمک گیر تواند
تو از این کشور و این خاک نمک گیر تواند

مثلِ پیراهنِ یوسف که به کنعان آمد
مثلِ ابری که سرِ خاک بیابان آمد
صاحب خانه­ی خود جانبِ ایران آمد
خانه­ی مادری اش شاهِ خراسان آمد

خاکِ ما خانه ی تو سایه مطلق داری
حقِ آب و گِل و بر گردنِ ما حق داری

عشقِ ایرانیِ ما کارِ بنایت با ماست
حوض و فوّاره و ایوانِ طلایت با ماست
طاقِ گلدسته، رواق، آینه هایت با ماست
خادمیِ حرم و صحن و سرایت با ماست

طرحِ زیباتری از باغِ جنان می سازیم
و ضریحِ نویی با فرشچیان می سازیم

مصلحت بود اگر شیرِ خدا می گشتی
تو علی هستی و شمشیرِ خدا می گشتی
مست از جلوه­ی تکبیرِ خدا می گشتی
تکسوارِ عرب و شیرِ خدا می گشتی

بازوی هاشمی ات تیغ اگر بر می داشت
کربلا زیرِ قدم هات تَرَک بر می داشت

رخصتت بود اگر یک تنه لشکر بودی
میمنه، میسره بودی و مکرّر بودی
ای امام ابنِ امام از همه بهتر بودی
رخصتت بود اگر حضرتِ حیدربودی

کربلا دید پدر را نفست یاری کرد
وه که با نامِ تو عباس علمداری کرد

واژه ات خطبه شد و تیغِ علی وار آورد
خطبه ات شورِ علی در دلِ پیکار آورد
چه بلائی به سرِ کاخِ ستمکار آورد
شیعه را با شب و شمشیر و دعا با آورد

با تو در شام عجب معرکه بر پا شده است
که دعا گوی شما زینبِ کبری شده است

( حسن لطفی )

