میلاد امام باقر

اشعار و دلنوشته های ولادت امام باقر (ع)

( سروده های مناسبت های مذهبی )

اشعار و دلنوشته های ولادت امام باقر (ع)

دسته‌گل زین‌العابدین، باقـر علم و امام دین

نور دل و دیده ی حسن، نجل امام المجاهدین

ای مه انجم خوش آمدی

امام پنجم خوش آمدی

محمّــد اول علـی، مــاه رجــب از تــو منجلی

به مصطفی پنجمین وصی، به کبریا پنجمین ولی

ای مه انجم خوش آمدی

امام پنجم خوش آمدی

سلام گرم پیمبرت، رسیده از قول جابرت

دخت نبی جده ی تو ، بنت حسن گشته مادرت

ای مه انجم خوش آمدی

امام پنجم خوش آمدی

ای سرو جانم فدای تو ورد زبانم ثنای تو

بوده‌ام از روز کودکی تشنه ی جام ولای تو

ای مه انجم خوش آمدی

امام پنجم خوش آمدی

در شـب عیــد ولادتـت، پــر شده‌ام از ارادتت

سائل کوی توام که تو، لطف و کرم بوده عادتت

ای مه انجم خوش آمدی

امام پنجم خوش آمدی

خیال تو شمع محفلم، بقیع تو کعبه ی دلم

ثنای تو ذکر دائمم، ولای تو کلِّ حاصلم

ای مه انجم خوش آمدی

امام پنجم خوش آمدی

ماه نهد سر به خشت تو، علم خدا در سرشت تو

قلـب محبـان فاطمـه بــرگ گلی از بهشت تو

ای مه انجم خوش آمدی

امام پنجم خوش آمدی

*

*

*

*

خورشید ایمان سر زده،امامِ باقر آمده

فصلِ ماتم سرآمده، امامِ باقر آمده

یا باقرِ آلِ عبا…

از دامنِ فضل و شرف،نور خدا شده عیان

حضرت زهرا می دهد،عیدی به کلّ عاشقان

یا باقرِ آلِ عبا…

این مهلقا این مهجبین،از همه ی خوبان سر است

ماهِ رجب متبرّک،به نور این گل پسر است

یا باقرِ آلِ عبا…

باید گرفت از این پسر،رزق تقوی نور ایمان

باشد به دست لطف او،برات اعتکافیان

یا باقرِ آلِ عبا…

بده به ما ای عشق تو،بر عاشقان بود و نبود

یک براتِ مدینه با،نابودی ِ آل سعود

یا باقرِ آلِ عبا…

حرمت را می سازیم در،مدینه با لطف خدا

از مدینه دسته جمعی رَویم به سوی کربلا

جانم حسین جانم حسین ای جان جانانم حسین…

*

*

*

*

اکنون به شوق حجت پنجم ز خود گمم

وآیینه دار طلعت خورشید پنجمم

چون کشتی سپرده به توفان عنان خویش

ازموج موج جذبه ی تو در تلاطمم

آن شمع کوچکم که بیفروزیم اگر

فخر است با چراغ قبولت به انجمم

از آفتاب بیشترم با ولای تو

آیینه ام، فروغ تو را در تجسمم

حیران آن اسارت و آن غارتم هنوز

باریک بین فاجعه ی آن تهاجمم

آری سلام بر تو اماما! که می پرد

از لب به یاد آن چه کشیدی تبسمم

طفل چهارساله و طوفان کربلا؟

حیران این تداعی ام و آن تالمم

از آن ستم که سوخت در آن، خاندان تو

هم بر تو عرضه می کنم اینک تظلمم

گنج مراد خویش نجستم ز هیچکس

الا تویی که مدح تو را در تکلمم

هرچند لب به خنده گشایم برابرت

ز اندوه تو نشسته به خون است مردمم

ای علم را شکافته و رفته تا به عمق

حیران آنچه یافتی از این تعلمم

آن شاعرم که از سر ایثار عاشقم

بر دوستیت و خصم تو را در تخاصمم

*

*

*

*

بــوی جــنت بــر مشامم آید از بـیت مولا

البشـــاره  آمـــد امشب بــاقر عــلم خـــدا

عـــــید یـــار مــه جـبین

یــــا امــام پــنجمین آمـــد

یابن الزهرا سیــدی مــولا

هــستی از یمن قدومش

گشته چون خلد برین

می زند بر روی مـاهش

بوسه زیـــن العـــابدین

آمـــد امـشب حــضرت بــاقر

شد ملک بر کـــوی او زائر

یابن الزهرا سیــدی مــولا

دسته گل داری به دامن

ای عروس فــاطمه

کن تماشا قرص ماهت

می برد دل از همه

پر زند مــرغ دلم سویــش

قــبله مـــا طــاق ابــرویش

یابن الزهرا سیــدی مــولا

ای که تو شمعی و جان عـــالمی پـــروانه ات

آرزو دارم بــــبینم تــــربت ویــــرانه ات

چشم من از خون دل رنگ است

ای مدینه مــن دلم تــنگ است

یابن الزهرا سیــدی مــولا

ای که از طفلی بدیدی

لاله های چـــیده را

بوسه های عـــمه ات

بــر خــنجر خشکیده را

پیش چشمت طفل دردانه

داده جان در کنج ویرانه

یابن الزهرا سیــدی مــولا

*

*

*

*

عطر لبخند خدا پیچید در دنیای من
پنجمین خورشید تا گل کرد در شب های من

آیه ای نازل شد از سمت بلوغ آسمان
روشنی پاشید بر آیینه ی سیمای من

فصل وصل آمد، زمین پُر شد ز بوی ناب عشق
جلوه گر شد از مدینه، ماه من، مولای من

عصمتی روشن تبسّم کرد بر روی زمین
حضرت حق گفت: «او نوری ست با امضای من»

