اس جدید

سری ۴۸ اس ام اس و پیامک جدید

( جدیدترین اس ام اس های فارسی )

سری ۴۸ اس ام اس و پیامک جدید

خواهم که در این غمکده آرام بمیرم
گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم
خواهم زخدایم که به دلخواه بمیرم
یعنی که تو را بینم و آنگاه بمیرم

برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که

دوست بدارد

قلبی که دوستش بدارند

هرشب خواب می بینم

سقوط می کنم از یک آسمانخراش

و تو از لبه ی آن

خم می شوی و

دستم را می گیری

سقوط می کنم هرشب

از بام شب

و اگر تو نباشی

که دستم را بگیری

بدون شک

صبحگاه

جنازه ام را

در اعماق دره ها پیدا می کنند.

اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند

و نام تو را می پرسد

بیا در گوشت بگویم

همین زندگی نیز زیبا بود

 

به قهوه خانه رفتم

تا فراموش کنم

عشقمان را و دفن کنم

اندوه خود را ٬ اما

تو پدیدار شدی

از فنجان قهوه ام

گل رزی سفید

آتش عشق تو در جان خوش‌تر است

جان ز عشق‌ات آتش‌افشان خوش‌تر است

هر که خورد از جام عشق‌ات قطره‌ای

تا قیامت مست و حیران خوش‌تر است

چون عهده نمی‌شود کسی فردا را

حالی خوش کن تو این دل شیدا را

می نوش بماهتاب ای ماه که ماه

بسیار بتابد و نیابد ما را

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند.

از تمامی رودهائی که به چشم دیده ام

رودخانه تویی

از سراسر جاده هایی که عبور کرده ام

جاده تویی

چرا که هیچ رودخانه ای از دور غرقم نکرد

چرا که هیچ جاده ندیده ام

نرفته در آفاقش گم شوم

کدامین ابلیس تو را

اینچنین

به گفتن نه وسوسه می کند ؟

یا اگر خود فرشته ییست

از دام کدام اهرمنت

بدین گونه هشدار می دهد ؟

تردیدی است این ؟

یا خود گام صدای بازپسین قدم هاست

که غربت را به جانب زادگاه آشنائی

فرود می آئی ؟

برای آنچه که دوستش داری

از جان باید بگذری

بعد

می ماند زندگی

و آنچه که دوستش داشتی

جمعه خواب روشن چشاتو دیدم

خواب دیدم با تو، تویه دشت سفیدم

پرسیدم اومدی عاقبت مسافر!؟

میدونی بی تو غروبا چی کشیدم؟؟؟

تو را عاشقانه تر دوست خواهم داشت

چه بمیرم ، چه بمانم

قلب تو آشیانه‌ی من است

و قلب من ، باغ و بهار تو

مرا چهار کبوتر است

چهار کبوتر کوچک

قلب من آشیانه‌ی توست

و قلب تو باغ و بهاران من

کیست ؟

کجاست ؟

ای آسمان بزرگ

در زیر بال ها خسته ام

چقدر کوچک بودی تو

گرگ ها هرگز گریه نمی کنند

اما گاهی

چنان عرصه ی زندگی بر آنان تنگ می شود

که برفراز بلندترین کوهها می روند

و دردناکترین زوزه ها را می کشند!

زمستان را

به خاطر چتری دوست دارم

که سرپناهش را در باران

قسمت می‌کنی با من

و هر قدر هم که گرم بپوشی

یقین دارم باز در صف خلوت سینما خودت را

دلبرانه می‌چسبانی به من

هنوز باورم نمی‌شود

که سال به سال

چشم به راه زمستانی می‌نشینم

که سال‌ها چشم دیدنش را نداشته‌ام.

من را

شمعدانی‌ ئی بدان

در گلدانی کوچک

که بیشتر از آب و آفتاب

به تو نیاز دارد.

پاییز

آرام

آرام

قد مى کشد

اما هنوز

بوى بهار مى آید

از کوچه اى

که تو در آن

مرا بوسیدى.

به تو فکر می کنم

و برگ های زرد

یکی یکی

شکوفه می شوند

راستی

آنجا هم

پاییز

این همه زیباست؟

اگر پاییز نبود

هیچ اتفاق شاعرانه ای نمی افتاد

نه موسیقی باد بود

نه سمفونی کلاغها

نه رقص برگ

و من

هیچ بهانه ای برای بوسیدن تو

در این شعر نداشتم ..

مثل حرف زدن گنجشک ها

درباره ی باران

پر از شوق ام.

به حیاط می روم

دست پرنده ها را می گیرم

با هم …

روی سطرهای دفترت می نشینیم

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.