*

**

***

**

*

      عشق گاهی میان شب بو هاست
گاه در سینه ی پرستو هاست

عشق گاهی کنار برکه ی آب
عشق گاهی نوازش قو هاست

عشق گاهی شقایق سرخ است
گاه در چشم مست آهو هاست

عشق چتری برای باران است
گاه گاهی اسیر گیسو هاست

عشق هرجا که هست قبله نماست
ردّی از خانه ای که آن سو هاست

عشق آری نشانه ی یار است
رو به محراب طاق ابرو هاست

دل ما شهر عشق آباد است
عشق هم خانه زاد سجاد است

پر قنداقه ات مسیحا شد
یار گهواره ی تو موسا شد

خوش به حالت که بر جمال حسین
اولین بار چشم تو وا شد

عطر گیسوت تا بهشت آمد
یوسف عاشق شد و زلیخا شد

جبرئیل از حضور تو سرمست
با اذان علی اعلا شد

لبت عباس با ادب بوسید
و حسن غرق در تماشا شد

گره کور داشتیم اما
با دعای صحیفه ات وا شد

علی دیگر حسینی تو
دومین حیدر حسینی تو

با تو همسایه ی خدا هستیم
سر سجاده ی دعا هستیم

بچه های محله ی عشقیم
ما همه اهل روستا هستیم

روستای شما بهشت است و
ما به بال فرشته ها هستیم

مادر توست مادر این خاک
همه ذریه ی شما هستیم

مادر این فلات پهناور
از شمائیم و کیمیا هستیم

شکر در سرزمین مادری ات
سال ها زائر رضا هستیم

تا به سال هزار و سیصد و عشق
هرکجا یاد توست ما هستیم

شکر ارباب از همین ایل ایم
حضرت عشق، با تو فامیلیم

مادر تو عروس آل عباست
شهربانوی کشور زهراست

نذرشان کرده ایم و میبینیم
با تو حاجات ما همیشه رواست

نذرتان کرده ایم و میسازیم
حرمت را که کعبه ی دل هاست

حرمت را شبیه صحن رضا
با دو گلدسته ای که تا به خداست

گنبد و طاق و حوض و فواره
چهار ایوان که غرق آب طلاست

صحن هایی و لب به لب زائر
با ضریحی که گِرد آن غوغاست

ما ابوحمزه ایم ادّبنی
یا الهی ولا تعذّبنی

روزگاری رسید و جانت سوخت
روی این خاک آسمانت سوخت

روزگاری رسید در پیشت
نصف یک روز دودمانت سوخت

تو زمین گیر و در دل آتش
خیمه ات باغ آشیانت سوخت

چشم تو دید در دل گودال
صحنه ای را که آشیانت سوخت

خواستی تا بخیزی اما حیف
نشد و پای ناتوانت سوخت

خیمه ی شعله ور سرت افتاد
سر و دستار و گیسوانت سوخت

زنده ماندی میان آتش و دود
این هم از لطف های زینب بود

*

**

***

**

*

ای انیس قدیمی دلها

آفتاب بلند ناپیدا

تا خدا می برد دلِ ما را

پَرِ سجاده های سبز شما

من کجا و غبار مقدمتان

تو کجا، کوچه های این دنیا

من کی ام از قبیله ی مجنون

تو ولی از عشیره ی لیلا

من کی ام بی زبان ترین مردم

تو خدای بلاغتی اما

نفسی دِه که از تو دم بزنم

بال در صحن این حرم بزنم

آسمان موج شد تلاطم کرد

که خدا جلوه بین مردم کرد

آسمان جای خود از این محشر

عرش هم دست و پای خود گم کرد

عرش هم جای خود، خدا خندید

لحظه ای که لبت تبسم کرد

آب با نیت دو رکعتِ عشق

با غبار شما تیمم کرد

همه دیدند با دو چشمانت

چشم های پدر تکلم کرد

خانه ات قبله ی غریبان است

پایتختت تمام ایران است

ای سراپای تو مثال حسین

دومین مرتضای آل حسین

روی دوش تو گیسوان علی

کنج لب های توست خال حسین

با تماشای تو به سر می شد

شب و روز تمام سال حسین

خنده ای کن که در تو گُل کرده

همه زیبایی جمال حسین

سیر می دید چهره ات را عشق

به سرش بود اگر خیال حسین

شور آب آور حسین هستی

دومین حیدر حسین هستی

سرخوش از بانگ این طرب هستیم

مست شیرین ترین رطب هستیم

مثل موسیقی شگفت بهار

نغمه هایی به روی لب هستیم

شجره نامه ای اگر داریم

همگی بر تو منتسب هستیم

ما همه خانه زاده تو یعنی

همه ی ما از این نسب هستیم

شکر حق ما ز آستان توایم

همگی از نوادگان توایم

به علی رفته ای غدیری تو

نه فقط شیر، شیرگیری تو

هم رکابِ علی اکبرها

هم خروش سفیر تیری تو

شوره زاریم و خشکسال اما

چشمه ی روشن کویری تو

رشته های قنات می جوشد

از قنوتت چه آبگیری تو

خوش به حال دو دست خالی ما