وارث بوی بهشت است و خِرَد میراث اوست
سیب شیرینی ست او از شاخه ی طوبای من

قاف غیرت، بحر حیرت، کهکشان حکمت ست
باقر نور است، بشنو از لبش آوای من

فصل لبخند گل پنجم، امام باقرست
پنجمین خورشید، زد لبخند بر دنیای من

تشنه ی یک جلوه از خورشید سیمای توأم
ای طلوع پنجمین! ای حجّت فردای من
شاعر: رضا اسماعیلی

*

*

*

*

هلال ماه رجب ناز کن به ماه تمام

ز یازده مه دیگر تو را سلام سلام

سلام بر تو که در دامن تو می‌تابد

فروغ حسن خدا از جمال چار امام

ولادت دو محمد، ولادت دو علی

کدام ماه، چنینش سعادت است و مقام

چه ماه ‌روح‌فزایی که درنخستین شب

امام پنجم ما شد ولادتش اعلام

خدا به فاطمه بنت حسن گلی بخشید

که عطر باغِ حسینی از او رسد به مشام

امام باقر یعنی محمد دوم

امام باقر پنجم وصی خیرالانام

امام باقر یعنی حقیقت قرآن

امام باقر یعنی تمامی اسلام

امام باقر یعنی بهشت هشت بهشت

امام باقر یعنی نظامِ هفت نظام

امام باقر یعنی امام علم و عمل

امام باقر یعنی رسول خون و قیام

مگر امام چهارم مدد کند، ورنه

که‌ راست زهره که در مدح او کند اقدام؟

زجان ودل ملک و جن و انس و حور اینجا

نفس به دوستیِ او برآورند مدام

اگر از او نستانند جام در صف حشر

می حلال بهشتی به انبیاست حرام

به زائران حریمش در آفتاب بقیع

پر ملائکه گردیده حلّۀ احرام

زتشنگی جگرم شعله می‌کشد ساقی

بیا شراب محبّت مرا بریز به کام

به غیر بغض عدویش ره نجاتی نیست

به جز به دوستی‌اش دل نمی‌شود آرام

عجیب نیست اگر در تمام حادثه‌ها

شود به امرغلامش سمند گردون، رام

به یک اشارۀ او عالمی «زراره» شوند

به یک نظارۀ او خلق، می‌شوند «هشام»

ستانده ‌روح، زگفتار روح بخشش، روح

گرفته علم، زلب‌های جانفزایش کام

مگو درِحرمش بسته روز و شب،که زعرش

پی زیارت قبرش ملک شوند اعزام

نگو چراغ ندارد ببین که هر شب، ماه

چگونه از حرمش نور می‌ستاند وام

کمال اوست به چرخ کمال، اوج کمال

کلام اوست به کلّ علوم، جان کلام

پناه برده به درگاه او صغیر و کبیر

شفا گرفته زخاک درش ‌خواص‌ و عوام

هنوز پای به ملک وجود ننهاده

سلام داده محمد به آن امام همام

چهارساله خروشید آن چنان به یزید

که شد به دیده او «شام»، تیره‌تر از شام

به شاهی دو جهان ناز می کند “میثم”

اگر غلامِ درش خواندش غلام غلام

*

*

*

*

محمد آل احمد/از همه خوبان سرآمد
عزیز زهرا و حیدر/امام ِ باقر خوش آمد

آینه ی تجلّی حُسن خدا/طلعت او،شمس ولا،نور هُدی
او ولیّ حیّ سبحان/نورچشم عالمینه

پسر حضرت زهرا/نوه ی امام حسینه
مددی حضرت باقر…

صد قل هوا… میگن بر/ جلوه ی نور کمالش
تبارک ا…و میخونن/فرشته ها بر جمالش
لیلا شده مجنون و آواره ی تو/ روی دلش به سوی گهواره ی تو
توی آسمون عصمت/تو که هاله ی دو نوری
حَسَنینی هستی آقا/تو سلاله ی دو نوری
مددی حضرت باقر…

قسم به ماه و ستاره / حاجت دلها همینه
یک شب اول رجب رو / باشیم ایشالا مدینه
آسمون دلا گل افشونی بشه / دور تا دور بقیع چراغونی بشه
ایشالا نصیبمون شه / تو مدینه این سعادت
برای امام ِ باقر/ بگیریم جشن ولادت
مددی حضرت باقر…

