امام رضا

دل نوشته شهادت امام رضا (ع)

( متن های زیبا برای امام رضا سلام الله علیه )

دل نوشته شهادت امام رضا (ع)

  « خاطره سوزان »
وقتى صداى نقاره غروب‏هاى صحنت قدم‏هایم را میخکوب مى‏ کند، فریاد رضا رضا را در متن موسیقى محزون مى‏ شنوم و بغض شکسته‏ ام را تقدیم دیدارت مى‏ کنم.
رضا جان! دانه کدام انگور جرئت یافت که طعم ذلت مأمون را به کام تو بچشاند تا قبله هشتم را در صبر و لبخند خویش بنا کنى؟
امروز، تنها نه خیابان‏هاى خراسان که تمام رگ‏هاى عاشقانت، به گلدسته و رواقت ختم مى ‏شود.
خاطره سوزاندن جگرت، تا قیامت از ذهن خاک خراسان بیرون نمى ‏رود.
آهوى دلم دوان دوان مى‏ آید.
تو آن جگرسوخته ‏اى که آب را به زائرانش هدیه مى ‏کند؛ زیرا اولاد على علیه‏السلام از عزیزترین‏هاى خود مى‏ بخشیدند و من در صحن تو، به دنبال اشاره‏ هایى مى‏ گردم که با آن حرف مى‏ زنى؛ مثل پرواز همان کبوتران که با گندم‏هاى محبت تو، عمرى است اسیر رهایى در آسمان همجوار تواند.
هر روز به شوق تکرار خاطره تو و آهو، آهوى دلمان از هر جا رمیده مى‏ شود؛ دوان دوان در سایه تو مأوا مى‏ گیرد تا دست تو، مثل ابرى سخاوتمند، بر نیازش ببارد؛ پس اشتیاق تند ما را مجاب کن یا على بن موسى الرضا!

*

*

*

*

« از مدینه تا توس »
با تو، زانوان لرزانم به آرامش، رضا مى‏ دهند و چشمان شناور در غروبم، بهجتى سبز را تجربه مى‏ کنند.
من با تو، آینه‏ اى مى‏شوم تن شسته از غبارها و زنگارها؛ آن‏گونه که آفتاب، سلول‏هاى جانم را شعر مى‏ شود.
تو را در زمستان‏هاى سرما و سکوت، صدا کرده ‏ام؛ با دستانى از حاجت و در بهارى از اجابت، غوطه خورده ‏ام.
از مدینه تا توس، مرورت مى‏ کنم و ثانیه‏ هاى سترگ ولایتت را مى‏ ستایم.
تو، هشتمین ستاره‏اى در آسمان فیروزه و لبخند. رودها همچنان بزرگى ‏ات را در غرفه‏ هاى آب، روانند. مى‏ آیى و دروازه‏ هاى آفتاب گشوده مى ‏شوند.
زمزمه نامت وسیع مان مى ‏کند
مى ‏آیى و شهر را بشارت پرنده و آبشار، به دست افشانى مى‏ خواند.
زمین، ریشه علوى‏ ات را بر خویش مى ‏بالد. آسمان، شاخه‏ هاى هاشمى‏ ات را به تحسین، ستاره مى ‏پاشد اى آن‏که ابهتت ، تار و پودمان را به سکوت مى‏ خواند؛ اى آن‏که زمزمه نامت، وسیعمان مى ‏کند، باران کرامتت را بر ما بگستران تا از تشویش این همه، در دور دست آرامش ساکن شویم. ما را بخوان به بلنداى افق دریایى‏ ات و از انزواى این همه تاریکى، رهایمان کن.

*

*

*

*

« صدای غریب خراسان »
در چشم انگورهای من، نشان مظلومیتت پیداست. کوچه‏ های توس، آخرین گام‏های مقدست را به مویه نشسته است.
تو، صدای غریب خراسانی در هیاهوی بی‏سرانجام فریادها و پچ پچ‏ه ها، آن نخل تناوری که شاخه‏ های ابدی‏ات را خزانی نیست.
خیابان‏های نور، به گلدسته‏ های به خورشید رسیده‏ات ختم می‏ شوند. تو آرامش دل‏های زخمی و بی‏قراری هستی که طنین ناله‏ هایشان، در جان ضریحت می‏پیچد. از آن سوی آبی‏ها نگاهمان کن؛ که سخت آرزومند توایم و نیازمند.

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.