لحظه هایی که دستگیری تو

با حضورت غم پدر سر شد

کربلا با تو کربلاتر شد

به دلت داغ مادرت افتاد

شعله بر باغ پرپرت افتاد

کربلا شد مدینه وقتی که

رَدِ زنجیر بر پرت افتاد

بین خیمه تو بودی و بابا

از سر زین برابرت افتاد

بین خیمه تو بودی اما آن

شعله بر روی پیکرت افتاد

چقدر سنگ و خاک و خاکستر

از سر بام بر سرت افتاد

ناله ات بین شام می پیچید

عمه آتش به معجرت افتاد

گر چه بالت اسیر سلسله بود

قاتلت خنده های حرمله بود

(حسن لطفی)
*

**

***

**

*

باز در بحر ولایت گهری پیدا شد

ابر، یک ‌سو شد و قرص قمری پیدا شد

گلشن عشـق و امیـدِ پسـر فاطمه را

الّه‌ الّه! چــه مبـارک ثمـری پیدا شد

یک‌صدا خنده ‌زنان اهل سماوات و زمین

همـه گفتنـد حسین دگـری پیـدا شد

یا حسین ای پسر فاطمه چشمت روشن

ذکر و تسبیح و دعا را پدری پیـدا شد

یم توحید به جوش آمد و در دامن آن

صدفی گشت عیان و گهری پیـدا شد

همه خوبان جهان یکسره کردند اقرار

که ز خوبان جهان خوب‌تری پیدا شد

روی حق روی نبی روی امامان یکسر

همـه در صورت زیبـا پسری پیدا شد

مژده ای اهـل تـولا شـب میلاد آمد

جان بگیرید به کف حضرت سجاد آمد

سوره ی نـور حسین ‌بـن ‌علـی سیمـایش

دو جهـان شیفته ی حسن جهـان‌ آرایش

چشم مادر به تماشای جمالش روشن

جـای گل ‌بوسه ی بابا بـه همه اعضایش

نقش فرقان محمد خط و خال و حسنش

جـای پیشانـی جبریل به خاک پایش

شجـر نـور بــود آیتــی از جلـوه ی رخ

ملک العرش بـود بنـده و او مولایش

این همان سوره ی طور است و کتاب مستور

که بـود قـلب حسین‌ بن ‌علی سینایش

پای داوود پیمبـر بـه زمین می‌ چسبد

گـر بـه هنگـام تضـرع شنود آوایش

نور بر عرش کند سر ز مناجات شبش

روح بخشـد بر وی با دم روح ‌افزایش

پای تا سر قـد و بـالای علی را بیند

چشم بابا بـه تمـاشای قد و بالایش

معنی پنج کتاب است نهان در نفسش

چـارده سـوره ی نـور است رخ زیبایش

به جـلال و شـرف و قدر ندارد همتا

در همه عالم چون خالق بی‌همتایش

نه عجب عالم اگر گردد فرمانبر او

ابر بـارد بـه منـاجات غـلام در او

روی او مصحف قدر و شرفش پیغمبر

گوهـر چـار یـم نـور و یـم هفت گهـر

استـلام حجـرش کـور کند چشم هشام

کعبـه دور سـر او گـردد بـا حجر و حجر

می‌تـوان در غل و زنجیـر بگیرد چو علی

بــا دو انـگشت یـداللّهــی در از خیبــر

کـرم و جــود بـود سائــل پشـت در او

شـرف و قـدر به خـاک قـدمش آرد سر

حلقه ی سلسلـه در حلقـه ی فرمان وی است

سنـگ بـر لـب بامنــد از او فرمــان بر

این خلیلی است که با هر سخنش بت شکند

احتیاجش نه بـه دست است نه بازو نه تبر

اوست آن بنده که چون پای نهد در محراب

در نمـاز شبش از هـوش رود مـرغ سحر

این توانمند خطیبی‌ است که در مسجد شام

بر سـر تخت ستـم بشکنـد از خصم، کمر

این رسولی‌ است که بوده است چهل معراجش

سـوی معبـود بــه دنبـال سـر پـاک پدر

چه روی ناقه ی عریـان چه به ویرانه ی شام

این امام است امام است امام است امام

این امامی‌ است که همگام امام شهداست

پدر حلم و رضا و پسـر خـون خداست

موج در موج بـود لنگـر کشتـی نجات

گام در گام همه شعله ی مصباح هداست

در عنایت کمـی از کفه ی جـودش عالم

در حقیقت نمی از قطره ی علمش دریاست

طاعت خلق سماوات و زمین بی‌ مهرش

به خـدا روز قیـامت سنـد بی‌ امضاست

این خدا نیست خدا نیست خدا می‌داند

طلعت غیـب در آیینـه ی رویش پیـداست

بــی‌جهت سـدِّ رهِ زائــر او گردیدنـد

حـرم حضـرت سجاد، بقیـع دل ماست

این علی‌بن‌حسین است که با فریادش

همه جا کرببلا و همه دم عاشوراست

تـا خدایی خداونـد، امـام است به خلق

بـه خدایـی خدایی که جهان را آراست

«میثما!» از سخن مدح، فراتر خوانش

این کتابی‌ است که هرگز نبود پایانش

(غلامرضا سازگار)