*

*

*

*

 بــه ســر مى پــرورانــم مــن هــواى حـضـرت باقر
بـه دل بـاشـد مـرا شـوق لـقــاى حـضــرت بــاقــر

ز عشقش جان من بر لب رسیده ، کَس نمى داند
که نبود چـــاره ســاز من سواى حـــضــرت بــاقــر

چــنـان بـگـرفته صـیت عـلمیش آفــاق را یـک سـر
که پـیـچـیـده در ایـن عـالم صـداى حـضـرت بــاقـــر

پـیـمـبـر گـفـت بـا جـابر، کـه خـواهى دیـد بـاقـر را
سـلام از مـن رسـان آن گـه بــراى حضـرت بــاقــر

سؤالاتــى کـه از وى کــرد دانـشـمـنـد نـصــرانى
جـوابـش را شـنـیـد از گـفـتـه هاى حـضـرت بـاقــر

مسلمان گشت راهب،ناگهان در مـحضـر آن شـه
مـنــــوّر شـد دل او از ولاى حــضـــرت بـــاقــر

بـه رسـتـاخـیز گـر خواهى نجات از گرمى محشر
بـــرو در ســایــه ظــلّ همــاى حـضـرت بـاقــر

جـلال و شــأن قـــدر آن امــام پــاک بـــازان را
نمى دانــد کــسى غـیــر از خــداى حـضـرت بــاقر

شاعر: آقاى رضائى

*

*

*

*

گشته ذکر عالمین یا باقر آل عبا
آمده فرزند زهرا باقر آل عبا
این خجسته جشنِ میلاد،تهنیت باد تهنیت باد
ای عزیز مصطفی یا باقر آل عبا…
جلوه شد ماهِ رخ دلبند زین العابدین
مثل گل زیبا بُوَد فرزند زین العابدین
این خجسته جشنِ میلاد،تهنیت باد تهنیت باد
ای عزیز مصطفی یا باقر آل عبا…
این پسر که عالمی محوِ تماشایش بُوَد
همچو قرآنی به روی دستِ بابایش بُوَد
این خجسته جشنِ میلاد،تهنیت باد تهنیت باد
ای عزیز مصطفی یا باقر آل عبا…
بر خلایق تا ابد محبوب و مولا آمده
مخزن علمِ خداوندی به دنیا آمده
این خجسته جشنِ میلاد….
دُرّ رحمت از یم حقّ الیقین باید گرفت
عیدی از دستِ امامُ العارفین باید گرفت
این خجسته جشنِ میلاد….
یک شبِ میلادت ای قدر و مقامِ تو رفیع
وعده ی ما مرقدت در صحن و ایوانِ بقیع
ای ولای تو مرا دلگرمی و بود و نبود
آرزوی ما بُوَد نابودی ِ آلِ سعود
ای فروغِ عرش اعلا،یبن الزهرا یبن الزهرا…

ای عزیز مصطفی یا باقرِ آل عبا…

*

*

*

*

از لطف و عنایت خدای حی سرمد
اومده به دنیا باقر آل محمد
آسمون سر تا به پا امشب چراغونی شده
همه جا از قدمش بهشت و نورانی شده
یا مولا یا باقر
در بیت ولایت بنگر شادی و غوغاست
لبخند رضایت همه دم بر لب مولاست
یادگار کربلا دل ما رو جلا میدی
برای ما عاشقا تو بوی کربلا میدی
یا مولا یا باقر
من خارترین خار گلستان تو هستم
من ریزه خور و دست به دامات تو هستم
دل من عمریه که به دام عشقت مبتلاست
تموم حاجت من فقط برات کربلاست
یا مولا یا باقر

*

*

*

*

پیچیده شمیم خوش باقر(ع) تو فضامون
تبریک به زهرا(س) ورسول(ص) ومرتضی(ع) مون
میخوان مثل قو پر بکشن سوی مدینه
این قلبای دیوونه ی سبط مجتبی(ع) مون
باقرالعلوم(ع)، حرف من اینه
یابن فاطمه(س) ، اذن مدینه
شهر تو منوره، یاس خونه ها تره
اشک شوق مادره،آقا
بر من نِه تو منّتی، مشتاق تو ملتی
سِبطَیکَ اَدِلَّتی،      مولا
بر دلها فرشته، با نورت نوشته
دنیا بی تو زشته،    دنیا
از هر شهر و کوچه، دل در حال کوچه
عمرِ بی تو پوچه،   آقا
مانند قیام تو به زیبایی جدّت
باقر(ع) چه برازنده به رعنایی قدّت
مفتاح علومیّ و به روی همه بازه
درهای کرم، لطف و صفا، مهر و مودّت
باقرالعلوم(ع)، حرف من اینه
یابن فاطمه(س) ، اذن مدینه
ای تو سبط مجتبی، ای تو آیه ی ولا
احسن بر تو مرحبا،   بابا
دنیای نجابتی، دریای سخاوتی
پیوند رسالتی،        مولا
ای باب المعانی، ای محمود ثانی
از خویشم مرانی،   آقا
عالم در شگفته، مهمانی گرفته
روز و ماه و هفته،   با ما

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.