*

**

***

**

*

تو آمدی معنا کنی معنا شدن را
زیبا کنی زیبایی و زیبا شدن را
وقتی خدا می خواست با تو گُل کند، تو
ترسیم کردی گل شدن را وا شدن را
تو آمدی تا حضرت آدم نخواهد
زین پس اسیر جذبه حوّا شدن را
آرامش چشم تو یاد نوح داده است
کشتی نشستن را و بر دریا شدن را
تو آمدی هنگام از دریا گذشتن
موسی بیابد علت موسی شدن را
عیسی، مسیحا بودنش را از تو دارد
حتی دلیل حضرت عیسی شدن را
ای نور چشم آل طاها! آمدی تا
برخود ببالد فاطمه زهرا شدن را
تو آمدی تا دختر حیدر بخواند
در چشم هایت زینب کبری شدن را
وقتی لبانت را مکید از شوق، عباس
فهمید آنجا حکمت سقا شدن را
تو خنده کردی و حسین بن علی یافت
در خنده هایت لذت بابا شدن را
تو افتخار و زینت عُبّاد  هستی
ابن الحسینی حضرت سجاد هستی
دست قنوتت ربّنا را نور داده است
شور تو اهل آسمان را شور داده است
چشم تو خورشید تمام کهکشان هاست
از هر کجا تا نا کجا را نور داده است
طرز رکوعت، شیوه ذکر و سجودت
دست عبادت پیشه گان منشور داده است
این، دانه های اشک یا تُنگ شراب است
آن چشم ها انگار که انگور داده است
می خواست تا قسمت کند حق مستیت را
هر جام را اندازه مقدور داده است
نطق مرا در وصف تو گویا نموده است
اصلاً زبان را هم به این منظور داده است
غارت مکن قلب مرا با چشم هایت
زخمی است این دل بس که نیشابور داده است
من، بد، ولی در بین خواهان تو ایزد
هم وصله های جور هم ناجور داده است
تو آمدی حتی خدا در آسمان ها
هی سفره ها انداخته هی سور داده است
تو آمدی بانگ مبارک باد برخاست
از قدسیان فریاد یا سجاد برخواست

( محسن ناصحی )
*

**

***

**

*

پر من بال و بال من پر شد
پر و بالی زدم کبوتر شد
سحر پنجم عبادت بود
کوچه های خدا معطر شد
مردی از سمت ابرهای دعا
آمد و خشکی لبم تر شد
آمد و با خودش کتاب آورد
او امام آمد و پیمبر شد
مردی از سمت آفتاب آمد
با مفاتیح مستجاب آمد
آمده تا مرا تکان بدهد
چشم گریان به این و آن بدهد
به روی پشت بام سحر
یا صدای خدا اذان بدهد
بشکند میله قفس را تا
بال ما را به آسمان بدهد
با خودش مصحف آورده
تا خدا را به ما نشان بدهد
به نگاهش دخیل می بندیم
تا مناجات یادمان بدهد
ای مسیح سبز نجات
بر مناجات کردنت صلوات
ای مناجات ای نسیم دعا
راه نزدیک ما به سمت خدا
ای که دریا کنار تو قطره
قطره با یک نگاه تو دریا
نذر سجاده قدیمی توست
چهارمین رکعت نوافل ما
ای امام ای علی دوم من
ای امام چهارم دنیا
مرد شب زنده دار سجاده
مرد محراب التماس دعا
از تو بوی نماز می آید
بوی راز و نیاز می آید
مادرت آفتاب حجب و حیاست
شرف و شمس سید الشهداست
مایه آبروی ایران است
افتخار همیشه شامل ماست
از تو  و مادر تو این دل ما
عاشق خانواده زهراست
یک سفر پیش ما نمی آیی
وطن مادری تو این جاست
تو عجم زاده ای تو فامیلی
پس حرم سازی ات به گردن ماست
تو در این سرزمین گل کاری
به خدا حق آب و گل داری
بی تو سجاده ای اگر هم بود
فرش رسوایی دو عالم بود
بی تو  یا حرفی از بهشت نبود
یا که جنت همان جهنم بود
خطبه های گلوی زخمی تو
انعکاس غروب ماتم بود
تو اگر خطبه ای نمی خواندی
خانه هامان بدون پرچم بود
تو اگر روضه ای نمی خواندی
سال های ما بی محرم بود

*

**

***

**

*
ای بحر شرف، گهر مبارک
ای شمس ضحی، قمر مبارک

ای بانوی شهر، شهر بانو
دیدار رخ پسر مبارک

ای مادر نه امام تبریک
ای نخل ولا ثمر مبارک

این دسته گل حسین بر تو
از خالق دادگر مبارک

این آیت محکم حسین است
قرآن مجسم حسین است

خورشید سپهر پرور است این
یا عبد خدای منظر است این

دوم علی حسین زهرا
سر تا به قدم پیمبر است این

لبخند بزن به ماه رویش
زیرا که حسین دیگر است این

دردانه چار بحر توحید
منظومه هشت اختر است این

این سید کل ساجدین است
مولای همه مجاهدین است

شعبان به ولادتش معظّم
قرآن به ولایتش منظّم

در هر ورق صحیفه او
قرآن نخوانده‌ای مجسّم

خوانند فرشتگان ثنایش
مانند دعای نور با هم

بخشد به دعا تلاوتش روح
همچون نفس مسیح مریم

رویش که بهشت عالمین است
گلخانه بوسه حسین است

گل آینه‌دار خلق و خویش
دل تشنه کوثر سبویش

در طور دعا، هزار موسی
مدهوش به شوق گفتگویش

دست همه اولیا به دامن
چشم همه انبیا به سویش

لبخند زند عزیز زهرا
هر صبح به بوستان رویش

جان مست نوای دلنوازش
آغوش حسین مهد نازش

ای آینه جمال سرمد
سر تا به قدم تمام احمد

فرزند حسین، نجل زهرا
سجاد، علی، ابا محمد

تو دست خدا و گردش چرخ
پیداست که با یَد تو باید

از خالق ذوالجلال و از خلق
بر جان و تنت سلام بی‌حد

مشتاق نیاز بی‌نیازت
سجاده عشق جانمازت

قرآن خط حسن نازنینت
گلبوسه سجده بر جبینت

تنها نه ملائکه، خدا هم
مشتاق دعای دلنشینت

هم روی ملک در آستانت
هم دست خدا در آستینت

هنگام دعا صدای آمین
خیزد ز یسار تا یمینت

تکبیر و قیام سر فرازت
جبریل مکبِّر نمازت

ای در دهنت زبان قرآن
وی هر سخنت بیان قرآن

هم صورت تو صحیفه نور
هم در تن تو است جان قرآن

هم میوه و هم درخت توحید
هم روحی و هم روان قرآن

ارکان تو کعبه ولایت
رخسار تو بوستان قرآن

آمین خداست در دعایت
وحی است تمام خطبه‌هایت

فرمانده ملک لامکانی
سلطان زمین و آسمانی

در پیکر شرع روح روحی
در جسم نماز جان جانی

معصوم ششم ولیِّ چارم
مولا و امام انس و جانی

در تنگی حلقه‌های زنجیر
بخشنده به وسعت جهانی

تو کل وجود را امامی
در سلسله هم امیر شامی

ای قله عرش جایگاهت
جنّ و بشر و ملک سپاهت

در دایره خرابه شام
بر وسعت آسمان نگاهت

چون سیر کنی به سوی معبود
بال ملک است فرش راهت

با رفتن گوشه خرابه
کی کم شود از جلال و جاهت؟

تو مظهر حیّ داور استی
از وهم بشر فراتر استی

ای سجده عرشیان به خاکت
ای روح خدا به جسم پاکت

تو سلسله‌دار عالم استی
از سلسله عدو چه باکت

صد مصر وجود خاک راهت
صد یوسف مصر سینه چاکت

تا هست لوای عدل بر پا
هستند ستمگران هلاکت

اوصاف تو بر زبان «میثم»
باشد به بدن روان «میثم»

*

**

***

**

*
سلام! ای سلام خـدا بـر سـلامت!
درود! ای کـلام الهــی، کــلامت!

تو هم سجده؛ هم سیدالساجدینی
که قلب حسین است بیت‌الحرامت

مسلمـان نباشم نبـاشم نبـاشم
ندانـم اگـر بـر خـلایق امـامت

سلام خدا بـر سجـود و رکوعت
درود خـدا بـر قعــود و قیـامت

حجر بر در خانه‌ات قطعه سنگی
مقـام آورد سـر بـه پای مقامت

تو حَجّی صلاتی زکاتی جهادی
تو ممدوح بـا نامِ زین العبادی

تو در تیرگــی‌ها سـراج المنیری
تو همچون پیمبر، بشر را بشیری

سمـاوات و عرشند در اختیـارت
تـو آزاده عالمـی، کـی اسیـری؟

تو در کنـج ویرانه‌ها هـم بهشتی
تو در زیــر زنجیرهـا هـم امیری

به پای تو سر کرد خم «سربلندی»
تو تنها به نزدِ خدا سر به زیری

یمِ هشت بحری و درِّ سـه دریا
ولـی خداونــد حــیّ قدیـری

تو «قدر» و «تبارک» تو «فرقان» و «نوری»
تو عیسـی تـو گردون تو موسی تو طوری

تو با خطبه‌ات شام را شـام کردی
تو همچون علی فتح اسـلام کردی

تو از شـام، پیغـام خـون خـدا را
به هر عصر و هر نسل، اعلام کردی

تو بـر روی دشمـن نمـودی تبسّم
تو حتی به «مروان» هم اکرام کردی

تو دل پیش زخـم‌ زبان‌هـا گشودی
تو دعـوت ز سنـگِ لبِ‌ بـام کردی

تو در کوفه یک لحظه دخت علی را
بـه اوج خروشیــدن آرام کــردی

تو با صبر و با حلم و با استقامت
بـه قـرآن بقـا داده‌ای تا قیامت

تو زمزم، تو مروه، تو سعـی و صفایی
تو فرزنـد کعبـه، تـو خیـف و منایی

تو قرآن، تو احمد، تو حیدر، تو زهرا
تـو در حُسـن، آیینـه مجتبــایی

امامـی و، پیغمبــری از تـو زیبد
کــه تنهــا پیــام‌آورِ کــربلایی

کلامت بوَد وحیِ صاعد چه گویم
تــو از پــای تـا سر کلامِ خدایی

دعـا بــر دهـان و لبت بوسه آرد
همانــا همانــا تــو روح دعـایی

چه بهتر که «میثم» ثنای تو گوید
بـرای تـو خوانـد، بـرای تو گوید

(غلامرضا سازگار)

*

**

***

**

*

ای لیل قدر تشنه راز و نیاز تو
قبله سزاست غبطه خورد بر نماز تو

چون بر قنوت دست دعا باز می کنی
صدها فرشته پر کشد از دست باز تو

چون تیر جان ز چله مژگان رها کنی
گردد شکار هر دل شیدا ز ناز تو

آری عصاره حسنین است خلقتت
این افتخار در سخن دیر باز تو

خیر کثیر از قدمت آشکار شد
تفسیر گشت سوره کوثر به راز تو

از نسل دو امام چو نسلت به هم رسید
روح قیام و صلح شده سرفراز تو

نسل تو نسل پاک دعا و اجابت است
آری بهشت قبضه آل نجابت است

تفسیر آیه آیه قرآن صحیفه ات
تأویل سوره سوره قرآن صحیفه ات

تصویر نور و ذات و صفات و جمال حق
تشریح سوژه سوژه قرآن صحیفه ات

طرح فصاحت است و بیان بلاغت است
همتای صفحه صفحه قرآن صحیفه ات

همچون کلام وحی شگفت است مصفحت
دارد اساس و پایه قرآن صحیفه ات

بس که قرین به شیوه قرآن لسان توست
شد از خدای هدیه قرآن صحیفه ات

تقویم شیعه شمّه ای از خطبه های توست
نشناختم تو را که چه در گفته های توست

سجاد را حسین و حسن تا خدا شناخت
سجاد را کرامت و جود و سخا شناخت

سجاد را زمین و زمان عرش و فرش حق
کون و مکان یمین و یسار خدا شناخت

سجاد را بکا و مناجات و فکر و ذکر
در سجده گاه و مسجد و محراب ها شناخت

سجاد را به نثر و بیان و غزل مجوی
او را بهار و باغ و بهشت و فضا شناخت

بیمار باد آن که نیابد طبیب را
سجاد را اسیری درد و بلا شناخت

در کربلا به جان ز امامت دفاع کرد
او را مسیر کوفه و شام بلا شناخت

دنیای او به خانه زهرای اطهر است
فرزند شهربانوی ایران مطهّر است

چون نسل او ز بانوی ایران به هم رسید
ایران به برج عزّت و شأن و کرم رسید

ایران ز یمن اوست علمدار شیعه شد
یاران به هوش مقطع حفظ علم رسید

این مملکت چو گنج برای ولایت است
تأویل آن به سوره نون والقلم رسید

ما از سلاله حسنینیم مفتخر
زین رو به توس ملک رضا را حرم رسید

هان ای گروه شیعه مهیّای عشق باش
آری سخن به درک اهم فی الاهم رسید

اهل ولا بلا به دل خسته می خرند
عین خوشی است هر چه که از دوست غم رسید

ای دلربا بیا که قدومت مبارک است
میلاد توست شأن نزول تبارک است

تا زین العابدین به دو عالم امام ماست
دنیا و آخرت ز ولایش به کام ماست

ما را ز لشکرش دو سلاح است یادگار
اشک و دعا دو هدیه از او بر تمام ماست

ما را اگر غلام سیاهش لقب دهند
بر عرشه سریر بهشتی مقام ماست

گر عاشق دعا و نماز و عبادتیم
با راه و رسم او متمثّل مرام ماست

سجاده را که در دل آتش رها نکرد
مدیون آن نماز قعود و قیام ماست

آری خلیل شیعه سجاد عالم است
زین رو همیشه زائر کویش سلام ماست

ای دوست ما به دین رفیع تو زنده ایم
با آرزوی کوی بقیع تو زنده ایم

جانا اگر شبیه تو بودم چه خوب بود
آئینه وجیه تو بودم چه خوب بود

در روی خود جمال تو را جستجو کنم
یک بار اگر شبیه تو بودم چه خوب بود

تو بنده نزیه خدای منزهی
من هم اگر نزیه تو بودم چه خوب بود

باید نظر شبیه شهیدان به یار داشت
چون شاهدان وجیه تو بودم چه خوب بود

ای بازوان سلسله ساسه العباد
گر بازوی فقیه تو بودم چه خوب بود

ای زاده حسین به ما التفات کن
ما را برای شیعه گی ات پر ثبات کن

ای یادگار کرب و بلا زین العابدین
وی باغبان باغ دعا زین العابدین

ما را دعای خیر تو اهل بکا کند
ای رهبر نظام بکا زین العابدین

کرب و بلاست در گروی انقلاب اشک
اشک تو رنگ خون خدا زین العابدین

بنیان گذار هیئت ما خطبه های توست
ای روضه خوان آل عبا زین العابدین

باغ و گل و یتیم و جوان هر کجا که بود
می ریخت اشک چشم تو را زین العابدین

از داغ های شام نه تنها دل تو سوخت
آتش گرفت آل ولا زین العابدین

زینب ز خسته جانی تو گریه می کند
زهرا به روضه خوانی تو گریه می کند

(محمود ژولیده)

*

**

***

**

*

محیط نـور را نـور آفریدند

سپاه شور را شور آفریدنـد

به خورشید ولایت ماه دادند

بگو نورِ علی‌ نـور آفریدنـد

سپهر امشب زند بر خاک، زانو

مَلَک خوانـد ثنـای شهربانـو

خدا امشب ولیّش را ولی داد

جمالی منجلی نوری جلی داد

حسین بن علی چشم تو روشن

که امشب بر تو ذات حق علی داد

شب وجد امـام عالـمین است

که میلاد علی ابن الحسین است

جمالِ بی مثالِ داور است ایـن

به خَلق و خُلق و خو پیغمبر است این

حسن زادی، حسین آورده‌ای، یا

امیرالمؤمنین دیگر است ایـن

بـه چشم نـور از او نـور بارد

جمـال چـارده معصـوم دارد

به مولا جلوه مولا مبارک

جمال ربی‌الاعلی مبارک

امام چارم آوردی بـه دنیا

عروس حضرت زهرا مبارک

عبادت‌های حیدر یـاد آمد

(غلامرضا سازگار)

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.